آیین مسیحیت
مسیحیت دینی است که از جهاتی در میان ادیان زنده جهان منحصر به فرد است . در حقیقت این دین از درون دینی دیگر ، یعنی یهودیت متولد شد ؛ به گونه ای که تاریخ و متون مقدس آن را با تفسیری خاص به صورت کامل پذیرفت . ویژگی دیگر این آیین شخصیتی است که برای بنیان گذار خود قایل است . در واقع بنیان گذار این آیین ، محور اصلی این دیانت است و او به مثابه یک ابزار یا واسطه صرف قلمداد نمی شود . به دیگر سخن ، بنیان گذار این آیین خود خداست که مجسم شده است .
در خصوص تاریخ ظهور این دین چند موضوع اهمیت دارد . بستر فرهنگی ، دینی و سیاسی پیدایش این دین ، تولد و زندگی بنیان گذار آن ، تعالیم وی و پایان حیات او موضوعاتی است که باید به آنها بپردازیم .
الف)بستر پیدایش مسیحیت
مسیحت در حدود دو هزار سال پیش در سرزمین فلسطین ظهور یافت . بی شک عوامل فرهنگی ، دینی ، سیاسی و حتی جغرافیایی ، در شکل اولیه دین و تحولات پس از آن بی تأثیر نبوده است . بنابراین لازم است محیطی را که این دین در آن ظهور کرد ، از جهات مختلف به اختصار مورد مطالعه قرار دهیم .
منطقه فلسطین در عهد ظهور مسیحیت بخشی از امپراطوری بزرگ روم بود . این امپراتوری با قدرت عظیم خود توانسته بود از جهاتی مانند شهر سازی ، جاده های بین شهری ، پلها و معابر مستحکم و ایجاد امنیت در آنها کشوری آباد و متمدن ایجاد کند . از سویی دیگر ، امپراتوری روم باستان از نظامی حقوقی و قانونی عالی و منظم نیز برخوردار بوده است . در این میان ، امکانات رفت و آمد آسان و توأم با امنیت ، یکی از عواملی بود که زمینه ساز پیشرفت مسیحیت شد هر چند ظهور این دین در بطن یک امپراطوری قدرتمند ، اجازه هر گونه خودنمایی سیاسی را از این دین می گرفت و از همین رو این امکان وجود نداشت که حضرت عیسی (ع) نظامی حکومتی را ایجاد کند امری که در دو دین یهودیت و اسلام به راحتی روی داد اما به هر روی نمی توان از تأثیر این امپراتوری در پیشرفت مسیحیت غافل ماند ؛ زیرا اگر سلطه امپراتوری روم نبود ، یهودیان تهدیدی بزرگ برای این کیش جدید بودند .
2- اوضاع فرهنگی
فرهنگ یونانی را می توان مهم ترین عنصر فرهنگی عصر ظهور مسیحیت در امپراتوری روم به شمار آورد . از زمان کشور گشایی اسکندر و ایجاد امپراتوری یونان در قرن چهارم قبل از میلاد ، فرهنگ یونانی – که جاذبه فراوانی داشت – فرهنگ غالب در دنیای مدیترانه آن زمان گشت ؛ به گونه ای که حتی زبان یونانی ، به زبان دوم و زبان علمی مردم این نواحی مبدل شد . همین زبان مشترک سبب شد که مبلغان مسیحی به راحتی با همه اقوام ارتباط بر قرار کنند . نویسنده ای مسیحی درباره مقایسه نقش یونان و روم در ظهور مسیحیت می نویسد :
"سهم روم در آماده سازی شرایط برای ظهور مسیحیت هر چقدر مهم بوده باشد ، باز تحت الشعاع تأثیر محیط فرهنگی ای قرار دارد که اندیشه یونان عرضه کرده بود . اگر شهر رم محیط سیاسی لازم برای بسط مسیحیت را فراهم کرد ، این آتن بود که محیط و زمینه فرهنگی مورد نیاز برای اشاعه پیام انجیل را مهیا ساخت . اگر رومیها یونان را از لحاظ سیاسی در تصرف آوردند ، یونانیها نیز از نظر فرهنگی روم را فتح کردند ؛ چنانکه « هوراس » نیز در اشعار خود بیان کرده است . اگر رومیهای پر تحرک ، جاده های خوب ، پلهای مستحک و بناهای پر شکوه ساختند ، ولی عمارت عظیم اندیشه را یونانیها برپا داشتند . در اثر نفوذ یونان بود که فرهنگ روستایی حاکم بر جمهوری نخستین روم ، جای خود را به فرهنگ معنوی امپراتوری دارد .به هر حال ، خردگرایی یونانی زمینه را فراهم کرد تا مخاطبان اولیه مسیحیت در امپراتوری روم ، این دین جدید را با ادیان دیگر سنجیده ، برتری آن را به خوبی دریابند . به بیانی دیگر ، فلسفه یونان ذهن انسانها را متوجه مفاهیمی بالاتر و عالمی برتر کرد این امر زمینه ای برای پذیرش مسیحیت شد ".
3-اوضاع دینی
اگر همه امپراتوری روم را به عنوان زادگاه مسیحیت در نظر بگیریم . این منطقه را به لحاظ دینی باید از دو جهت مورد بررسی قرار دهیم :
از یک سو ، در امپراتوری روم ، ادیان رومی و یونانی متعددی وجود داشت که مظاهر طبیعت را می پرستیدند ؛ ادیانی که مسیحیت در اولین سالهای گسترش خود ، با آنها ارتباط یافت ؛ تا جایی که حتی بسیاری بر آن اند که « مسیحیت آموزه های بسیاری را از این ادیان به عاریت گرفت » .
از سوی دیگر ، همان گونه که بیان شد ، مسیحیت از درون آیینی دیگر ، یعنی یهودیت تولد یافت ؛ تا بدانجا که بسیاری از آموزه های یهودی ، زمینه ساز رشد و بالندگی مسیحیت بود . در این میان ، تأکید بر خدای یگانه ، امید به مسیحای نجات دهنده قوم ، و مجموعه عهد قدیم به عنوان متونی مقدس که در آنها بسیاری از تعالیم عیسی وجود داشت و حتی آمدن مسیح موعود را وعده داده بودند ، از جمله آین آموزه هاست ؛ حتی کنیسه های یهودی بهترین مکان برای وعظ مسیح و نخستین مبلغان مسیحی بود و آنان مخاطبان خود را در آن مکانها می یافتند .
ب) عیسی مسیح
ماجرای تولد ، زندگی ، تعالیم و پایان زندگی زمینی حضرت عیسی ، در چهار انجیل متی ، مرقس ، لوقا و یوحنا – که در ابتدای مجموعه عهد جدید واقع شده اند – آمده است . ماجرای تولد عیسی در دو انجیل متی و لوقا ذکر شده است . انجیل متی در این باره می گوید :
"واقعه تولد عیسی مسیح به این شرح است : مریم ، مادر عیسی که در عقد یوسف بود ، قبل از ازدواج با او ، به وسیله روح القدس آبستن شد . یوسف که سخت پایبند اصول اخلاقی بود ، بر آن شد که نامزدی خود را بر هم بزند ، اما در نظر داشت این کار را در خفا انجام دهد تا مبادا مریم بی آبرو شود . او غرق در این گونه افکار بود که به خواب رفت . در خواب فرشته ای را دید که به او گفت : « یوسف ، پسر داود . از ازدواج مریم نگران نباش ؛ کودکی که در رحم اوست ، از روح القدس است . او پسری خواهد زایید و تو نام او را عیسی ( یعنی نجات دهنده ) خواهی نهاد ؛ چون او قوم خود را از گناهانشان خواهد رهانید . »
حضرت عیسی معجزه آسا در شهر اورشلیم تولد می یابد و هردوس پادشاه توسط چند مجوس که از مشرق ستاره عیسی را دیده و برای زیارت او آمده بودند ، از تولد او با خبر می شود و کمر به قتل او می بندد . از این رو ، یوسف و مریم به فرمان خدا طفل را برداشته ، به مصر میگریزند ، اما پس از مرگ هردوس به شهر ناصره در استان جلیل باز می گردند . درباره کودکی و نوجوانی عیسی سخن زیادی در اناجیل نیست . ماجرا از زمان رسالت و مأموریت آن حضرت آغاز می شود : یحیای تعمید دهنده که معاصر عیسی و تنها چند ماه از او بزرگ تر بود ، پیش از عیسی بر انگیخته شده ، مردم را به توبه دعوت می کرد و آنان را در رود اردن غسل می داد . او آمدن قریب الوقوع مسیح را وعده داد . عیسی تقریبا در سی سالگی به کنار رود اردن رفته ، به دست یحیای تعمیده دهنده ، غسل تعمیده داده می شود . « پس از تعمید ، به کنار رود اردن رفته ، به دست یحیای تعمیده دهنده ، غسل تعمیده داده می شود . « پس از تعمید ، در همان لحظه که عیسی از آب بیرون می آمد ، آسمان باز شد و یحیی روح خدا را دید که به شکل کبوتری پایین آمد و بر عیسی قرار گرفت . آن گاه ندایی از آسمان در رسید که « این فرزند عزیز من است که از او خشنودم » حضرت عیسی پس از اینکه در مقابل آزمایش و وسوسه های شیطان سر بلند بیرون می آید ، کار خود را آغاز می کند : او دوازده حواری ( شاگرد ) بر می گزیند و به تبلیغ می پردازد . در واقع ، ابزار کار او دو چیز است : یکی سخن گیرا و دلنشین ، و دیگری معجزات شگفت آور. او بیماران لاعلاج را شفا می دهد و حتی گاه مردگان را نیز زنده می کند . بدین ترتیب ، او در سراسر سرزمین فلسطین پر آوازه می شود و طرفدارانی می یابد .
