آیین یهود
قومی به نام اسرائیل
یهودیت یکی از ادیان زنده جهان است که می توان آمیختگی دیانت و قومیت را از ویژگیهای مهم آن شمرد ، ویژگی ای که باعث شده در تعریف یهودی و یهودیت اختلافی اساسی به وجود آید . از نظر برخی ، یهودی بودن به معنای نوعی قرابت و وابستگی خونی یا نژادی است ؛ در حالی که درنظر برخی دیگر،یهودی بودن عبارت است از ،"انجام فرایض واداب مذهبی" برخی نیزهردو نظر را رد می کنند و می گویند « یهودی بودن » به معنای تعلق به یک دین نیست ؛ چرا که برخی از یهودیان، ملحد ، و برخی دیگر راست کیش اند و پاره ای نیز بین این دو دسته قرار دارند . این واژه به معنای تعلق به یک گروه قومی هم نیست ؛ چرا که اگر کسی به دین دیگری در آید ، او را مطرود از گروه قومی می انگارند . این مشکل از آنجا ناشی می شود که از یک سو همه یهودیان معیار یهودی بودن را تولد در خانواده یهودی می دانند ، و از سوی دیگر یهودیت از اسرائیل سخن می گوید که معادل « کلیسا » در مسیحیت است و مقصود از آن ، اجتماعی فراطبیعی می باشد که برای خدمت به خدا ایجاد شده است . مرز میان گروه اجتماعی این جهان و جامعه فراطبیعی ، بسیار دقیق و تشخیص آن دشوار است . به هر حال ، شکی نیست که درتعریف یهودیت ، قومیت را نمی توان نادیده گرفت و همین امر باعث شده که در این آیین ، تاریخ و گذشته قوم بیش از دیگر ادیان زنده جهان مهم باشد .
بنابراین در تاریخ ایین یهود ، باید مسائلی چون پیدایش ، سر گذشت و دستورهای دینی یک قوم بررسی شود .
نکته ای که باید در اینجا بدان اشاره شود این است که( تنها منبع تاریخ پیدایش و رشد این قوم ، کتاب مقدس آنان می باشد و این در حالی است که در تاریخهای دیگر ، درباره اصل و منشأ این قوم و چندین قرن پس از پیدایش آن چیزی یافت نمی شود . بخش عمده ای از کتاب مقدس این قوم که انان آن را عهد و مسیحیان آن را عهد قدیم می خوانند ، به تاریخ پیدایش و سرگذشت این قوم اختصاص یافته است . بخش اول این مجموعه ، تورات می باشد که خود مشتمل بر پنج سفر ( کتاب ) پیدایش ، خروج ، لاویان ، اعداد و تثنیه است . این کتاب ، تاریخ پیدایش قوم و زندگی حضرت موسی ( ع ) بنیانگذار آیین یهود ، و سخنان او را در بردارد ) . گفتنی است پس از تورات چندین کتاب دیگر نیز به تاریخ این قوم در سده های بعد می پردازد .
ابراهیم خلیل
مورخان ادیان ، تاریخ یهودیت را با مهاجرت حضرت ابراهیم ( ع ) آغاز می کنند . حضرت ابراهیم که سه دین یهودیت ، مسیحیت و اسلام ، او را نیای خود می دانند ) . در نیمه اول هزاره دوم قبل از میلاد در شهر اور ، از شهرهای جنوبی کلده واقع در بین النهرین ، متولد شد . سفر پیدایش ، از باب یازدهم زندگی حضرت ابراهیم را آغاز می کند ، اما درباره دوران کودکی و جوانی او چیزی نمی گوید . این کتاب پس از اشاره به تولد و ازدواج ابراهیم که در ابتدا او را « ابرام » می نامد و سپس نام او را به « ابراهیم » تغییر می دهد به ماجرای مهاجرت او اشاره می کند :
"تارح پسرش ابرام ، نوه اش لوط و عروسش سارا را با خود برداشت و اور کلدانیان را به قصد کنعان ترک گفت ، اما وقتی آنان به شهر حران رسیدند ، در آنجا ماندند . تارح در سن 205 سالگی در حران در گذشت . خداوند به ابرام فرمود : ولایت خانه پدری و خویشاوندان خود را رها کن و به سرزمینی که من تو را بدانجا هدایت خواهم نمود ، برو . من تو را پدر امت بزرگی می گردانم ؛ تو را برکت می دهم و آنانی را که به تو بدی نمایند ، لعنت می کنم ؛ همه مردم دنیا از تو برکت خواهند یافت .
پس ابرام طبق دستور خداوند روانه شد و لوط نیز همراه او رفت . ابرام هفتاد و پنج ساله بود که حران را ترک گفت . او همسرش سارا و برادر زاده اش لوط ، غلامان و تمام دارایی خود را که در حران به دست آورده بود ، برداشت و به کنعان کوچ کرد ؛ وقتی به کنعان رسیدند ... خداوند بر ابرام ظاهر شده ، فرمود « من این سرزمین را به نسل تو خواهم بخشید . »
سفر پیدایش درباره علت مهاجرت ابراهیم چیزی نمی گوید ، ( اما کتاب تلمود ) که یهودیان آن را تورات شفاهی می خوانند و معتقدند تعالیمی وجود داشته که قرنها سینه به سینه گشته و سپس در این کتاب نوشته شده ( علت مهاجرت او را مبارزه با شرک و بت پرستی می داند ) نویسندگان یهودی نیز به سیر تفکر ابراهیم پرداخته ، بیان کرده اند که ابراهیم پس از یک چالش فکری طولانی ، به توحید رسید ، و از آنجا که افکار موحدانه او با شرک و بت پرستی آن محیط سازگاری نداشت ، با الهامی الهی از آن منطقه مهاجرت کرد . )
عبرانیان
به گفته سفر پیدایش ، قوم ابراهیم در سرزمین کنعان به عبرانیان معروف بودند . ) درباره علت این نامگذاری برخی دو احتمال داده اند : یکی اینکه از عابر به معنای « عبور کننده » مشتق شده است ؛ بنابراین از این رو به این نام خوانده شدند که از فرات عبور کرده اند ؛ احتمال دیگر آن است که این نام از عابر که جد ابراهیم بوده ( پیدایش ، 10 : 24 و 14:11 ) گرفته شده باشد . اما از سخنان برخی دیگر این گونه بر می اید که عبرانیان طوایفی از نژاد سامی بودند که در شمال شبه جزیره عربستان می زیستند و قوم ابراهیم نیز از یکی از این طوایف بوده است . به هر حال ، عبرانیان یا عبریها زبان و فرهنگ ویژه خود را داشتند و از قرار معلوم ، بر خلاف نظر برخی در ابتدا قومی بیابانگرد بودند که از طریق دامپروری زندگی خود را می گذرانیدند . از سفر پیدایش چنین بر می آید که زندگی حضرت ابراهیم و فرزندانش به همین گونه می گذشته است .
اسماعیل و اسحاق
ابراهیم و سارا فرزندی نداشتند ؛ از این رو خداوند به ابراهیم وعده داد که به او فرزندی عطا کند تا نسل او زیاد گردد . سارا ، که فرزند نمی آورد ، کنیز خود ، هاجر را به ابراهیم داد تا از این طریق صاحب فرزند شود . سپس هاجر فرزندی آورد که اسماعیل نامیده شد . آن گاه هنگامی که ابراهیم به مرز صد سالگی و سارا به نود سالگی رسیده بودند ، خدا به آنان فرزندی داد که اسحاق نام گرفت . سارا از ابراهیم می خواهد که هاجر و پسرش را از خانه بیرون کند ، ولی ابراهیم خشمگین می شود . اما خدا به او می فرماید آنچه سارا گفته ، انجام بده ؛ زیرا نسلی را که به تو وعده داده ام ، از ذریه اسحاق است ، و از پسر آن کنیز هم قومی به وجود خواهم آورد . ابراهیم هاجر را با پسرش روانه کرد ، اما آنان در بیابانی به نام « بئرشبع سر گردان شدند . هنگامی که تشنگی و درماندگی بر آنان چیره شده بود ، فرشته خداوند هاجر را چنین ندا داد :
"نترس . زیرا خدا ناله های پسرت را شنیده است ؛ برو او را بردار و در آغوش بگیر ؛ من قوم بزرگی از او به وجود خواهم آورد . سپس خدا چشمان هاجر را گشود و او چاه آبی در مقابل خود دید . پس به طرف چاه رفته ، مشک را پر از آب کرد و به پسرش نوشانید ؛ و خدا با اسماعیل بود و او در بیابان فاران بزرگ شده ، در تیر اندازی ماهر گشت و مادرش دختری مصری برای او گرفت ."