ج) تعالیم عیسی (ع)
فکر نکنید که من آمده ام تا تورات و نوشته های پیامبران را منسوخ نمایم ؛نیامده ام تا منسوخ کنم ، بلکه [آمده ام] تا به کمال برسانم .
همان طور که از این فقیره پیداست و در فقرات متعددی بیان شده ، حضرت عیسی (ع) نظام اعتقادی و عملی عهد قدیم را می پذیرد و بر آن صحه می گذارد . او بر پرستش خدای یگانه تأکید می کند و درباره معاد سخن می راند . بنابراین او همان عقاید و اعمال عهد قدیم را می پذیرد ، اما از سخنان او بر می آید که آنچه به نظر او نیاز به اصلاح داشته و در یهودیت آن زمان تحریف شده بود ، اصول اعتقادی و شرعی ظاهری نبوده ، بلکه مشکل مبدل شدن دین به صورت مجموعه ای خشک و بی روح بوده است . باب بیست و سوم انجیل متی به خوبی این امر را نشان می دهد . در قسمتی از این باب آمده است :
" وای بر شما ای ملایان و فریسیان ریاکار . شما از نعنا و شوید و زیره ده یک می دهید ، اما مهم ترین احکام شریعت را که عدالت و رحمت و صداقت است ، نایده گرفته اید . شما باید اینها را انجام دهید و در عین حال از انجام سایر احکام غفلت نکیند . ای راهنمایان کور که پشه را صافی می کنید و شتر را می بلعید و ای بر شما ای ملایان و فریسیان ریاکار .شما بیرون پیاله و بشقاب را پاک می کنید ، در حالی که درون آن از ظلم و ناپرهیزی پر است ؛ ای فریسی کوردل . اول درون پیاله را پاک کن که در آن صورت بیرون آن هم پاک خواهد شد ."
در فقره ای دیگر وقتی یکی از دانشمندان فریسی از او درباره بزرگ ترین احکام شریعت سؤال می کند ، او چنین پاسخ می دهد :
"خداوند ، خدای خود را با تمام دل و تمام جان و تمام عقل خود دوست بدار ؛ این اولین و بزرگ ترین حکم شریعت است . دومین حکمی که به همان اندازه مهم ، شبیه اولی است ، یعنی همسایه خود را مانند خویش دوست بدار . در این دو حکم ، تمام تورات و نوشته های انبیا خلاصه شده است . "
"این دوستی و محبت با هم نوع که مانند دوست داشتن خداست ، شامل حال دشمنان نیز می شود :شنیده اید که همسایه خود را دوست بدار و با دشمن خویش دشمنی کن ، اما من به شما می گویم دشمنان خود را دوست بدارید و برای کسانی که به شما جفا می رسانند ، دعا کنید ."
از این عبارات و دیگر عبارتهای اناجیل ، بر می آید که یهودیت در آن زمان به صورت مجموعه ای از اعتقادات و اعمال خشک و بی روح در آمده بود . از این رو ، حضرت عیسی تأکید می کند اگر چه باید آن اعتقادات را دارا باشید و آن اعمال را انجام دهید ، باید بدانید اصل دین عدالت و محبت است .
د) پایان زندگی زمینی حضرت عیسی
پایان زندگی زمینی حضرت عیسی با اندکی تفاوت در هر چهار انجیل آمده است . بر این اساس ، رومیان با اصرار سران یهودی و با خیانت یکی از حواریان به نام « یهودای اسخریوطی » ، حضرت عیسی را دستگیر کرده ، به صلیب می کشند . ماجرای صلیب در روز جمعه اتفاق افتاد ؛ بدین گونه که آن حضرت چند ساعت بالای صلیب بود ، تا اینکه در عصر همان روز جان سپرد . سپس او را دفن کرده ، سنگی بر روی قبر گذاشتند و مأمورانی در کنار قبر برای نگهبانی گماردند . در صبح روز یکشنبه ( سه روز بعد ) برخی از زنان پیرو عیسی برای زیارت به کنار قبر می روند و می بینند که سنگ روی قبر نیست و کفن خالی از جسد است . پس از آن ، حضرت عیسی بر افراد متعددی ظاهر می شود . این حادثه ، « رستاخیز عیسی » یا « قیام او از مردگان » خوانده می شود . گفتنی است حضرت عیسی حدود پنجاه روز دیگر در روی زمین بود و پس از آن با وعده بازگشت قریب الوقوع خود ، به آسمان صعود کرد .
پطرس و پولس
ماجرای زندگی و صلیب کشیده شدن حضرت عیسی در اناجیل پایان می یابد . در مجموعه عهد جدید به دنبال چهار انجیل ، کتاب اعمال رسولان آمده است . این کتاب با صعود حضرت عیسی – که گفته می شود در حدود سال 30 میلادی روی داده – آغاز می شود و به حوادث پس از آن حضرت تا حدود سال 60 میلادی می پردازد . قهرمان اصلی این کتاب دو شخصیت به نامهای پطرس و پولس هستند .
پطرس : او نخستین حواری حضرت عیسی و بزرگ ترین آنهاست . از اناجیل بر می آید که او در بسیاری از اوقات همراه عیسی بوده و بیشتر روی سخن آن حضرت با او بود ه است .از این رو ، بی شک او را باید نزدیک ترین فرد به حضرت عیسی دانست ؛ تا جایی که از فقراتی از اناجیل بر می آید که حضرت عیسی او را به جانشینی خود منصوب نموده ، رهبری امت مسیحی را بر عهده او گذاشته است :
"عیسی گفت : ای شمعون پسر یونا ... به تو می گویم که تو پطرس [ = صخره ] هستی و من بر این صخره ، کلیسای خود را بنا می کنم و نیروهای مرگ هرگز بر آن چیره نخواهند شد و کلید های پادشاهی آسمانی را به تو میدهم . آنچه تو در زمین منع کنی . در آسمان ممنوع خواهد شد و هر چه را بر زمین جایز بدانی ، در آسمان جایز دانسته خواهد شد ". در فقره ای دیگر آمده است :
بعد از صبحانه ، عیسی به شمعون پطرس گفت : « ای شمعون پسر یونا . آیا مرا بیش از اینها محبت می نمایی ؟ » پطرس جواب داد : « آری ، ای خداوند . تو میدانی که تو را دوست دارم . » عیسی گفت : « پس به بره های من خوراک بده . » بار دوم پرسید : « ای شمعون پسر یونا . آیا مرا محبت می نمایی ؟ پطرس جواب داد : « ای خداوند . تو می دانی که تو را دوست دارم . » عیسی به او گفت : پس از گوسفندان من پاسداری کن . » سومین بار عیسی از او پرسید : « ای شمعون پسر یونا . آیا مرا دوست داری ؟ » پطرس از اینکه بار سوم از او پرسید آیا مرا دوست داری آزرده خاطر شده ، گفت : « خداوند . تو از همه چیز اطلاع داری ؛ تو میدانی که تو را دوست دارم . » عیسی گفت : « گوسفندان مرا خوراک بده . »
از این دو فقره به خوبی بر می آید که حضرت عیسی دو وظیفه رهبری امت و زعامت دینی را بر عهده پطرس قرار داده است .