از این پس در تورات ، به جز سخنی کوتاه درباره دوازده پسر اسماعیل و قبایلی که از آنان پدید می آید ، سخنی از اسماعیل نیست ، بلکه اسحاق محور سخن قرار می گیرد . خداوند ابراهیم را آزمایش می کند و در خواب به او دستور می دهد که پسرش اسحاق را قربانی نماید . ابراهیم نیز اطاعت می کند و چون کارد را بالا می برد ، فرشته خداوند او را باز می دارد و می گوید :
"خداوند می گوید به ذات خود قسم خورده ام که چون مرا اطاعت کردی و حتی یگانه پسرت را از من دریغ نداشتی ، تو را چنان برکت دهم که نسل تو مانند ستارگان اسمان و شنهای دریا بی شمار گردند . آنان بر دشمنان خود پیروز شده ، موجب برکت همه قومهای جهان خواهند گشت ؛ زیرا تو مرا اطاعت کرده ای ."
با وفات حضرت ابراهیم ، فرزندش اسحاق شیخ و بزرگ قبیله می شود و خداوند عهدی را که با ابراهیم بسته ، با او تجدید می کند :
"اگر سخن مرا شنیده ، اطاعت کنی با تو خواهم بود و تو را بسیار برکت خواهم داد و تمامی این سرزمین را به تو و نسل تو خواهم بخشید ؛ چنان که به پدرت ابراهیم وعده داده ام . نسل تو را چون ستارگان آسمان بی شمار خواهم گردانید و تمامی این سرزمین را به انان خواهم داد و همه ملل جهان از نسل تو برکت خواهند یافت . این کار را به خاطر ابراهیم خواهم کرد ؛ چون او احکام و اوامر مرا اطاعت نمود .
یعقوب و عیسو
یعقوب و عیسو دو پسر همزاد اسحاق بودند که عیسو بزرگ تر از یعقوب بود . از سفر پیدایش بر می آید که حضرت اسحاق در کهنسالی که چشمانش تار شده بود ، می خواست عیسو را برکت دهد ، اما یعقوب با حیله برکت را از آن خود می کند و بدین ترتیب ، او و نسلش برتر می شوند . در سفر پیدایش امده است که یعقوب با فردی که ظاهراً خداست کشتی میگیرد و پیروز می شود ؛ بنابراین به او گفته می شود : « پس از این نام تو دیگر یعقوب نیست ، بلکه اسرائیل [ است ] ؛ زیرا نزد خدا و مردم مقاوم بوده و پیروز شده ای » ؛ از این پس نام یعقوب اسرائیل است و نام فرزندان او بنی اسرائیل .
مهاجرت به مصر به خاطر یوسف
یعقوب دوازده پسر دارد که یازدهمین آنان یوسف نام دارد . یعقوب به یوسف بیش از دیگر پسران علاقه دارد و همین امر باعث رشک و حسد برادران می گردد . یوسف خوابی می بیند که حکایت از آن دارد که او سرور و آقای دیگر برادران می شود . او خواب خود را برای برادران تعریف می کند و این امر آتش حسد آنان را مشتعل تر می گرداند . روزی یعقوب یوسف را نزد برادران خود به بیابان می فرستد . برادران یوسف نیز فرصت را غنیمت شمرده ، یوسف را ابتدا به چاهی انداخته ، سپس او را به تاجران اسماعیلی – که به مصر می رفتند – به غلامی می فروشند . انان سپس پیراهن خونین او را نزد پدر برده ، وانمود می کنند که او را گرگ دریده است .
یوسف در مصر به غلامی خریده می شود و در خانه یکی از درباریان به خدمت مشغول می گردد . او که جوانی زیباروی است ، مورد طمع همسر مرد درباری واقع می شود و چون از این درخواست امتناع می ورزد ، به زندان می افتد . او مدتها در زندان بود ، تا اینکه دو تن از درباریان به زندان می افتند . یوسف خواب آنان را تعبیر می کند و چون تعبیر او درست از کار در می آید ، بعدها که فرعون خوابی می بیند و همگان از تعبیر آن عاجزند ، یکی از آن درباریان هم بند یوسف که اینک آزاد شده بود ، یوسف را به یاد می آورد و ماجرا را برای فرعون نقل می کند . از این رو ، یوسف را نزد فرعون می آورند و او خواب فرعون را تعبیر می کند : هفت سال فراوانی و آب سالی در پیش است و در پی آن هفت سال خشک سالی و قحطی ؛ بنابراین باید در هفت سال نخست ، برای هفت سال بعد آذوقه انبار کرد .
فرعون مجذوب یوسف گشته ، او را شخص دوم مملکت و مامور همین امر قرار می دهد . هفت سال فراوانی می رسد و یوسف آذوقه و غله انبار می کند ؛ تا اینکه هفت سال دوم می اید و قحطی همه منطقه را فرا می گیرد. مردم قحطی زده از هر سو برای تهیه غله به سوی مرکز سرازیر می شوند و یعقوب نیز پسران خود را برای خرید غله به مصر می فرستد . یوسف که برادران خود را می شناسد ، در ابتدا خود را معرفی نمی کند و از همین رو ماجراهایی بین آنان رخ می دهد . سرانجام او خود را به برادران معرفی ، و آنان را مامور می کند که همراه با پدر خود به مصر بیایند . بدین ترتیب ، یعقوب و پسرانش به مصر می آیند و سپس مورد احترام قرار گرفته ، در آنجا سکنا می گزینند . سالها بعد ، یعقوب و یوسف در مصر وفات می یابند ، اما بنی اسرائیل همچنان در آنجا زندگی راحتی را می گذراندند و مورد توجه و احترام بودند .
به سوی سرزمین موعود
در بخش قبل بیان شد که قومی به نام اسرائیل شکل گرفت و در سرزمین مصر سکنا گزید . به گفته سفر پیدایش ، قوم در ابتدا مورد توجه و احترام حاکمان و ساکنان مصر بود . گفتنی است این کتاب با وفات یعقوب و یوسف پایان می یابد . اما سفر خروج ماجرا را با وقفه ای چند قرنی پی می گیرد :
"سالها گذشت و در این مدت ، یوسف و برادران او و تمام افراد آن نسل مردند ، ولی فرزندانی که از نسل ایشان به دنیا آمدند ، به سرعت زیاد شدند و قومی بزرگ تشکیل دادند ؛ تا آنجا که سرزمین مصر از ایشان پر شد . سپس پادشاهی در مصر روی کار آمد که یوسف و خدمات او را نادیده گرفت . او به مردم گفت : تعداد بنی اسرائیل در سرزمین ما روز به روز زیادتر می شود و ممکن است برای ما وضع خطر ناکی پیش بیاورند . بنابراین بیایید چاره ای بیندیشیم ، و گرنه تعدادشان زیادتر خواهد شد و در صورت بروز جنگ ، آنان به دشمنان ما ملحق شده ، بر ضد ما خواهند جنگید و از سرزمین ما فرار خواهند کرد .
پس مصریها قوم اسرائیل را برده خود ساختند و مامورانی بر ایشان گماشتند تا با کار اجباری ، آنان را زیر فشار قرار دهند . اسرائیلیها شهرهای فیتوم و رعمسیس را برای فرعون ساختند تا از آنها به صورت انبار استفاده کند . با وجود فشار روز افزون مصریها ، تعداد اسرائیلیها روز به روز افزایش می یافت . این امر مصریها را به وحشت انداخت . بنابراین [ مصریها ] آنان را بیشتر زیر فشار قرار دادند ؛ به طوری که قوم اسرائیل از عذاب بردگی جانشان به لب رسید ؛ زیرا مجبور بودند در بیابان کارهای طاقت فرسا انجام دهند و برای ساختن آن شهرها خشت و گل تهیه کنند .
از این گذشته فرعون به قابله های اسرائیلی دستور داد که پسران اسرائیلی را در هنگام تولد بکشند ، ولی دختران را زنده نگاه دارند . قابله ها ... دستور فرعون را اطاعت نکردند ... . بنابراین فرعون بار دیگر به ملت خود چنین دستور داد : از این پس هر نوزاد پسر اسرائیلی را در رود نیل بیندازید ، اما دختران را زنده نگاه دارید . سفر خروج،6:1-22
درباره علت استقبال اولیه مصریان از بنی اسرائیل و شکنجه و آزار بعد از آن بین مورخان اختلاف است . گفته می شود اندکی پس از مهاجرت حضرت ابراهیم ، یعنی در نیمه اول هزاره دوم قبل از میلاد ، در اثر هجوم اریاییان از شمال به جنوب ، اقوامی سامی نژاد که هم نژاد ابراهیم بودند ، مجبور شدند به سوی غرب حرکت کنند . این قبایل که « هیکسوسها » ( شبانان ) خوانده می شدند ، سرزمین مصر را اشغال نموده ، قرنها بر آن حکومت کردند . گفتنی است یوسف و خاندان او در زمان حکومت همین قبایل به مصر آمدند . علت اینکه یوسف بدون مقاومت مصریان ، در حکومت مقام والایی می یابد و نیز خاندان او مورد توجه قرار می گیردند ، این است که اولاً آنان هم نژاد با قبایل حاکم بودند و ثانیاً حس و طن پرستی در آنها وجود نداشته است .