پولس : او دانشمندی یهودی می باشد که به گفته خودش حضرت عیسی را در زندگی زمینی اش ندیده است . او پس از حضرت عیسی به شکنجه و آزار مسیحیان می پردازد ؛ تا اینکه به گفته کتاب اعمال رسولان ، ناگهان با روی دادن مکاشفه ای برای او ، کیش خود را تغییر می دهد :
"و اما پولس که از تهدید و کشتار پیروان مسیح هیچ کوتاهی نمی کرد ، نزد کاهن اعظم اورشلیم رفت و از او معرفی نامه هایی خطاب به کنیسه ها و عبادتگاههای دمشق ، پایتخت سوریه ، خواست تا ایشان با او در امر دستگیری پیروان عیسی چه مرد و چه زن – همکاری کنند و او بتواند ایشان را دست بسته به اورشلیم بیاورد .
پس او رهسپار شد . در راه در نزدیکی دمشق ناگهان نوری خیره کننده از آسمان گرداگرد پولس تابید ؛ به طوری که بر زمین افتاد و صدایی شنید که به او می گفت : ای پولس . چرا این قدر مرا رنج می دهی ؟ » پولس پرسید : « آقا شما کیستید ؟ » آن صدا جواب داد : « من عیسی هستم ؛ همان کسی که تو به او آزار می رسانی . اکنون برخیز ؛ به شهر برو و منتظر دستور من باش . » همسفران پولس مبهوت ماندند : چون صدایی مشنیدند ، ولی کسی رانمی دیدند . وقتی پولس به خود آمد و از زمین برخاست . متوجه شد که چیزی نمی بیند ؛ پس دست او را گرفتند و به دمشق بردند . در آنجا سه روز نابینا بود و در این مدت چیزی نخورد و ننوشید . در دمشق شخصی مسیحی به نام حنانیا زندگی می کرد . خداوند در رؤیا به او فرمود : « حنانیا . » حنانیا جواب داد : « بلی ، ای خداوند » خداوند فرمود : « برخیز و به کوچه راست ، به خانه یهودا برو و سراغ پولس طرسوسی را بگیر : الآن او مشغول دعاست . من در رؤیا به او نشان داده ام که شخصی به نام حنانیا می آید و دست بر سر او می گذارد تا دوباره بینا شود » حنانیا عرض کرد : « خداوند . ولی من شنیده ام که این شخص به ایمان داران اورشلیم بسیار آزار رسانده است . و می گویند از طرف کاهنان اعظم اجازه دارد که تمام ایمان داران دمشق را نیز بازداشت کند . » اماخداوند فرمود : « برو و آنچه می گویم ، انجام بده ؛ چون او را انتخاب کرده ام تا پیام مرا به قومها و پادشاهان و هم چنین بنی اسرائیل برساند ؛ من به او نشان خواهم داد که چقدر باید در راه من زحمت بکشد . »
پس حنانیا رفته ، پولس را یافت و دست خود را بر سر او گذاشت و گفت : « برادر پولس . خداوند ، یعنی همان عیسی که در راه به تو ظاهر شد ، مرا فرستاده است که برای تو دعا کنم تا از روح القدس پر شوی و چشمانت نیز دوباره بینا شود . » در همان لحظه ، چیزی مثل پولک از چشمان پولس افتاد و بینا شد . او بی درنگ برخاست و غسل تعمید یافت ؛ سپس غذا خورد و قوت گرفت و چند روز در دمشق نزد ایمان داران ماند . آن گاه به کنیسه های یهود رفت و به همه اعلام می کرد که عیسی در حقیقت فرزند خداست .
در کتاب اعمال رسولان تا باب نهم ، فعالیتهای حواریان و دررأس آنها پطرس بیان شده است . در این باب ، پطرس مطرح می شود و در سه باب بعدی نیز سخن از پطرس است . امااز اینجا به بعد پطرس به دست فراموشی سپرده می شود و سخن از پولس و مسافرتهای اوست . او به شهرهای مختلف امپراتوری روم سفر کرده ، گونه ای خاص از مسیحیت را تبلیغ می نمود . در واقع ، نظام اعتقادی ای که او تبلیغ می کرد ، با نظام اعتقادی یهود که حواریان در آن پرورش یافته بودند ، کاملاً مغایر بود . این نظام الوهی بر محور یک مسیح الوهی می چرخید .
در بعد عملی ، وی رعایت احکام شریعت یهودی را برای غیر یهودیانی که مسیحی می شدند ، لازم نمی دانست . بنابراین آیینی که او ترویج و تبلیغ می کرد ، با اعتقادات و اعمال مورد قبول حواریان کاملاً متفاوت بود . به هر حال ، بخشی از اندیشه و فعالیتهای پولس ، در کتاب اعمال رسولان ، و بخشی دیگر در رساله هایی که او به مسیحیان شهر های مختلف نوشته و در مجموعه عهد جدید موجود است ، یافت می شود .
نزاع بین دو جناح
از عهد جدید بر می آید که نزاع سختی بین دو جناح حواریان و در رأ س آنها پطرس از یک سو ، و جناح پولس از سوی دیگر ، در جریان بوده است . در حقیقت ، پولس مأموریت الهی پطرس را می پذیرفت اما مدعی بود که :
در واقع همان خدایی که مرا برای هدایت غیر یهودیان به کار گرفته ، پطرس را نیز برای هدایت یهودیان مقرر داشته ؛ زیرا خدا به هر یک از ما رسالتی خاص بخشیده است .
بنابراین او عملاً قلمرو مأموریت پطرس را محدود ساخته ، آن را به منطقه یهودی نشین منحصر می کند . در حالی که بر اساس این ادعا حوزه مأموریت پولس بسیار وسیع تر ( سراسر امپراتوری روم ) بوده است . به نظر می رسد که این تقسیم مأموریت ، به گونه ای مسالمت آمیز صورت نگرفته است . در فقره ای از رساله پولس به اهل غلاطیه آمده است :
"اما وقتی پطرس به انطاکیه آمد ، رو به رو با او مخالفت کردم ؛ زیرا کاملاً مقصر بود ؛ از آن رو که پیش از رسیدن عده ای از طرف یعقوب او با غیر یهودیان غذا می خورد ، اما با رسیدن آنها خود را کنار کشید و دیگر نمی خواست با غیر یهودیان غذا بخورد ، مبادا اهل فتنه را بر نجاند . سایر مسیحیان یهودی نژاد از ریا کاری او تقلید کردند ؛ به طوری که حتی برنابا نیز تحت تأثیر دورویی آنها قرار گرفت . اما وقتی دیدم رفتار آنان با حقیقت انجیل سازگار نیست ، در حضور همه به پطرس خطاب کرده ، گفتم : « اگر تو با اینکه یهودی هستی ، مانند غیر یهودیان زندگی می کنی و نه مانند یهودیان ، چطور می توانی غیر یهودیان را مجبور سازی که مانند یهودیان زندگی کنند ؟ » ما که یهودی مادر زاد هستیم و نه غیر یهودیی گناهکار ، خوب می دانیم که هیچ کس با اجرای مقررات شریعت در حضور خدا کاملاً نیک محسوب نمی شود ، بلکه فقط بر اثر ایمان به عیسی مسیح نیک محسوب می گردد . ما خود نیز به عیسی مسیح ایمان اوردیم تا بوسیله ایمان و نه با اجرای شریعت ، نیک شمرده شویم ؛ نه فقط ما ، بلکه هیچ بشری از راه انجام احکام شریعت نمی تواندنیک محسوب شود .
بنابراین پولس نه تنها آشکارا با پطرس مخالفت می کند ، بلکه او را به نفاق و دورویی متهم می سازد . او در فقره ای دیگر به اهالی غلاطیه که گویا تحت تاثیر مخالفان پولس قرار گرفته اند ، حمله می کند و با ناسزا گویی ، آنان را به نادانی و حماقت متهم می سازد .
نتیجه نزاع تا پایان قرن اول
نتیجه نزاع به پیروزی پولس و انزوای پطرس انجامید ؛ پیروزی و شکستی که به تدریج صورت گرفت . نویسنده ای مسیحی می گوید :
پولس حواری را غالباً دومین مؤسس مسیحیت لقب داده اند و مسلماً او در این راه جهاد بسیار کرده ، فرقه طرفداران اصول و شرایع موسوی را مغلوب ساخت ؛ به طوری که آنها اهمیت ، موقع و مقام خود را بر اثر مساعی پولس از کف دادند ؛ولی اهمیت او بیشتر از آن جهت است که وی اصول لاهوت و مبادی الوهی ( تئولوژیک ) خاصی را به وجود آورد .
دیگری می گوید :
پولس به خاطر توسعه یافتن افکارش متهم شده است ، مخصوصاً توسط عده ای از نویسندگان در پایان قرن اخیر . که آنقدر مسیحیت را تغییر داده که گویی مؤسس دوم آن است .
نویسنده کتاب تاریخ جامع ادیان علت موفقیت پولس را تبلیغ او برای غیر یهودیان میداند . در حقیقت ، افکاری از قبیل مسیح بودن عیسی ، قیام او از قبر و رجعت او ، نزد غیر یهودیان بیگانه بود ؛ از این روی ، وی مسیحیت را به گونه ای مطرح کرد که برای آنان دریافتنی باشد .
دیگری می گوید پولس به اندیشه های ادیان شرک الود ، لباسی مسیحی پوشانید ، و بنابراین مسیحیت در واقع شرک را از بین نبرد ، بلکه آن را در خود پذیرفت . تاریخ تمدن ج3ص689و696
مخالفان پولس که مسیحیان یهودی الاصل بودند ، الوهیت مسیح را قبول نداشتند و بر انجام شریعت موسوی تأکید می کردند . آنان مسیح را یکی از بزرگ ترین پیامبران خدا و همان مسیح منتظر می دانستند ، اما با این همه ، او را مانند دیگر انسانها به شمار می آوردند . از اهمیت این گروه در سال 70 میلادی کاسته شد ، اما از درون آنها فرقه « ابیونی « ها ( احتمالاً به معنای فقرا ) ظهور کرد ؛ فرقه ای که تا قرن چهارم نیز رواج داشت . ابیونی ها عیسی را مسیح می دانستند ، ولی اعتقاد به الهی بودن او را رد می کردند . آنها پولس قدیس را به جهت این تعلیم که عیسی پسر خداست ، کافر می دانستند ؛ چرا که قایل بودند عیسی انسانی بیش نیست .
پطرس و پولس در سال 64 میلادی در رم کشته شدند ، امانزاع بین دو اندیشه ادامه یافت .
اندیشه های پولس که در زمان حیات او سلطه ای نسبی یافته بود ، تا پایان قرن اول نیز بر غلبه آن افزوده می شد .
متون مقدس مسیحی
همان طور که گذشت ، از اناجیل بر می اید که حضرت عیسی مجموعه عهد قدیم را تایید می کند . از این رو ، مسیحیان، عهد قدیم را بخشی از کتاب مقدس خود می دانند . پیش از این درباره متون مقدس یهودی گذشت که دو نسخه قدیمی از عهد قدیم وجوددارد : یکی نسخه عبری و دیگری ترجمه یونانی که « سبعینیه » خوانده می شود . نسخه دومی دو تفاوت با نسخه اولی دارد : یکی اینکه هفت کتاب مستقل اضافه دارد و نیز برخی کتابهای موجود در نسخه عبری ، در نسخه سبعینیه فصلهایی اضافه دارد . تفاوت دیگر ترتیب کتابها و تقسیم بندی آنهاست . به هر حال ، یهودیان نسخه عبری ، و مسیحیان نسخه سبعینیه را پذیرفتند . آنان بخشهای اضافی موجود در این کتاب را که « اپوکریفایی » خوانده می شود ، دارای اعتباری درجه دوم دانسته ، « قانون ثانوی » شمردند . بعدها گروه مسیحی پروتستان به اصل نسخه عبری بازگشته ، این بخشهای اضافی را غیر قانونی دانستند .
بخش اصلی کتاب مقدس مسیحیان که ویژه خود آنها است ، عهد جدید نام دارد . این مجموعه مشتمل بر 27 کتاب و رساله است که به دست افراد مختلفی نگاشته شده است .
نکته ای که در اینجا باید بدان توجه کرد ، این است که مسیحیان معتقد نیستند که حضرت عیسی کتابی آورده ، بلکه انان می گویند : چون مسیح خودش خدا را منکشف می سازد ، پس خود او وحی است و دیگر معنا نمی دهد که کتابی بیاورد . زندگی و سخنان مسیح برای هدایت انسانها کافی است . خداوند خود را در یک شخص ظاهر کرده و از این طریق وحی کرده و اسفار کتاب مقدس نیز به شرح و تفسیر این وحی می پردازند .
عهد جدید به زبان یونانی نوشته شده و این در حالی است که حضرت عیسی و حواریون به زبان ارامی ، که لهجه ای از زبان عبری است ، سخن میگفته اند . علت این امر این است که با کشور گشایی اسکندر و ایجاد یک امپراتوری بزرگ ، زبان و فرهنگ یونانی در بسیاری از آن مناطق تبلیغ شد ؛ تا جایی که زبان یونانی به عنوان زبان علمی و زبان دوم مورد توجه قرار گرفت ؛ به گونه ای که بسیاری از مردم به خصوص در حوزه دریای مدیترانه با این زبان اشنایی یافتند . از همین رو ، هنگامی که رسولان مسیحی با مردم این مناطق سخن می گفتند و برای آنها می نوشتند ، طبیعی بود که اززبان مشترک ، یعنی زبان یونانی ، استفاده کنند .
عهد جدید به طور کلی به چهار بخش تقسیم می شود :
- زندگی نامه و سخنان حضرت عیسی : این بخش مشتمل بر چهار انجیل است که گفته می شود متی ، مرقس ، لوقا و یوحنا آنها را نگاشته اند . در واقع این چهار کتاب ، درباره سیره عملی و گفتاری حضرت عیسی است که افرادی آن را روایت می کنند . سه انجیل نخست سبکی یکسان دارند و مطالب مندرج در آنها هماهنگ است و با فرهنگ یهودی اختلاف چندانی ندارد . در این سه انجیل از الوهیت حضرت عیسی ( ع ) سخنی نیست ، اما انجیل چهارم که از نظر مطالب با سه انجیل دیگر متفاوت است و با فرهنگ یهودی سازگاری ندارد ، در آن از الوهیت حضرت عیسی ( ع ) سخن رفته است . گفتنی است سه انجیل اول ، « اناجیل همنوا » یا « همدید » ( synoptic ) خوانده می شود .
- تبلیغات و مسافرتهای تبلیغی مبلغان مسیحی : در این بخش ، تنها یک کتاب به نام اعمال رسولان وجود دارد که اقدامات حواریان و دیگر مسیحیان ، به خصوص پولس ، را بیان می کند .
- نامه ها : حواریون و رسولان مسیحی صدر اول ، نامه هایی به شهرها و افراد مختلف نگاشته اند که 21 عدد از آنها در مجموعه عهد جدید وجود دارد . سیزده یا چهارده عدد از این نامه ها از پولس ، و از هفت نامه باقی مانده ، سه نامه به یوحنا ، دون نامه به پطرس و دو نامه دیگر به یعقوب و یهودا منسوب است .
- رؤیا و مکاشفه : در این بخش نیز تنها یک کتاب وجود دارد که به یوحنا منسوب است و در پایان عهد جدید قرار دارد .
نگاهی به محتوای کتابهای عهد جدید
همان طور که اشاره شد ، عهد جدید با چهار کتاب که انجیل نام دارد ، آغاز می شود . این چهار زندگی و سخنان حضرت عیسی را نقل ، و گاه مطالبی درباره او بیان می کنند . سه انجیل نخست که « اناجیل همنوا » خوانده می شود ، به لحاظ محتوا و شکل بسیار شبیه به هم هستند ، اما انجیل چهارم محتوا و شکلی متفاوت دارد .