پس از چند قرن ، مصریان قیام کردند و قبایل مهاجم را از مملکت خود بیرون رانده حکومتی بومی تشکیل دادند . اما با این حال مصریان همیشه از هجوم هیکسوسها نگران بودند و به سبب هم نژادی بنی اسرائیل با آن قبایل ، از همکاری احتمالی آنان با دشمنانشان نگران شدند تا جایی که سعی کردند جلوی رشد جمعیت آنان را بگیرند .
برخی علت فشار بر یهودیان را عامل دیگری می دانند و نظریه اول را رد می کنند . آنان می گویند : پس از اخراج هیکسوسها بنی اسرائیل حدود 150 سال در مصر ماندند و در این مدت تفاوتی با دیگر مصریان نداشتند ؛ تا انیکه نوبت به فرعونی ( احتمالاً رامسس دوم ) رسید که دیوانه مزاج بود و هوس ایجاد شهرها و بناهای عجیب را داشت . او بیگانه بودن بنی اسرائیل را بهانه قرار داد تا از آنان بهره گیرد و به اهداف خویش برسد .
به نظر می رسد که تحلیل نخست ، با عباراتی که از سفر خروج نقل شد ، مطابقت بیشتر داشته باشد ؛ زیرا تحلیل دوم با برخی از قسمتهای آن مانند کشتن پسران بنی اسرائیل هماهنگی ندارد .
تولد موسی
"در آن زمان مردی از قبیله لاوی با یکی از دختران قبیله خود ازدواج کرد . ثمره این ازدواج یک پسر بسیار زیبا بود . مادرش او را تا مدت سه ماه از دید مردم پنهان کرد ، اما این پرده پوشی نمی توانست بیش از این ادامه یابد . بنابراین از نی، سبدی ساخت و آن را قیراندود کرد تا آب داخل سبد نشود . سپس پسرش را در آن گذاشت و ان را در میان نیزارهای رود نیل رها ساخت ، ولی خواهر آن کودک از دور مراقب بود تا ببیند چه بر سر او می آید .
در همین هنگام ، دختر فرعون برای اب تنی به کنار رودخانه آمد ؛ ... . ناگهان چشمش به سبد افتاد ... هنگامی که سر پوش سبد را برداشت ، چشمش به کودکی گریان افتاد و دلش به حال او سوخت و گفت : این بچه باید متعلق به عبرانیها باشد . همان وقت خواهر کودک نزد دختر فرعون رفت و پرسید : آیا می خواهید بروم و یکی از زنان شیرده عبرانی را بیاورم تا به این کودک شیر دهد ؟ دختر فرعون گفت : برو . آن دختر ... مادرش را آورد . دختر فرعون به آن زن گفت : این کودک را به خانه ات ببر و او را شیر بده و برای من بزرگش کن ، و من برای این کار به تو مزد می دهم . پس آن زن کودک خود را به خانه برد و به شیر دادن و به پرورش او پرداخت . وقتی کودک بزرگ تر شد . مادرش او را پیش دختر فرعون برد . دختر فرعون کودک را به فرزندی قبول کرد و او را موسی ( = از آب گرفته شده ) نامید . "سفر خروج: 1-10
موسی در کاخ فرعون بزرگ می شود و روزی برای دیدن اوضاع قوم خود از کاخ بیرون می آید . او یکی از مصریان را می بیند که می خواهد مردی عبرانی را به قتل برساند ؛ از این رو ، ضربه ای به مرد مصری وارد می کند که باعث قتل او می شود ، پس جسدش را در زیر شنها پنهان می کند . روز بعد یک عبرانی را می بیند که به عبرانی دیگر ستم می کند . به همین سبب ، موسی او را نصیحت می کند و مرد ستمگررا از این کار باز می دارد ، اما پاسخ می شنود که آیا می خواهی مرا نیز مانند آن مرد مصری بکشی ؟ موسی که از برملا شدن سرش مطلع می شود . از مصر می گریزد و به سرزمین مدین می رود و در آنجا با کاهن آن شهر ، یترون ، آشنا می شود و با دختر او ازدواج نموده ، و برای او شبانی می کند .
برانگیخته شدن موسی
"روزی هنگامی که موسی مشغول چرانیدن گله پدر زن خود ... بود ... ناگهان فرشته خداوند چون شعله آتش از میان بوته ای بر او ظاهر شد ... خداوند از میان بوته ندا داد : موسی . موسی
موسی جواب داد : بلی . خدا فرمود : بیش از این نزدیک نشو . کفشهایت را از پای در آور ؛ زیرا مکانی که در آن ایستاده ای ، زمین مقدسی است . من خدای اجداد تو ابراهیم ، اسحاق و یعقوب هستم ... .
خداوند فرمود : من رنج و مصیبت بندگان خود را در مصر دیدم و ناله شان را برای رهایی از بردگی شنیدم . حال آمده ام تا آنان را از چنگ مصریها آزاد کنم و ایشان را از مصر بیرون آورده ، به سرزمین حاصل خیزی که در آن شیر و عسل جاری است ، ببرم ... حال تو را نزد فرعون می فرستم تا قوم مرا از مصر بیرون آوری ."همان :بابهای چهارم تاپانزدهم
خداوند به موسی معجزاتی می دهد و او را به سوی فرعون روانه می کند ، اما فرعون تسلیم نمی شود و خداوند بلاهای گوناگونی را بر او و مصریان نازل می کند . سر انجام ؛ فرعون در بلای دهم تسلیم می شود و به بنی اسرائیل اجازه می دهد که مصر را ترک کنند اما بعداً پشیمان شده ، آنان را تعقیب می کند . قوم اسرائیل کنار دریای سرخ می رسد و موسی با عصای خود آب را شکافته ، بنی اسرائیل را به سلامت عبور می دهد و فرعونیان غرق می شوند .
بنی اسرائیل در بیابان
بنی اسرائیل پس از عبور از دریا ، در بیابان به سوی سرزمین موعود راه می پیمایند . در این مسیر است که خداوند اطاعت و فرمانبرداری قوم را آزمایش می کند : گاه انان را با سختی و مشکلات می آزماید و گاه با نعمت و راحتی . او در این مسیر، دستورهای دینی متعددی برای قوم می فرستد و قوم را ملزم به اعتقاد و عمل به آنها می گرداند . حضرت موسی بارها به قوم گوشزد می کند که شما می توانید قوم خاص و برگزیده خدا باشید ، اما با این شرط که خدا را بپرستید ؛ مطیع او باشید و از گناه دوری گزینید :
"امروز خداوند ، خدایتان امر می فرماید که تمام قوانین او را اطاعت کنید ؛ پس شما با تمامی دل و جان آنها را بجا آورید . امروز اقرار کرده اید که او خدای شماست و قول داده اید از او پیروی نموده ، احکامش را به جای اورید . خداوند امروز طبق وعده اش اعلام فرموده است که شما قوم خاص او هستید و باید تمام قوانین او را اطاعت کنید . اگر احکامش را بجا اورید ، او شما را از همه قومهای دیگر بزرگ تر ساخته ، اجازه خواهد داد عزت ، احترام و شهرت بیابید . اما برای کسب این عزت واحترام باید قوم مقدسی برای او باشید ."سفر تثنیه26 :16-19
"اگر اوامر خداوند ، خدای خود را اطاعت کنید و در راه او گام بردارید ، اونیز چنان که وعده داده است – شما را قوم مقدس خود خواهد ساخت . آن گاه تمامی مردم جهان خواهند دید که شما قوم خاص خداوند هستید و از شما خواهند ترسید . خداوند در سرزمین موعود نعمتهای فراوان به شما خواهد بخشید . اگر به خداوند ، خدایتان گوش ندهید و قوانینی که امروز به شما می دهم ، اطاعت نکنید ، آن وقت تمام این لعنتها بر سر شما خواهد آمد : خداوند شهر و مزرعه تان را لعنت خواهد کرد ... . اگر شرارت ورزیده ، خدا را ترک کنید ، خداوند نیز در همه کارهایتان شما را به مصیبت و اضطراب و ناکامی دچار خواهد کرد تا به کلی از میان بروید ... . "
"حتی اگر سالها در سرزمین موعود ساکن بوده ، در آنجا صاحب فرزندان و نوادگان شده باشید ، ولی با ساختن بت خود را آلوده کرده ، با گناهانتان خداوند را غضبناک سازید ، زمین و اسمان را شاهد می آورم در آن سرزمینی که با گذشتن از رود اردن آن را تصاحب خواهید کرد ، نابود خواهید شد ؛ عمرتان در آنجا کوتاه خواهد بود و به کلی نابود خواهید شد . خداوند شما را در میان قومها پراکنده خواهد کرد و تعداتان بسیار کم خواهد شد . "
از فقرات یاد شده ، که شبیه آنها در تورات بسیار زیاد است ، به خوبی می توان دریافت که برگزیدگی قوم اسرائیل مشروط به اطاعت از خدا و دوری از گناه است . در واقع ، خداوند با ابراهیم ، اسحاق و یعقوب عهد بسته است ؛ عهدی که دو طرف اموری را به گردن می گیرند و هر گاه یک طرف از تعهد خود سرباز زند ، طرف دیگر لازم نیست به عهد خود وفادار باشد . بنی اسرائیل بارها در بیابان آزمایش می شوند ، ولی اغلب از امتحان سربلند بیرون نمی آیند واز این رو خداوند نیز آنان را مجازات می کند . آنان در غیاب موسی به گوساله پرستی روی می آورند ؛ همچنین علیه خداوند و موسی شورش می کنند و خداوند نیز به آنان می گوید همه مردان بالغ شما در این بیابان خواهند مرد و هیچ کدام وارد سرزمین موعود نخواهند شد . از همین رو ، آنها به مدت چهل سال در بیابان سرگردان می شوند ، اما پس از چهل سال سرگردانی ، موسی قوم را به مرز سرزمین موعود و کنار رود اردن می رساند . موسی در آنجا به فرمان خداوند یوشع بن نون را به جانشینی خود بر می گزیند و به او دستور می دهد که قوم را پس از او هدایت و رهبری کند تا به سرزمین کنعان وارده شده ، آنجا را فتح نمایند . حضرت موسی در سن 120 سالگی قبل از ورود به سرزمین کنعان وفات می یابد .
تعالیم موسی
تورات تعالیم گسترده ای را در زمینه اعتقادات ، اخلاقیات و احکام فقهی از حضرت موسی نقل می کند . از میان این تعالیم ، « ده فرمان » از اهمیت ویژه ای برخوردار است :
- برای خود خدایی جز من نگیرید ؛
- بر بت سجده نکنید ؛
- نام خدا را به باطل نبرید ؛
- شبات [ سبت = شنبه ] را گرامی بدارید ؛
- پدر و مادر را احترام کنید ؛
- قتل نکنید ؛
- زنا نکنید ؛
- دزدی نکنید ؛
- علیه هم نوع شهادت دروغ ندهید ؛
- به اموال و ناموس هم نوع طمع نورزید .
در تورات پرستش خدای یگانه مورد تأکید قرار گرفته ؛ تا آنجا که علاوه بر دو فرمان اول ده فرمان ، در فقرات متعددی نیز بر یگانه پرستی و پرهیز از بت پرستی تأکید شده است : « فقط او خداست و کسی دیگر مانند او وجود ندارد » ؛ « هیچ خدایی غیر از او نیست » .
در تورات صفات متعددی برای خدا ذکر شده که برخی از آنها در این فقره آمده است .
و [ خدا ] فرمود : « من خداوند هستم ؛ خدای رحیم و مهربان خدای دیر خشم و پر احسان ؛ خدای امین که به هزاران نفر رحمت می کنم و خطا و عصیان و گناه را می بخشم ، ولی گناه را هرگز بی سزا نمی گذارم . »
حضرت موسی خود را پیامبر خدا می داند و از آمدن پیامبری در آینده خبر می دهد .
در تورات به صراحت از معاد سخن نرفته است ، با این همه ، دانشمندان یهود برای اثبات معاد در تورات به مواردی استناد می کنند که هرگز صراحتی در این خصوص ندارد .
گذشته از تعالیم اخلاقی ده فرمان که گذشت ، فقره زیر ، بخش دیگری از دستورهای اخلاقی حضرت موسی را در دارد :
خبر دروغ منتشر نکن و با دادن شهادت دروغ ، با خطا کار همکاری منما . دنباله رو جماعت در انجام کار بد مشو ... اگر به گاو یا الاغ گمشده دشمن خود برخوردی ، آن را پیش صاحبش برگردان . اگر الاغ دشمنت را دیدی که زیر بار افتاده است ، بی اعتنا از کنارش گذر نکن ، بلکه به او کمک کن تا الاغ خود را از زمین بلند کند . در دادگاه ، حق شخص فقیر را پایمال نکن ؛ تهمت ناروا به کسی نزن و نگذار شخص بی گناه به مرگ محکوم شود . من کسی را که عدالت را زیر پا گذارد ، بی سزا نخواهم گذاشت .
رشوه نگیر ؛ زیرا رشوه چشمان بینایان را کور می کند و راستگویان را به دروغگویی وا می دارد . به اشخاص غریب ظلم نکن ؛ زیرا خود تو در مصر غریب بودی و از حال غریبان آگاهی .
تورات نظام فقهی گسترده ای را در بر دارد که مشتمل بر احکام زیادی در زمینه عبادیات ، خوردنیها و آشامیدنیها ، طهارات و نجاسات ، احکام ازدواج و طلاق و واجبات و محرمات آن ، حقوق و ... است . گفتنی است نظام فقهی تورات ، شباهتهای زیادی به نظام فقهی اسلام دارد.
در سرزمین موعود
با وفات موسی (ع) در آن سوی رود اردن و در مرز سرزمین موعود ، یوشع بن نون – که قبلاً موسی ( ع ) او را به فرمان خدا به جانشینی خود برگزیده بود – زمام امور را به دست گرفت . بدین ترتیب ، دوره ای در تاریخ بنی اسرائیل آغاز گشت که به « عصر داوران » معروف است .
عصر داوران
در این دوره ، مردم به هنگام ضرورت نزد فردی می رفتند که او را پیامبر خدا و رهبری الهی می دانستند و از او می خواستند که امورشان را اداره کند . تعداد داوران بنی اسرائیل شانزده نفر بوده که گاه نخستین داور ، یعنی یوشع بن نون به دلیل شخصیت والایش خدماتی که انجام داده ، جدای از دیگران ذکر می شود . رخدادهای این دوره که از 1272 تا 1077 قبل از میلاد به طول کشیده ، در عهد قدیم در کتابهای یوشع بن نون ، داوران و سموئیل نبی آمده است .
کتاب یوشع بن نون این گونه آغاز می شود :
"خداوند پس از مرگ خدمتگزار خود ، موسی به دستیار او یوشع ( پسر نون ) فرمود : خدمتگزار من موسی در گذشته است ؛ بنابراین برخیز و بنی اسرائیل را از رود اردن بگذران و به سرزمینی که به ایشان می دهم ، برسان ؛ ... همان طور که با موسی بودم ؛ با تو نیز خواهم بود تا در تمام عمرت کسی نتواند در برابر تو مقاومت کند . تو را هرگز ترک نمی کنم و تنها نمی گذارم ؛ بنابراین قوی و شجاع باش ؛ زیرا تو این قوم را رهبری خواهی کرد تا سرزمینی را که به پدران ایشان وعده داده ام ، تصاحب نمایند . فقط قوی و شجاع باش و از قوانینی که خدمتگزارم موسی به تو داده است ؛ اطاعت نما ؛ زیرا اگر از آن به دقت اطاعت کنی هر جا روی ، موفق خواهی شد . این کتاب تورات از تو دور نشود ؛ شب و روز آن را بخوان و در گفته های آن تفکر کن تا متوجه تمام دستورهای آن شده ، بتوانی به آنها عمل کنی ؛ آن گاه پیروز و کامیاب خواهی شد ."یوشع1 :1-8
یوشع بنی اسرائیل را از رود اردن عبور داده ، و با ساکنان کنعان می جنگد و آنان را شکست می دهد و آن سرزمین را بین طوایف دوازده گانه بنی اسرائیل تقسیم می کند . او در پایان عمر خود به بنی اسرائیل وصیت کرده ، عهد آنان را با خدا یاد آوری می کند . در بخشی از این وصیت نامه آمده است :
"پایان عمر من فرا رسیده است و همه شما شاهد هستید که هر چه خداوند خدایتان به شما وعده فرموده بود ، یک به یک انجام شده است .اما بدانید همان طور که خداوند نعمتها را به شما داده است ؛ اگر از دستورهای او سرپیچی کنید و خدایان دیگر را پرستش و سجده نمایید ، بر سر شما بلا نیز نازل خواهد کرد . آری ، آتش خشم او بر شما افروخته خواهد شد و شما را از روی زمین نیکویی که به شما بخشیده است ، به کلی نابود خواهد کرد ."همان،23 :14-16
کتاب داوران ماجراهایی را که برای بنی اسرائیل در زمان چهارده داور بعدی رخ داده ، بیان کرده است . در این مدت ، اقوامی که در سرزمین کنعان باقی مانده بودند ، مشکلاتی را برای بنی اسرائیل ایجاد می کردند و داوران ،قوم را هدایت می نمودند تا بر مشکلات فایق آیند .
آخرین داور ، سموئیل نبی است که کتاب اول او با تولد و رسالتش آغاز می شود . سموئیل نبی خدمات ارزشمندی برای قوم انجام می دهد . هنگامی که سموئیل نبی پیر و سالخورد می شود ، حوادثی پیش می آید که بنی اسرائیل از او تقاضا می کنند پادشاهی برای آنان تعیین کند . سموئیل علی رغم میل خود ، پادشاهی تعیین می کند و بدین ترتیب ، نظام حکومتی بنی اسرائیل به نظامی سلطنتی تبدیل می شود . کتاب اول سموئیل نبی ماجرا را این گونه نقل می کند :
"وقتی سموئیل پیر شد ، پسران خود را به عنوان داور بر اسرائیل گماشت . نام پسر اول ، یوئیل و پسر دوم ابیاه بود . ایشان در بئر شبع بر مسند داوری نشستند . اما آنها مانند پدر خود رفتار نمی کردند ، بلکه طمع کار بودند و از مردم رشوه می گرفتند و در قضاوت ، عدالت را رعایت نمی کردند .