اناجیل همنوا : اناجیل متی ، مرقس و لوقا به گونه ای مشابه ، به زندگی و سخنان حضرت عیسی پرداخته اند . ویژگی مهم این سه کتاب این است که عیسی در آنها الوهیت ندارد . همچنین موضوعاتی چون نسب نامه ، شروع به تبلیغ ، موعظه ها ، معجزات ، دستگیری ، مصلوب شدن و برخاستن از مردگان ، در این سه انجیل با تفاوتهایی جزئی آمده است . ناگفته نماند تولد و کودکی عیسی تنها در دو انجیل متی و لوقا آمده است .
انجیل یوحنا : این انجیل نیز به زندگی و سخنان حضرت عیسی پرداخته ، اما بسیاری از مطالبی که در اناجیل دیگر آمده ، دراین کتاب موجود نیست و یا به گونه دیگری است . تفاوت عمده این انجیل با سه انجیل دیگر ، شخصیت مسیح در این کتاب است . مسیح در این کتاب کلمه ازلی خداست که تجسم یافته و انسان شده است . در این کتاب از مفاهیم فلسفی یونان برای بیان شخصیت مسیح سخن رفته است .
اعمال رسولان : این کتاب به حوادث پس از حضرت عیسی تا حدود سال 63 میلادی پرداخته است . فعالیت های پطرس و پولس و به ویژه مسافرتها و درگیریهای پولس به تفصیل در این کتاب آمده است .
رساله های پولس : محور اصلی چهارده رساله ای که – به صورت قطعی یا احتمالی – به پولس منسوب اند ، مباحث عقیدتی می باشد و بندرت در آنها مباحثی تاریخی مطرح شده است . در این رساله ها پولس اندیشه های خاص خود را ترویج می کند . برخی از این رساله ها خطاب به مسیحیان یک منطقه نوشته شده است . رساله های رومیان ، اول و دوم قرنتیان ، غلاطیان ، افسسیان ،فیلپیان، کولسیان ، اول و دوم تسالونیکیان و عبرانیان از این دسته اند . پاره ای دیگر از این رساله ها خطاب به فردی خاص نوشته شده که « رساله های شبانی » نامیده می شوند . رساله های اول و دوم تیموتائوس ، تیطس و فلیمون از این دسته اند .
رساله یعقوب : این رساله مسائل عقیدتی را مطرح می کند و گویا نویسنده آن ، اندیشه های پولس را در این باب که تنها ایمان برای نجات کافی است ، رد می کند .
رساله اول پطرس : نویسنده در این رساله ، مسیحیان آسیای صغیر را که تحت فشار بوده اند به صبر و بردباری دعوت می کند و از آنان می خواهد که ایمان خود را از دست ندهند .
رساله دوم پطرس : در این رساله نیز مسیحیان به صبر و بردباری دعوت شده اند و حقایقی درباره ایمان مسیحی به آنان گوشزد شده است .
رساله اول یوحنا : در این رساله عقایدی شبیه به عقاید پولس بیان شد ه و نسبت به خطر کسانی که مطالبی خلاف این را تعلیم می دهند ، هشدار داده شده است .
رساله دوم یوحنا : در این نامه که ظاهراً خطاب به یک زن مسیحی صاحب مقام است ، فراموش نکردن محبت و اطاعت ، و نپذیرفتن تعالیم غلط توصیه شده است . گفتنی است برخی در خصوص آن زن مسیحی می گویند : منظور از « بانوی گرامی » کلیسای مسیح می باشد .
رساله سوم یوحنا : در این رساله که خطاب به یکی از رهبران کلیسا نوشته شده دستورهایی درباره تشویق خادمان واقعی و توبیخ مخالفان آمده است .
رساله یهودا : نویسنده دراین رساله ، خطر معلمان دروغین را گوشزد می کند و مردم را از آنان بر حذر می دارد .
مکاشفه یوحنا : این کتاب یک پیشگویی درباره حوادث آخر الزمان می باشد که بیشتر به صورت رمزی نوشته شده است .
عهد جدید ، منشأ و تاریخ
تا کنون بحث از نوشته های عهد جدید ، مطابق با ترتیب کتاب کنونی بود ، اما حال باید بدانیم آیا تاریخ نگارش این مجموعه نیز به همین ترتیب است ؟ محققان چیز دیگری می گویند :
"کتابهای عهد جدید از نظر تاریخی به ترتیبی که در کتاب مقدس قرار داده شده ، نوشته نشده اند . نباید تصور کرد که چون مثلاً اناجیل قبل از نوشتجات پولس قرار داده شده اند ، پس حتماً زودتر از آنها نوشته شده اند . به علاوه ، امکان دارد بین تاریخ تالیف و زمان مطالبی که به آنها اشاره شده ، فاصله قابل ملاحظه ای وجود داشته باشد . مثالً مرقس در مورد زندگی مسیح مطالبی ذکر می کند که در دهه سوم قرن اول میلادی واقع شد ه اند ، ولی خود انجیل قبل از سالهای 65 تا 70 میلادی در دسترس عموم قرار نگرفت .
در سالهای نخست تولد مسیحیت هیچ گزارش یا تعلیم مکتوبی وجود نداشت ... .
نخستین گزارشهای مکتوبی که درباره مسیحیت موجود است ، رساله های پولس قدیس می باشد . این رساله ها احتمالاً بین سالهای 50 میلادی و سال مرگ پولس ، یعنی حدود 64 میلادی نوشته شده اند ... . بنابراین نوشته های پولس قدیس همراه با عهد قدیم ، نخستین نوشته هایی بود که کلیسا ها به کار می بردند . "
درباره تاریخ نگارش اناجیل ، نویسندگان مسیحی عموماً بر آن اند که آنها بعد از سال 65 میلادی نوشته شده است :
انجیل نویسی در اواسط دهه 60 میلادی آغاز گشت . در این زمان ، ابتدا انجیل مرقس ... و پس از آن متی ... و سپس لوقا ... نوشته شدند . نزدیک به پایان قرن اول ، انجیل یوحنا نوشته شد .
انجیل مرقس که در حدود سال 70 میلادی نوشته شده ، نخستین انجیل مکتوب عهد جدید است .
درباره سه انجیل همنوا ( متی ، مرقس و لوقا ) میان دانشمندان بحثی با عنوان منابع اناجیل همنوا مطرح است . آنان می گویند این سه انجیل از آنجا که مطالب مشترکی دارند ، در نگارش آنها از یک منبع اسفتاده شده است . آنان این منبع را « Quelle ) می نامند که کلمه ای آلمانی به معنای « منبع » است . آنان همچنین حرف Q را برای اشاره به این منبع به کار می برند . البته آنها می گویند گاه بین دو انجیل از این سه انجیل مباحث مشترکی وجود دارد . از این رو ، آنان چند منبع دیگر را نیز در نظر می گیرند .
اعتقاد سنتی مسیحی این بوده است که انجیل متی را متای حواری ، و انجیل مرقس را یوحنای مرقس – که از حواریان نبود ، اما شاگرد پطرس بود – نوشته اند . اما با مطالعات جدید درباره کتاب مقدس ، این عقاید متزلزل گشت و از این رو ، درباره نویسندگان این دو کتاب تردید حاصل شد .
دو کتب انجیل لوقا و اعمال رسولان ، در سنت مسیحی به لوقا – که شاگرد و نزدیک ترین دوست پولس بوده و از حواریان نبوده – نسبت داده شده است . شایان ذکر است که تعداد زیادی از دانشمندان جدید این انتساب را پذیرفته اند .
انجیل چهارم به یوحنای حواری منسوب است . این اعتقاد از ابتدای قرن دوم وجود داشت ، تا اینکه در قرن نوزدهم خدشه دار شد . نویسنده ای مسیحی درباره نویسنده این انجیل می گوید :
"این سؤال مشکل است و جواب به آن ، بررسی و تحقیق گسترده ای را می طلبد ، و غالباً به این عبارت ختم می شود که غیر از خدای یگانه هیچ کس نمی داند چه کسی این انجیل را نوشته است ."
سه رساله یوحنا نیز در سنت مسیحی به یوحنای حواری نسبت داده شد ه، اما محققان جدید ، که نویسند های رساله ها را همان نویسنده انجیل چهارم می دانند ، قایل اند که آنها را فرد دیگری نگاشته است .
کتاب دیگری که در سنت مسیحی به یوحنای حواری منسوب می باشد ، مکاشفه یوحناست . البته از قدیم درباره نویسنده این کتاب اختلافاتی وجود داشته،اما اکثر دانشمندان جدید بر آن اند که نویسنده این کتاب ، فردی غیر از نویسنده انجیل چهارم و سه رساله است .