بالاخره رهبران اسرائیل در رامه جمع شدند تا موضوع را با سموئیل در میان بگذارند . آنها به او گفتند : « تو پیر شده ای و پسرانت نیز مانند تو رفتار نمی کنند . پس برای ما پادشاهی تعیین کن تا بر ما حکومت کند و ما هم مانند سایر قومها پادشاهی داشته باشیم » . سموئیل از درخواست آنها بسیار ناراحت شد و برای کسب تکلیف به حضور خداوند رفت .
خداوند در پاسخ سموئیل فرمود : « طبق درخواست آنها عمل کن ؛ زیرا آنها مرا رد کرده اند ، نه تو را . آنها دیگر نمی خواهند من پادشاه ایشان باشم . از هنگامی که ایشان را از مصر بیرون آوردم ، پیوسته مرا ترک نموده ، به دنبال خدایان دیگر رفتند . اینک با تو نیز همان رفتار را پیش گرفته اند . هر چه می گویند بکن ، اما به ایشان هشدار بده که داشتن پادشاه چه عواقبی دارد . »
سموئیل از جانب خداوند به ایشان چنین گفت : « اگر می خواهید پادشاهی داشته باشید ، بدانید که او پسران شما را به خدمت خواهد گرفت تا بعضی بر عرابه ها و بعضی بر اسبها او را خدمت کنند و بعضی در جلوی عرابه هایش بدوند . او بعضی را به فرماندهی سپاه خود خواهد گماشت و بعضی دیگر را به مزارع خود خواهد فرستاد تا زمین را شیار کنند و محصولات او را جمع آوری نمایند واز عده ای نیز برای ساختن اسلحه و وسایل عرابه استفاده خواهد کرد . پادشاه ، دختران شما را نیز به کار می گیرد تا نان بپزند و خوراک تهیه کنند و برایش عطر بسازند .
او بهترین مزارع و تاکستانها و باغهای زیتون را از شما خواهد گرفت و به افراد خود خواهد داد ؛ از شما ده یک محصولاتتان را مطالبه خواهد نمود و آن را در میان افراد دربار تقسیم خواهد کرد ؛ غلامان ، کنیزان ، رمه ها و الاغهای شما را گرفته ، برای استفاده شخصی خود به کار خواهد برد . او ده یک گله های شما را خواهد گرفت و شما برده وی خواهید شد . وقتی آن روز برسد ، شما از دست پادشاهی که انتخاب کرده اید ، فریاد بر خواهید آورد ، ولی خداوند به داد شما نخواهد رسید .
اما مردم به نصیحت سموئیل گوش ندادند و به اصرار گفتند : « ما پادشاه می خواهیم تا مانند سایر قومها باشیم . می خواهیم او بر ما سلطنت کند و در جنگ ما را رهبری نماید . »
سموئیل آنچه مردم گفتند ، با خداوند در میان گذاشت و خداوند بار دیگر پاسخ داد : « هر چه می گویند ، بکن و پادشاهی برای ایشان تعیین نما . » سموئیل موافقت نمود و مردم را به خانه هایشان فرستاد . "اول سموئیل باب هشتم
از این فقره بر می اید که خداوند با خواسته بنی اسرائیل موافق نبوده است . با این حال ، برخی از نویسندگان یهودی عمل بنی اسرائیل را با توجه به مشکلات متعدد قوم در آن دوره به گونه ای توجیه می کنند . تاریخ یهود ایران ج2،ص55-56
عصر پادشاهان
سموئیل نبی فردی به نام شائول را که رشید و قوی هیکل بود – به پادشاهی بر می گزیند و بدین ترتیب ، دوره ای در تاریخ بنی اسرائیل آغاز می شود که « عصر پادشاهان » خوانده می شود . شائول به قوم اسرائیل خدمتهای بسیاری می کند و دشمنان آنان را شکست می دهد ، اما به گفته کتاب سموئیل نبی ، سر انجام از راه خدا منحرف می شود . از این رو ، خداوند به سموئیل دستور می دهد که داود را به جای او بر گزیند و او نیز چنین می کند . داود چون سربازی فداکار در خدمت شائول قرار می گیرد و به سبب خدمات ارزنده اش ، نزد مردم محبوبیت زیادی می یابد . از همین روی ، شائول به او حسد می ورزد ؛ تا جایی که حتی کمر به قتل او نیز می بندد . داود مجبور به فرار می شود ، ولی هرگز به گونه ای ناصواب با شائول برخورد نمی کند .. سرانجام شائول در یکی از جنگها ، در محاصره دشمن قرار می گیرد و دست به خودکشی می زند .اول سموئیل باب دهم
با مرگ شائول ، داود ابتدا پادشاه برخی از اسباط بنی اسرائیل می شود ، اما بعدها با شکست دادن پسر شائول ، پادشاه سراسر ملک بنی اسرائیل می گردد . داود با دشمنان قوم می جنگد و آنان را نابود می کند و کشور بنی اسرائیل را به عظمت و شکوه خاصی می رساند . کتاب دوم سموئیل خطاهایی را به داود نسبت می دهد ، اما متعاقب آن ، او با هشدار انبیا توبه می کند . داود در پایان دوره حکومت با شورشهایی روبه رو می شود و آنها را سرکوب می کند . او در پایان پسرش سلیمان را به توصیه ناتان نبی به جانشینی خود بر می گزیند . بخشی از وصیت داود به پسرش سلیمان چنین است :
"چیزی از عمرم باقی نمانده است ؛ قوی و شجاع باش و همواره از فرمانهای خداوند ، خدایت پیروی کن و به تمام احکام و قوانینش که در شریعت موسی نوشته شده ، عمل نما تا به هر کاری که دست می زنی و به هر جایی که می روی ، کامیاب شوی . اگر چنین کنی ، آن گاه خداوند به وعده ای که به من داده ، وفا خواهد کرد . خداوند فرموده است : اگر نسل تو با تمام وجود احکام مرا حفظ کنند و نسبت به من وفادار بمانند ، همیشه یکی از ایشان بر مملکت اسرائیل سلطنت خواهد کرد .اول پادشاهان2 :2-4
با وفات داود ، پسرش سلیمان به پادشاهی می رسد . پس از آن ، خداوند در رؤیا بر سلیمان ظاهر می شود و به او می گوید : « از من چه می خواهی تا به تو بدهم ؟ » حال باقی گفتگو :
"سلیمان گفت : « تو به پدرم داود بسیار محبت نشان دادی ؛ زیرا او نسبت به تو صادق و امین بود و قلب پاکی داشت . به او پسری بخشیدی که امروز بر تختش نشسته است ؛ با این کار ، لطف خود را در حق او کامل کردی . ای خداوند . خدای من . تو مرا به جای پدرم داود به پادشاهی رسانیده ای ، در حالی که من خود را برای رهبری یک قوم ، بسیار کوچک و بی تجربه می دانم . حال که رهبری قوم برگزیده تو با این همه جمعیت بی شمار بر عهده من است ، به من حکمت عطا کن تا بتوانم نیک و بد را تشخیص دهم و با عدالت بر مردم حکومت کنم ، و گر نه چطور می توانم این قوم بزرگ را اداره کنم ؟ »
خداوند در خواست سلیمان را بسیار پسندید ، و خشنود شد که سلیمان از او حکمت خواسته است ؛ پس به سلیمان فرمود : « چون تو حکمت خواستی تا با عدالت حکومت کنی و عمر طولانی یا ثروت فراوان برای خود و یا مرگ دشمنانت را از من نخواستی ، پس هر چه طلب کردی ، به تو می دهم . من به تو فهم و حکمتی می بخشم که تا کنون به کسی نداده ام و نخواهم داد . در ضمن چیزهایی را هم که نخواستی ، به تو می دهم ، یعنی ثروت و افتخار را ؛ به طوری که در طول زندگی ات هیچ پادشاهی به پای تو نخواهد رسید . اگر مثل پدرت داود از من اطاعت کنی و دستورهای مرا پیروی نمایی ، آن گاه عمر طولانی نیز به تو خواهم بخشید . همان باب 5تا9"
در زمان سلطنت سلیمان مملکت بنی اسرائیل به اوج عظمت خود می رسد و به گفته کتاب اول پادشاهان ، مملکت دارای مال و ثروت و قدرتی رؤیایی می شود . او به فرمان خداوند معبد بزرگ بنی اسرائیل ( هیکل ) را در شهر اورشلیم بنا می کند . پس از اتمام خانه خدا ، خداوند بر سلیمان ظاهر می شود و به او می گوید :
"دعای تو را شنیده ام و این خانه را که ساخته ای تا نام من تا ابد بر آن باشد ، مقدس کرده ؛ چشم و دل من همیشه بر این خانه خواهد بود . اگر تو نیز مانند پدرت داود با کمال صداقت و راستی رفتار کنی و همیشه مطیع من باشی و از احکام و دستورهای من پیروی نمایی ، آن گاه همان طور که به پدرت داود قول دادم ، همیشه یک نفر از نسل او بر اسرائیل سلطنت خواهد کرد .
اما اگر شما و فرزندان شما از دستورهایی که من به شما داده ام ، سرپیچی کنید و از من روی برگردانید و به بت پرستی بگرایید ، آن گاه بنی اسرائیل را از این سرزمین – که به آنان بخشیده ام – بیرون می رانم و حتی این خانه را که به نام خود مقدس کرده ام ، ترک خواهم گفت ؛ به طوری که اسرائیل رسوا شده ، زبانزد قومهای دیگر خواهد گشت . این خانه با خاک یکسان خواهد گردید ؛ به گونه ای که هر کس از کنارش بگذرد ، حیرت زده خواهد گفت : چرا خداوند با این سرزمین و این خانه چنین کرده است ؟ در جواب به آنها خواهند گفت : چون بنی اسرائیل خداوند ، خدای خود را که اجداد آنها را از مصر بیرون آورده بود ، ترک گفته ، بت پرست شدند ، به همین علت خداوند این بلا را بر سر ایشان آورده است ." همان9 :3-9
به گفته کتاب اول پادشاهان ، سلیمان در پایان عمر از خدا دور شد و به شرک و بت پرستی روی آورد :
"خداوند ، خدای اسرائیل دوبار بر سلیمان ظاهر شده ، او را از پرستش بتها منع کرده بود ،ولی او از امر خداوند سر پیچی کرد و از او برگشت . از این رو ، خداوند بر سلیمان خشمگین شد و فرمود : « چون عهد خود را شکستی و از دستورهای من سر پیچی نمودی ، من نیز سلطنت را از تو می گیرم و آن را به یکی از زیردستانت واگذار می کنم ، ولی به خاطر پدرت داود این کار را در زمان سلطنت تو انجام نمی دهم ، بلکه در زمان سلطنت پسرت . با این حال ، به خاطر خدمتگذارم داود و به خاطر شهر برگزیده ام اورشلیم اجازه می دهم که پسرت فقط بر یکی از دوازده قبیله اسرائیل سلطنت کند .
تجزیه مملکت بنی اسرائیل
با وفات سلیمان ، پسرش رحبعام جانشین او می شود . در این هنگام ، ده سبط از اسباط دوازده گانه بنی اسرائیل به او می گویند در صورتی پادشاهی او را می پذیرند که مانند پدرش سختگیر نباشد . رحبعام نصیحت پیران قوم را نمی پذیرد و به سخن سبک سرانه مشاوران جوانش گوش می دهد ؛ از این رو ، در جواب ده سبط می گوید من از پدرم سختگیرتر خواهم بود . بدین ترتیب ، این ده سبط ، یکی از سرداران شورشی سلیمان به نام یربعام را به پادشاهی خود بر می گزینند و در بخش شمالی ، کشور « اسرائیل » را تشکیل می دهند . در این میان ، تنها دو سبط یهود و بنیامین برای رحبعام باقی می ماند که آنان نیز در جنوب ، کشور « یهودا » را تشکیل می دهند .
نویسنده ای یهودی علت تجزیه کشور بنی اسرائیل را ظلم و تعدی سلیمان می داند . اما دیگری قایل است که سلیمان از رویه حضرت موسی عدول کرده بود و از سویی پسرش رحبعام از عقل و خرد چندانی برخوردار نبوده و پدرش نیز به تربیت او توجهی ننموده بود . تاریخ یهود ایران ج1ص76
کشور شمالی ، یعنی اسرائیل ، بسیار بزرگ تر بود و اهمیت بیشتری داشت ، اما کشور جنوبی بسیار کوچک تر و کم اهمیت تر بود ، هر چند معبد سلیمان در این بخش ، بر اهمیت آن می افزود .
در این دو کشور پادشاهان متعددی به سلطنت می رسند ؛ پادشاهانی که نوعاً به فسق و فجور و بت پرستی روی می آوردند و بنی اسرائیل نیز انان را همراهی می کردند . خداوند در این دوره ، پیامبرانی را برای هر دو کشور می فرستد ولی مردم از آنان اطاعت نمی کنند .
سر انجام آشوریان، حکومت شمالی را پس از حدود 200 سال ، در سال 720 ق . م . سر نگون کردند و اسباط ساکن در آن را به اسارت بردند تا برای همیشه مضمحل و پراکنده شوند . بعدها گروهی کوچک از آنان باقی ماندندکه « سامریان » ( منسوب به سامره ، مرکز حکومت شمالی ) خوانده می شدند . گاه از سامریان به عنوان فرقه ای یهودی یاد می شود که تا زمان ظهور حضرت عیسی ( ع ) می زیسته اند . گفتنی است این فرقه معبد اورشلیم را قبول نداشته ، از کتاب مقدس تنها نسخه ای خاص از تورات را پذیرفته بودند . سرنوشت کشور جنوبی نیز چندان بهتر از کشور شمالی نبود : آن کشور کوچک پس از کشمکشها و اشغال شدنهای متعدد ، سرانجام در سال 586 ق . م . به دست بختنصر ، پادشاه بابل ، به اشغال در آمد . پس از آن ، معبد سلیمان و شهر اورشلیم ویران گشت و به جز نیروهای ناتوان ، دیگر بنی اسرائیلیان به عنوان اسیر به بابل برده شدند که به « اسارت بابلی » معروف است .
کتاب دوم تواریخ ایام درباره علت اسارت قوم و تخریب معبد می گوید :
"تمام رهبران ، کاهنان و مردم یهودا از اعمال قبیح قومهای بت پرست پیروی کردند و به این طریق خانه مقدس خداوند را در اورشلیم نجس ساختند . خداوند ، خدای اجدادشان ، انبیای خود را یکی پس از دیگری فرستاد تا به ایشان اخطار نمایند زیرا بر قوم و خانه خود شفقت داشت . ولی بنی اسرائیل انبیای خدا را مسخره کرده ، به پیام آنها گوش ندادند و به ایشان اهانت نمودند ؛ تا اینکه خشم خداوند بر آنها افروخته شد ، به حدی که دیگر برای قوم چاره ای نماند .
بنابراین خداوند پادشاه بابل را بر ضد ایشان بر انگیخت و تمام یهودا را به دست او تسلیم کرد . او به کشتار مردم یهودا پرداخت و به پیر و جوان ، دختر و پسر رحم نکرد و حتی وارد خانه خدا شد و جوانان آنجا را نیز کشت . پادشاه بابل اشیای قیمتی خانه خدا را از کوچک تا بزرگ ، همه را برداشت و خزانهء خانه خداوند را غارت نمود وهمراه گنجهای پادشاه و درباریان به بابل برد . سپس سپاهیان او خانه خدا را سوزاندند ؛ حصار اورشلیم را منهدم کردند ؛ تمام قصرها را به آتش کشیدند و همه اسباب قیمتی آنها را از بین بردند . آنانی که زنده ماندند ، به بابل به اسارت برده شدند و تا به قدرت رسیدن حکومت پارس اسیر پادشاه بابل و پسرانش بودند ." کتاب دوم تواریخ ایام 36"
اسارت بابلی و پیامدهای دینی آن
همان طور که گذشت ، حکومت یهودا در سال 586 قبل از میلاد به وسیله حکومت بابل سرنگون شد و همه سران حکومتی ، نخبگان ، بسیاری از مردم عادی دو سبط یهودا و بنیامین – که در آن کشور می زیستند – به اسارت، به بابل برده شدند. با این حال ، حکومت بابل با این اسرا چندان بدرفتاری نمی کرد : به گونه ای که آنان با داشتن آزادیهایی ، از حقوقی نسبی برخوردار بودند . همین امر باعث که آنان با داشتن آزادیهایی ، از حقوقی نسبی برخورار بودند . همین امر باعث شد که آنان در بابل متمول و ثروتمند گردند : به گونه ای که حتی پس از آزادی ، بسیاری از آنان به وطن خود بازنگشتند و در همان منطقه باقی ماندند.
اما بسیاری از آنان از این امکانات ناراضی بودند و آرزوی بازگشت به وطن و بازسازی معبد را در سر می پرورانیدند . در میان این اسرا شماری از انبیای بزرگ بودند که قوم را هدایت می کرده ، به آنان امید می دادند . در این دوره ، برخی از بنی اسرائیل از خدای خود ، به خدایان دیگر روی آوردند ، اما برخی دیگر که به خدای خود پایبند بودند ، چون به معبد اورشلیم دسترسی نداشتند ، روزهای شنبه در خانه ای اجتماع کرده ، به عبادت می پرداختند ، از این رو ، همین امر کم کم به پیدایش کنیسه ها در میان بنی اسرائیل انجامید . این امر باعث شد که قوم ، هویت خود را از دست ندهد و در دیگر اقوام و ملل حل نشود .