درباره تاریخ نگارش و نویسندگان رساله های یعقوب ، پطرس و یهودا نیز اختلافاتی وجود دارد و به ویژه انتساب رساله های به شدت زیر سؤال است .
عهد جدید و دو نظام الهیاتی
عهد جدید را به لحاظ الهیاتی می توان به دو بخش تقسیم کرد : در یک بخش ، چارچوبه الهیات یهود رعایت شده است ؛ یعنی این موضوع که حضرت عیسی بنده ای از بندگان خدا و پیامبری از پیامبران اوست . در این بخش عیسی پسر خداست ، اما به صورت مجازی و به معنای بنده مقرب و مانند آن است . آن حضرت بر رعایت شریعت موسوی تأکید می کند و ان را برای نجات انسان لازم می داند .
اما در بخشی دیگر ، مسیح کلمه ازلی خداست که تجسم یافته ، به صورت انسان در آمده است . به دیگر بیان ،او خود خداست که انسان گشته تا به صلیب رود و گناه آدم را فدیه دهد . در اثر گناه آدم او و نسلش زیر بار این معصیت سنگین قرار گرفتند و مجازاتش این بود که آنان از مقام پسر بودن برای خدا ، به مقام بنده و عبد بودن تنزل یافتند . وظیفه این عبد و بنده این بود که به شریعت سنگینی که از جانب خدا توسط پیامبران آمده بود ، عمل کند . این انسان به هیچ طریقی نمی توانست خود را نجات دهد ؛ تا اینکه خدا پسر یگانه خود را فرستاد تا به صلیب رود و گناه آدم را فدیه دهد . بنابراین با صلیب مسیح گناه آدم کفاره داده شد و دوران شریعت به سر آمد ؛ دورانی که از آن پس ، انسانها با ایمان به مسیح نجات می یابند . در این بخش نیز عیسی پسر خداست ،اما به این معنا که هم ذات پروردگار است .
رساله های پولس و انجیل یوحنا و رساله های او ، بخش دوم عهد جدید را تشکیل می دهد و سایر قسمتهای عهد جدید نیز مربوط به بخش اول هستند .
عصر تشتت داخلی و فشار خارجی
قبل از سال 70 میلادی و تخریب معبد اورشلیم ، رومیان با مسیحیان به عنوان فرقه ای یهودی برخورد می کردند ؛ بدان معنا که حساسیت زیادی روی پیروان این دین نداشتند . تا این هنگام ، فشار بر مسیحیان بیشتر از جانب یهودیان بود ؛ اما با پراکندگی یهود و تخریب اورشلیم ، مسیحیت به تدریج در امپراتوری روم به دینی مستقل از یهودیت تبدیل شد . به همین روی ، از پایان قرن اول و با رشد مسیحیت ، حاکمان روم نسبت به این دین حساس شدند .
از سوی دیگر ، با تخریب اورشلیم که مرکز یهودیت بود ، از اهمیت مسیحیان یهودی گرا که مخالف پولس و الهیات عیسی خدایی بوند – کاسته شد و الهیات پولسی که در میان غیر یهودیان رواج داشت ، غلبه بیشتری یافت . اما از این پس ، دو گونه اختلاف اندیشه ای و الهیاتی روی داد :
یکی از سوی بازماندگان مسیحیان یهودی گرا که اندیشه های پولس را رد می کردند ،
و دیگری از ناحیه موافقان پولس که در تفسیر این نظام اختلاف داشتند .
بنابراین از اواخر قرن اول تا اوایل قرن چهارم میلادی ، مسیحیت با دو مشکل جدی روبه رو بود : یکی اختلافات و فرقه گراییهای داخلی ، و دیگری فشار و شکنجه امپراتوری روم .
جداییها و نزاعهای فرقه ای
همان طور که اشاره شد ، دو گونه نزاع در این دوره وجود داشت : از یک سو مخالفان پولس ، یعنی مسیحیان یهودی گرا که الهیات پولسی را رد می کردند و از آنان فرقه ای به نام « ابیونی ها » پدید آمد . آنان بر توحید تأکید داشتند و هر درجه ای از الوهیت را برای مسیح مردود شمرده ، انجام شریعت یهودی را لازم و ضروری می دانستند . این گروه ، پولس را به دلیل الوهیت دادن به مسیح کافر می دانستند . گفتنی است این گروه تا قرن چهارم فعالیت می کردند ، اما از قرن دوم به بعد اهمیت چندانی نداشتند .
از سوی دیگر ، گروههایی در این دوره به وجود آمدند که پولس و نظام الهیاتی او را قبول داشتند ، اما برخی از اصول آن را به گونه ای متفاوت با دیگران تفسیر می کردند « گنوسی گری » نام گرایشی است که در قرن دوم ، مسیحیت را فرا گرفت . گنوسیها ماده را پلید می دانستند و از این رو نمی توانستند بپذیرند که خدا واقعاً جسم گرفته است . آنان جسم مسیح را جسمی واقعی تلقی نمی کردند ، بلکه آن را جسمی صوری و ظاهری می دانستند . این اندیشه « داستیزم » خوانده می شود .
فرقه دیگری که در قرن دوم پدید آمد ، « مارکیونی گری » بود که منسوب به مارکوین ( مارسیون ، مرقیون ) است . مارکیون که عقایدی شبیه به گنوسیها داشت ، معتقد بود که خدای عهد قدیم ، یهوه ، با خدای پدر حضرت عیسی یکی نیستند ، بلکه یهوه خدایی سخت گیر بوده که مقامی پایین تر از خدای پدر عیسی داشته ؛ و جهان مادی مخلوق این خدای پایین تر بوده است او برای خود کتاب مقدس قانونی خاصی معین کرد که مشتمل بر نسخه ای اصلاح شده از انجیل لوقا و برخی از رساله های پولس بود .
گنوسی گری و مارکیونی گری اوضاع مسیحیت قرن دوم را آشفته ساخت ؛ چرا که شمارزیادی پیرو یافتند0دراین زمان،این سوال مطرح شد که درمیان عقاید مختلف ،کدام عقیده را باید مسیحیت واقعی به شمار آورد ؟ تا قرن دوم ، اناجیل و رساله هایی در اختیار مسیحیان بود ، اما مشخص نشده نبود که کدام نوشته ها جزو متن مقدس مسیحی اند و کدامیک نیستند در حقیقت ، این امر نیاز به مرجعی معتبر و موثق را آشکار می ساخت. در این اوضاع ، اندیشه ای خاص مطرح شد و آموزه ای به نام حجیت کلیسا پدید آمد . در این نظریه گفته می شد که حضرت عیسی پطرس را منصوب کرده ، به او حجیت داده است . پطرس نیز به نوبه خود دیگرانی را نصب کرده و لذا در میان اسقفهای کلیسا سلسله ای متصل وجود دارد که به پطرس و مسیح می رسد . به همین رو ، سخن کلیسایی که سلسله اسقفهایش به پطرس و مسیح برسد ، حجیت دارد . این کلیسا و اسقف آن حق دارند که در امور دینی اظهار نظر کرده ، فتوا بدهند . مجموعه نظریات این کلیسا « راست کیشی » است .
نکته ای دیگر آنکه از ابتدای قرن دوم ، این نظریه وجود داشت که اسقف نشین رم بالاتر از اسقف نشینهای دیگر ، و اسقف آن برتر از اسقفهای دیگر است ، چرا که گفته می شد اسقف رم را پطرس منصوب کرده است . بنابراین به تدریج این نظریه به وجود آمد که این سلسله قطع نا شده از اسقفها ، ویژه اسقف نشین رم است و رأی و فتوای اسقف آن حجیت دارد . این نظریه به صورت منظم و جدی در نیمه دوم قرن دوم از سوی ایرنئوس مطرح شد و مورد قبول قرار گرفت .