سرانجام کورش کبیر ، پادشاه ایران ، در سال 539 قبل از میلاد کشور بابل را فتح کرد و طی فرمانی بنی اسرائیل را آزاد اعلام کرد حتی تسهیلاتی نیز برای بازگشت آنان و بازسازی معبد در اختیارشان گذاشت .
"در سال اول سلطنت کورش ، پادشاه پارس ، خداوند آنچه توسط ارمیای نبی فرموده بود . به انجام رساند . خداوند کورش را بران داشت تا فرمانی صادر کند و آن را نوشته ، به سراسر زمین پهناورش بفرستد. این است متن آن فرمان : « من کورش پادشاه پارس ، اعلام می دارم که خداوند ، خدای آسمانها ، تمام ممالک جهان را به من بخشیده است و به من امر فرموده که برای او در شهر اورشلیم – که در یهوداست – خانه ای بسازم ، بنابراین از تمام یهودیانی که در سرزمین من هستند ، کسانی که بخواهند ، می توانند به آنجا بازگردند و خانه خداوند ، خدای اسرائیل را در اورشلیم بنا کنند. خدا همراه ایشان باشد ! همسایگان این یهودیان باید به ایشان طلا و نقره ، توشه راه ، و چهارپایان بدهند و نیز هدایا رابرای هانه خدا تقدیم کنند. »
بدین ترتیب ، بنی اسرائیل رفتن به وطن را آغاز کردند ؛ به گونه ای که بسیاری از آنان در طی چند کوچ به وطن بازگشتند.
بازسازی معبد
نخستین اقدام کسانی که به وطن بازگشتند ، بازسازی معبد اورشلم بود . این کار با مشکلاتی جدی رروبرو بود که با مساعدت پادشاهان ایران ، یعنی کورش ، داریوش و اردشیر در مدتی بیست سال به انجام رسید .
تدوین نهایی مجموعه عهد قدیم
عهد قدیم مجموعه ای از کتابهای کوچک و بزرگ در موضوعهای گوناگون است که سنت یهودی ، آنها را به افراد مختلفی که در زمان حدود ده قرن می زیسته اند ، نسبت می دهد . با این حال ، امروزه محققان جدیدکتاب مقدس و بسیاری از عالمان سنتی ، این انتسابها را رد کرده ، معتقدند غالب کتابهای این مجموعه پس از اسارت بابلی به شکل نهایی خود رسیده و به صورت کنونی تدوین شده است . بنابراین مناسب است که در این مرحله از تاریخ قوم ، از این کتاب سخن بگوییم . درباره این مجموعه چند موضوع مطرح است : هر یک از کتابهای این مجموعه در چه زمانی و از سوی چه کسی نوشته شده است ؟ از آنجا که کتابها ی مشابه دیگری نیزموجود بوده ،چه فرایندی طی شده که دراین میان،چنین کتابهایی به عنوان کتابهای قانونی و رسمی اعلام شده است ؟ سوم اینکه با توجه به زمان تدوین این مجموعه ، چه اندیشه های جدیدی به تدریج وارد اندیشه های دینی قوم گردیده است اما قبل از پرداختن به این مسائل ، لازم است ابتدا این مجموعه به اختصار معرفی شود.
الف ) عهد قدیم ، معرفی اجمالی
دو نسخه قدیمی از عهد قدیم موجود است : یکی نسخه عبری و دیگری نسخه یونانی ، نسخه دوم که در قرن سوم قبل از میلاد حدود هفتاد نفر آن را به زبان یونانی برگردانده اند و به همین جهت به نسخه سبعینیه معروف است – تفاوتهایی با نسخه عبری دارد. از این میان ، یکی از تفاوتها این است که چند کتاب در نسخه دوم موجود است که در نسخه اول موجود نیست ؛ همچنین برخی از کتابهای موجود در نسخه اول ، در نسخه دوم اضافاتی دارد . بخشهای اضافه در نسخه دوم ، کتابهای «اپوکریفایی» به معنای مخفی و پوشیده – خوانده می شود .
تفاوت دیگر این دو نسخه ترتیب کتابها و تقسیم بندی آنهاست . به هر حال ، یهودیان نسخه اول را معتبر می دانند و کتابهای اضافی نسخه دوم را بی اعتبار تلقی می کنند . ناگفته نماند که آنان ترتیب و تقسیم نسخه اول را قبول دارند . مطابق تقسیم آنان ، عهد قدیم که مشتمل بر 39 کتاب است ، به سه بخش تورات ، انبیا و مکتوبات تقسیم می شود.
تورات مشتمل بر پنج سفر ( کتاب ) پیدایش ، خروج ، لاویان ، اعداد و تثنیه است .
- سفر پیدایش که با خلقت جهان و انسان آغاز می شود . همچنین رانده شدن آدم از بهشت ، و فرزندان آدم تا نوح ، ابراهیم ، اسحاق و یعقوب ، و مهاجرت او و فرزندانش به مصر در این کتاب آمده است .
- سفر خروج که ماجرا را با چند سده وقفه پی می گیرد و به مواردی چون اسارت قوم ، ظهور موسی و آزادی قوم ، سرگردانی قوم در بیابان و آمدن دستورهای الهی می پردازد.
- سفر لاویان که نام خود را از یکی از فرزندان یعقوب به نام لاوی گرفته – که کاهنان از سبط او بودند – به بیان احکام کهانت ، وظایف کاهنان و برخی از احکام دیگر می پردازد.
- سفر اعداد که به ماجراهای سرشماری قوم ، سرباز زدن از جنگ و سرگردانی قوم ، تعیین جانشین برای موسی و بیان برخی از احکام پرداخته است .
- سفر تثنیه : که در آن ، حضرت موسی برخی از سخنان پیشین خود را در کنار رود اردن تکرار می کند . همچنین در پایان آن نیز ماجرای وفات موسی آمده است .
کتابهای انبیا به دو بخش انبیای متقدم و انبیای متاخر تقسیم می شود. در این میان ، شش کتاب در شمار کتابهای انبیای متقدم است ؛
کتاب یوشع که به ماجراهای بنی اسرائیل پس از ورود به سرزمین کنعان و دوره حکومت یوشع می پردازد .
کتاب داوران که ماجراهای بنی اسرائیل در دوره چهارده داور پس از یوشع را بیان می کند .
کتابهای اول و دوم سموئیل که به حوادث زمان آخرین داور ، یعنی سموئیل و تغییر حکومت به پادشاهی و تاریخ سلطنت شائول و داود بر بنی اسرائیل می پردازد .
کتابهای اول و دوم پادشاهان که از حکومت سلیمان آغاز می شود و سپس به بیان تجزیه کشور و سرنوشت دو کشور تا اسارت بابلی می پردازند .
کتابهای انبیای متاخر پانزده کتاب می باشد که عبارت است از :
- اشعیا : که در این کتاب درباره گناه و پیامدهای آن هشدار داده شده و ظهور مسیح پیشگویی شده است .
- ارمیا : این کتاب به بیان چگونگی رسیدن ارمیا به نبوت ، برخورد مردم با او ، گناه و پیامدهای آن و پیشگویی آینده اورشلیم می پردازد .
- حزقیال:حزقیال نبی که همراه قوم به اسارت رفته ،قوم رادلداری می دهد وآزادی آنان راپیشگویی کرده ،انهاراازگناه برحذر میدارد .
- هوشع:این کتاب به زندگی هوشع نبی می پردازد که پیش از سقوط کشور شمالی (اسرائیل )دراین کشور به انذار و هدایت قوم می پرداخته است
- یوئیل :یوئیل نبی مردم را در کشور جنوبی از نزول بلا و روز داوری می ترسانده و از آنها می خواهد تا توبه کنند.
- عاموس:این پیامبر در سرزمین شمالی به مردمی که در فساد غرق شده بودند ، هشدار می دهد و از روز داوری می ترساند .
- عوبدیا :قومی به نام ادوم ، از نسل عیسو برادر یعقوب ، با بنی اسرائیل می جنگیدند. عوبدیا در این کتاب نابودی این قوم را پیشگویی می کند.
- یونس : ماجراهای یونس نبی در این کتاب امده است . او مامور است قومی را هدایت کند ، ولی از آنان مأیوس شده آنها را ترک می کند . از این رو خداوند ، او را مجازات می کند ؛ سپس او توبه کرده ، به سوی قوم باز می گردد.
- میکاه: در این کتاب میکاه نبی بنی اسرائیل را از گناه بازمی دارد و تخریب هر دو کشور را پیشگویی می کند . او همچنین آمدن مسیح را نیز خبر می دهد.
- ناحوم : در این کتاب از قدرت و مهربانی خداوند سخن رفته و سقوط کشور آشور که در فسق و فجور پیش رفته بود ، پیشگویی شده است.