بدین ترتیب راست کیشی مسیحی ( ارتدوکسی ) شکل گرفت لقب کاتولیک (= عام ، جهانی ) به این کلیسای راست کیش داده شد . با رواج نظریه حجیت کلیسا در این دوره سه امر مهم به وقوع پیوست : یکی تدوین اعتقادنامه هایی بود که عقاید صحیح را بیان می کرد ؛
دوم تعیین کتب قانونی عهد جدید بود که در اواخر قرن دوم به وقوع پیوست ،
و سوم شکل گیری آیینها ، عبادات و اعیاد مسیحی بود . در آن زمان اعتقاد بر این بود آیینهای مسیحی که یا از سوی اسقفی که سلسله اش به عیسی می رسد یا کشیش منصوب او اجرا شود ، ابزار و وسایل فیض الهی هستند . این آیینها عبارت بود از :
- تعمید : انسان ها با غسل تعمید وارد جامعه مسیحی می شوند .
- تأیید : برای ورود به سن تکلیف مراسمی خاص انجام می گیرد که « تایید » خوانده می شود .
- اعتراف : فرد باید برای به دست آوردن بخشایش الهی به گناه خود نزد اسقف یا کشیش اعتراف کند .
- ازدواج : ازدواج امری مقدس است و این پیوند باید توسط کلیسا انجام شود .
- انتصاب : تعیین افراد برای پست های کلیسایی طی مراسم خاصل انجام می شود . افراد از سوی مقامات بالاتر کلیسا به این مقام نصب می شوند .
- تدهین : بیماران رو به مرگ توسط اسقف یا کشیش به صورتی خاص روغن مالی می شوند . این عمل « تدهین » نامیده می شود .
- عشای ربانی : این آیین به یاد بود شام آخر مسیح انجام می گیرد . نان و شراب طی مراسم خاصی تقدس می یابد و سپس بین شرکت کنندگان توزیع می شود .
در این دوره ، دانشمندان متعددی در مسیحیت پا به عرصه نهادند که از مسیحیت در مقابل انتقادات و حملات رومیان و نیز بدعتهای داخلی دفاع کردند . این دانشمندان « پدران اولیه کلیسا » خوانده می شوند .
به هر حال ، در طول سده های دوم و سوم ، فرقه ها و گرایشهای متعددی در مسیحیت به وجود آمد . در این میان ، گروهی که خود را راست کیش می خواندند ، در مقابل آنها از مسیحیت واقعی دفاع کرده ، اندیشه های آنان رد می کردند . نکته ای که باید بدان اشاره شود ، این است که اندیشه ای که این گروه آن را مسیحیت واقعی شمرده ، از آن دفاع می کردند ، همان نظام الهیاتی پولسی بود .
فشار و شکنجه رومیان
همان طور که پیش تر اشاره شد ، در این دوره مسیحیت مورد آزار و فشار رومیان قرار گرفت . در دو قرن دوم و سوم به تناوب این سخت گیریها ادامه می یافت ؛ بدان گونه که هر کس از مسیحیت دست بر نمی داشت و تمثال امپراتور را پرستش نمی کرد ، به بدترین صورت شکنجه و یا اعدام می شد . مسیحیانی که حاضر نمی شدند ایمان خود را رها کنند ، در قفس درندگان افکنده شده یا زنده در آتش سوزانده می شدند . این فشارها در زمان برخی از امپراتورها کاهش می یافت و در زمان برخی دیگر شدت می گرفت . در این بین ، پاره از مسیحیان نمی توانستند مقاومت کنند و از دین خود دست می شستند ، اما بسیاری از آنان جانانه مقاومت کرده ، در این راه جان می دادند و همین امر گاه باعث توسعه مسیحیت نیز می شد .
حل دو مشکل
در اوایل قرن چهارم میلادی تحولات سیاسی امپراتوری روم به گونه ای رقم خورد که باعث شد هر دو مشکل مسیحیت ، یعنی فشار و شکنجه خارجی و اختلافات داخی ، مرتفع شود . در اوایل این قرن ، امپراتوری روم بین چهار قیصر تقسیم شد و سرانجام پسر یکی از آنان به نام قسطنطین بر سایرین غلبه کرد . گفته می شود هنگامی که او می خواست به رم حمله کند ، در عالم رؤیا در افق صلیبی را دید که زیر آن نوشته شده بود « با این علامت فتح کن » از این رو ، وی به سربازانش دستور داد که روی پرچمها تصویر صلیب بکشند . گفتنی است او دراین جنگ پیروز شد و همین امر سبب شد که او به مسیحیت رغبت نشان دهد . وی در سال 313 میلادی همراه با همتای خود در بخش شرقی ، اعلامیه « میلان » را مبنی بر آزادی مذهب صادر کردند . در این اعلامیه آمده بود که همگان اعم از مسیحی و غیر مسیحی ، در مذهب خود آزاد هستند بنابراین از این پس مسیحی بودن جرم نیست،ومشکل فشاروشکنجه مسیحیان از سوی رومیان رفع شد . قسطنطین توجه ویژه ای به مسیحیان داشت و حتی آنان را در پستهای حکومتی می گمارد . او نه تنها اموال مصادره شده کلیساها را بازگرداند ، بلکه خود کلیسا و نمازخانه بنا می کرد .
در این زمان ، نزاعی عقیدتی در مسیحیت پدید آمد که سرانجام منجر به حل مشکل دیگر مسیحیت شد . این مشکل نزاع راست کیشان با مخالفان بود که به سود راست کیشان و الهیات پولسی خاتمه یافت . در این زمان ، نزاعی بین اسقف شهر اسکندریه و یکی از کشیشان زیر دستش به نام اریوس در گرفت :
آریوس بر آن بود که با اینکه عیسی مسیح « کلمه » حق است ، مع ذلک مخلوق است و مانند سایر موجودات عالم خلقت ، وجودی حادث است و از « نیست » به « هست » آمده و عنصر او با عنصر الوهیت فرق دارد [او] گفت « ابن » بر خلاف « اب» دارای آغاز و ابتداست ، در حالی که « اب» ، یعنی خدای تعالی ازلیت داشته ، ابتدا و آغازی ندارد . ولی اسقف آن شهر قویاً بر خلاف عقیده او قیام کرد و بر آن رفت که « ابن » نیز ازلیت دارد و مخلوق نیست و از گوهر و ذات الهی مایه گرفته است .
عاقبت نزاع بین دو طرف بالا گرفت و اوضاع را متشنج ساخت از این رو ، قسطنطین دستور داد تا سران کلیسا جمع شده ، درباره این اختلاف ، نظر دهند . بنابراین در سال 325 میلادی شورایی در شهر نیقیه در آسیای صغیر با حضور بیش از سیصد نفر از سران کلیساهای مختلف تشکیل شد و سر انجام رأی به محکومیت آریوس داد . در این شورا اعتقادنامه ای به تصویب رسید که به « اعتقادنامه نیقیه » معروف است :
"ما ایمان داریم به خدای واحد ، پدر قادر مطلق ، خالق همه چیزهای مرئی و غیر مرئی ، و به خداوند واحد عیسی مسیح پسر خدا ، مولود از پدر ، یگانه مولود که از ذات پدر است ؛ خدا از خدا ، نور از نور ، خدای حقیقی از خدای حقیقی که مولود است نه مخلوق ، از یک ذات با پدر ؛ به وسیله او همه چیز وجود یافت ؛ آنچه در آسمان است و آنچه بر زمین است ، و او به خاطر ما آدمیان و برای نجات ما نزول کرد و مجسم شده ، انسان گردید و زحمت کشید و روز سوم برخاست و به آسمان صعود کرد و خواهد آمد تا زندگان و مردگان را داوری نماید و [ ایمان داریم ] به روح القدس و کلیسای جامع رسولان ، و لعنت باد بر کسانی که می گویند زمانی بود که او وجود نداشت و یا اینکه پیش از اینکه وجود یابد ، نبود یا آنکه از نیستی به وجود آمد ، و [ لعنت باد ] بر کسانی که اقرار می کنند وی از ذات یا جنس دیگری است و یا آنکه پسر خدا خلق شده یا قابل تغییر و تبدیل است . "
نویسنده ای مسیحی درباره تصویب این اعتقادنامه می گوید :
البته این اعتقاد نامه به این صورت و بدین سرعت در اثر فشار امپراتور به تصویب رسید ؛ چه او می خواست هر چه زودتر کشمکش پایان یابد و صلح و آرامش در کلیساها بر قرار گردد .