- حَبقًٌوق : در این کتاب ، حبقوق مردم را به ترک گناه و توبه فرا می خواند و حمله بابلی ها را پیشگویی می کند.
- صفنیا : این کتاب مردم را از گناه بازداشته است ، آنان را از مجازات خدا می ترساند و بازگشت عظمت اسرائیل را پیشگویی می کند.
- حجی : در زمانی که قوم از اسارت بازگشته ، به بازسازی معبد مشغولند، حجی ماءمور می شود خانه خدا را به اتمام برساند .
- زکریا : زکریا که معاصر حجی است ، مردم را به بازسازی معبد ترغیب می کند و آمدن مسیح را مژده می دهد.
- ملاکی : هنگامی که خانه خدا بازسازی شده ، کاهنان وظایف خود را انجام نمی دادند و مردم به گناه افتاده بودند . ملاکی به آنان هشدار داده ، از آمدن مسیح موعود خبر می دهد.
بخش مکتوبات عهد قدیم مشتمل بر سیزده کتاب می باشد که عارتند از :
- مزامیر : کتاب مزامیر یا زبور داوود ، مجموعه ای است از شعر و سرود درباره نیایش ، پرستش و توکل بر خدا .
- امثال : این کتاب که به حضرت سلیمان منسوب است ، مشتمل بر نصیحت های حکمت آمیز می باشد و طریقه زندگی خردمندانه را می آموزد.
- ایوب : این کتاب به زندگی ایوب ، بلاها و آزمایشهای او و پیروزی نهایی وی می پردازد .
- غزل غزل ها : این کتاب مجموعه ای از اشعار عاشقانه است که به سلیمان منسوب می باشد . هر چند ظاهر این اشعار عشق دنیوی را می رساند ، می توان آنها را کنایه و مجاز نیز تلقی کرد .
- روت : این کتاب به داستان زندگی زنی مومن به نام روت می باشد . وی از اجداد حضرت داوود بوده که در عصر داوران می زیسته است.
- مراثی ارمیا : این کتاب که به ارمیای نبی منسوب می باشد ؛پس از تخریب اورشلیم و اسارت قوم نوشته شده است . شکوه از بلایا و مصایب قوم و اینکه این امور در اثر گناهان قوم اند ، موضوع این کتاب می باشد.
- اِستَر : این کتاب ، داستان زندگی دختری یهودی است که همسر خشایارشا می شود و یهودیان را نجات می دهد.
- جامعه : این کتاب که به سلیمان منسوب است ، مشتمل بر فلسفه ای بدبینانه می باشد که نویسنده آن بین ایمان و شک ، امید و یأس ، لذت و رنج و مفهوم زندگی و پوچی در نوسان می باشد .
- دانیال : دانیال نبی همراه قوم به اسارت بابلی برده می شود و در انجا به پادشاه بابل نزدیک می شود ؛ تا جایی که حتی خوابهای او را نیز تعبیر می کند . گفتنی است بخشی از این کتاب به رویاهای خود دانیال و پیشگویی حوادث آینده پرداخته است .
10و11- عزرا و نحمیا : این دو کتاب که در اصل یکی بوده ، به ماجرای بازگشت از اسارت و بازسازی معبد می پردازند.
- و 13 – اول و دوم تواریخ ایام : این دو کتاب ، تاریخ دوره پادشاهان بنی اسرائیل را با گرایش به تاریخ معبد تکرار می کنند.
در تقسیمی دیگر که مطابق با نسخه سبعینیه است ، کتابهای عهد قدیم به سه بخش تقسیم می شوند که عبارتست از :
- کتابهای تاریخی که شامل تورات ، یوشع ، داوران ، روت ، اول و دوم سموئیل ، اول و دوم تواریخ ایام ، عزرا ، نحمیا و استر می شود.
- کتابهای حکمت ، مناجات و شعر که پنج کتاب ایوب ، مزامیر ، امثال ، جامعه و غزل غزل ها را در بر می گیرد.
- کتابهای پیشگویی که هفده کتاب باقی مانده عهد قدیم را شامل می شود.
ب) عهد قدیم ، تاریخ نگارش و نویسندگان :
اعتقاد سنتی درباره نویسنده و نگارش کتابهای قدیم این بوده است که که افراد مختلفی این مجموعه را در زمانی حدود ده قرن نوشته اند ؛ بدان معنا که موسی (ع )اسفار پنجگانه تورات را نوشته و کتابهایی که به اسم انبیا و بزرگان است ، همان افراد نگارنده آنان بوده اند. برای مثال کتاب یوشع را یوشع بن نون ، کتاب سموئیل را ، سموئیل نبی نوشته است . برخی از کتابها از قدیم به شخصی منسوب بوده است. ، مانند مزامیر داوود ، امثال سلیمان و.... برخی از کتابها که عنوانشان بدون انتساب می باشد ، به یکی از شخصیتهای معاصر یا مرتیط با داستان کتاب منسوب شده است . مانند کتاب داوران که به سموئیل نبی ، و دو کتاب پادشاهان را به ارمیای نبی نسبت داده اند.
اما این اعتقاد سنتی – به ویژه درباره کتابهای تاریخی – به شدت مورد انتقاد قرار گرفته است . این انتقاد در مورد تورات جدی تر است : دانشمند یهودی ، ابن عزرا ، در قرن دهم میلادی در کتابش ، تفسیر سفر تثنیه ، مطالب رمز آلودی آورده ؛ مطالبی که دلالت بر این دارند که تورات موجود نوشته موسی نیست. دانشمند معروف غربی ، باروخ اسپینوزا ، در کتابش رساله ای در الهیات و سیاست ، رمزهای ابن عزرا را گشوده ، خود شواهد متعددی از تورات آورده مبنی بر اینکه نویسنده تورات حضرت موسی نیست ، بلکه باید قرنها پس از وی نوشته شده باشد . او سپس شواهدی می اورد که احتمال بسیار می دهد که این فرد عزرا باشد.
محققان جدید کتاب مقدس پس از تحقیقات دقیق دریافته اند که تورات و برخی از کتب تاریخی ، در زمانی پس از اسارت بابلی با استفاده از 4 منبع یهوه ای ، الوهیمی ، تثنیه ای و کاهنی نوشته شده است . محققان تدوین نهایی اغلب دیگر کتابهای عهد قدیم را مربوط به بعد از دوره اسارت بابلی می دانند.
ج) روند قانونی شدن کتابهای عهد قدیم :
مجموعه عهد قدیم در روندی تاریخی به تدریج از میان کتابهای موجود گزینش شده و به گونه ای قانونی و رسمی اعلام گشته . گفته می شود طبق تقسیم یهودی ، بخش نخست عهد قدیم که تورات یا شریعت است ، در 400 سال قبل از میلاد به شکل قانونی و نهایی خود رسید ؛ بخش دوم ، یعنی کتابهای انبیا در سال 200 ق م به شکل قانونی و نهایی خود درآمد و سرانجام بخش مکتوبات در سال 100 میلادی قانونی اعلام شد . گفتنی است از آن تاریخ به بعد در کتابهای قانونی عهد قدیم نزد یهودیان تغییر ی حاصل نشده است.
د) عهد قدیم ، تدوین نهایی و اندیشه های جدید :
دیگر کتابهای عهد قدیم علاوه بر تأکید بر آن آموزه ها ، دو آموزه جدید را نیز مورد تاکید قرارداده است. یکی مسئله معاد است که در تورات ذکر صریحی از آن نیست . آموزه دیگر ی که بیشتر در کتابهای پیشگویی عهد قدیم برجسته شده ، مسئله ا نتظار مسیحاست . در این کتاب ظهور فردی از نسل داوود مورد تاکید قرار گرفته است ، فردی که عزت و عظمت را به بنی اسرائیل باز می گرداند.
نقدها
نقدهایی که نقادان و محققان جدید کتاب مقدس بر عهد قدیم وارد کرده اند . یکی این که کتاب مذکور اموری را به انبیا و مشایخ نسبت می دهد که هرگز با اخلاق سازگاری ندارد .
نکته دیگر اینکه در سراسر عهد قدیم به قومیت توجه ویژه ای شده است ، به گونه ای که گاه ارزشهای دینی و انسانی تحت الشعاع قومیت قرار می گیرد . برخی از نویسندگان جدید یهودی بر آنند که از آنجا که این مجموعه بعد از اسارت بابلی نوشته شده ، مشکلات قوم و حوادث آن عصر در چگونگی نگارش این مجموعه اثرگذار بوده است.
ازحکومت کاهنان تاپراکندگی بزرگ
همان طور که گفته شد،کورش کبیر بنی اسرائیل را پس از چند دهه اسارات ،درسال 539یا538قبل ازمیلاد آزادساخت وسپس عده زیادی از آنان به تدریج به اورشلیم بازگشته،به بازسازی این شهرو معبدبیت المقدس پرداختند.بدین ترتیب ،کشور یهوداتحت حاکمیت پادشاهان ایران درآمد. |