ویل دورانت در این براه میگوید :
فقط پنج اسقف و سر انجام فقط دو تن ، از امضای این بیانیه خودداری کردند . این دو همراه آریوس تکفیر ، و توسط امپراتورتبعید شدند. یک فرمان امپراتوری مقرر داشت که همه کتابهای آریوس سوزانده شود و مجازات پنهان نگاه داشتن آنها اعدام باشد .
بدین ترتیب در این زمان اندیشه های پولسی غلبه قطعی یافت . از این زمان به بعد هر چند بحث و نزاع تا حدود دو قرن ادامه یافت ، اما اصول کلی الهیات پولس پذیرفته شد0
رسمیت یافتن مسیحیت و شکل نهایی نظام الهیاتی
قسطنطین درسال 313میلادی مسیحیت رایکی از ادیان رسمی امپراتوری روم اعلام کردو امپراتوران بعدی – به جز در مقطعی کوتاه – سیاست حمایت از مسیحیت را ادامه دادند.سرانجام امپراتور تئودوسیوس درسالهای 380و381میلادی مسیحیت راتنها دین امپراتوری اعلام کرد.اوحتی ادیان دیگر را غیر قانونی اعلام نمود و کسانی راکه مذهب دیگری برمی گزیدند،مجازات می کرد.دراین هنگام کـه مسیحیت به دینی حکومتی مبدل شده بود،سران کلیسا هرچه بیشتر به حاکمان نـزدیک می شـدنـد،حاکمان نیز از این سو درامور دینی و کلیسایی دخالت می کردند.اینک مسیحیتی که قرنها تحت فشار و شکنجه قرار گرفته بود،خودشکنجه گر شد.اگر تا دیروز مسیحی بودن شکنجه و آزار رادرپی داشت ،
امروز مسیحی نبودن این گونه بود.بنابراین مسیحیت صوری رواج یافت و ارباب کلیسا به دنیا گرایــی روی آوردند.
قسطنطین شهری درآسیای صغیربناکردوآ ن را « رم جدید» خواند، اما بعدها نام خود را برآن نهاده، آنرا « قسطنطنیه » نامید. اودرسال 330 میلادی مرکز امپراتوری را،که دراین زمان تنها یک امپراتـــورداشت ، به همین مکان انتقال داد. این امر باعث شد شرق و غرب امپراتوری از هم جداشود؛ تا اینکه به تدریج زبان این دو بخش نیز از هم جداگشت ؛ به گونه ای که بخش شرقی به زبان یونانی ، و بــخش غربی به زبان لاتین سخن می گفتند.انتقال مرکز امپراتوری از رم به قسطنطنیه ،بر قدرت اسقف رم افزود.بعدها اسقف رم دررفاع از شهر درمقابل مهاجمان ،نقش سیاسی را ایفا می کرد.بدین ترتیب اسقف نشین رم هر چه بیشتر قدرتمندتر می شد.
ظهور رهبا نیت
امور یادشده باعث دنیا گرایی کلیسا شد.درنتیجه ،کسانی که به دنبال زهد و تقوا بودند، جامعه را ترک کرده دربیابانها به عبادت می پرداختند . بنابراین درقرن چهارم ، رهبانیت مسیحی به ظهور رسید.کسا نی که انزوا می گزیدند، ابتدا به صورت فردی درگوشه ای عبادت می کردند،ولی به تدریج رهبانی دستــه جمعی آغازشدودراین خصوص صومعه هایی پدیدآمد.کسانی که به این صومعه ها وارد می شدند،زندگی را اشتراکی می گذراندندوبا کشاورزی امرار معاش می کردند، گفتنی است از خدمات مهم این افراد دستگیری از مستمندان بود.
مناقشات الهیاتی درشرق امپرا توری
با انتقال مرکز امپراتوری از رم به قسطنطنیه ،شرق وغرب امپراتوری به تدریج از هم فاصله گرفت .این امر باعث شد بحثهای الهیاتی این دو بخش با هم تفاوت داشته باشند.درشرق امپراتوری ، بحثها درباره مسیح شناسی ،رابطه پسر با پدروتثلیث بود، درحالی که در غرب، بحثهایی درخصوص انسان شناسی و نجات شناسی آغاز شـــد.
درشرق امپراتوری پس از مناقشه آریوس ، آموزه تثلیث که درعهد جدید سخن آشکاری از آن نبود ، برای نخستین بار دریک سند رسمی مطرح شد . پیش از این ،گاه سخن از تثلیث به میان می آمــد ، اما دراین زمان در اعتقاد نامه ای رسمی جای گرفت . درواقع آریوس از بین سه عنصر تثلیث ( پــدر،پسر وروح القدس ) ، الوهیت پسر را رد می کردکه البته لازمه سخن او رد الوهیت روح الـــقدس نیز بود . پس از شورای نیقیه شخصی به نام ماسدونیوس که از سال 341تا 360 م . اسقــف قسطنطنیه بود،الوهیت روح القدس ( عنصر سوم تثلیث ) را رد کردواو را مخلوقی از مخلوقات خدا ویکی از فرشتگاتش به شمار آورد.سرانجام اندیشه های او در شورای قسطنطنیه درسال 381 میلادی ردشدودرواقع از این زمان بود که الهیات تثلیثی درسراسر امپراتوری حاکم گشت وهر اندیشه مخالفی سرکوب گردید:
تئودوسیوس که یک طرفدار سرسخت [ اعتقاد نامه ]نیقیه بود، درسال 379[م .] امپراتوربود. او بـرای استقرار اتحاددرامپراتوری به دنبال ارتباط نزدیک با اسقف رم . پاپ داماسوس بود تئودوسیوس درسال 381[م .] دومین شورای جهانی ،شورای جهانی قسطنطنیه رافراخواند.درآنجاآموزه نیقیه ، تعریف راست کیشی کاتولیک گردیدو اعلام شدکلیسای کاتولیک مسیحیان ،« طرفدارتثلیث» است .
دانستیم که قسطنطنین درسال 313میلادی مسیحیت رایکی از ادیان قانونی امپراتوری اعلام کرد، امادراین زمان این قرائت خاص از مسیحیت ، یعنی مسیحیت تثلیثی ، یگانه دین رسمی و قانونی امپراتوری اعلان گشت و هر دین دیگر و هر قرائت دیگر از مسیحیت غیر قانونی اعلام شد.
" این مسیحیت « راست کیشی تثلیثی » توسط تئودوسیوس ،تنها دین رسمی امپراتوری گردید.او گفت همه مردم تحت حکومت او بابد با دینی زندگی کنند که « گفته می شدپطرس الهی رسول ، به رومیان داده است .» آنها باید به این اعتقاد داشته باشند که «یک خدای پدروپسر و روح القدس ،باشأنی مساوی در تثلیث مقدس هستند.» (منسکوک ،سی .ال ، تاریخی از مسیحیت درجهان .) بـدعت گـذاران و مشرکان درمعرض جریمه قرار گرفتند؛... تمام اشکال آریانیسم مطرودگردیدو آریوس پس از مرگش به دلیل انکار الوهیت کامل کلمه محکوم شد.[ درواقع ] آریانیسم به یک بدعت تبدیل شده بود.
درحقیقت شورای قسطنطنیه کار جدیدی انجام نداد، بلکه اعتقاد نامه نیقیه را تأیید کرده ،برخی بندهای آن مانند الوهیت روح القدس را با صراحت بیشتری بیان کرد. این اعتقاد نامه نیقیه بودکه « یک باروبرای همیشه ثابت کردکه در مکتب کاتولیک راست کیش ،هر سه [ عنصر] تثلیث دارای شأن یکسان ، وهرسه یک خداهستند.»
بااینکه با دو شورای نیقیه وقسطنطینه ، آموزه تثلیت اصل اساسی در الهیات مسیحی گردید واز آن پس کسی درباره اصل آن مناقشه نکرد ،اما این به معنای پایان یافتن نزاع برسر مسیح شناسی نبود؛ مسیح شناسی ای که در بخش شرقی امپراتوری آغاز شد بود.پس از این دو شورا ، به هر صورت ا لوهیت مسیح پذیرفته شده ،اما مشکل دیگری مطرح گشت وآن اینکه الوهیت را چگونه می توان با انسانیت مسیح سازگاری داد.دردو مکتب الهیاتی آن زمان یعنی اسکندریه و انطاکیه ، اولی برالوهیت مسیح ودومی برانسانیت او بیشتر تأکید می کرد .قبل از شورای قسطنطنیه ، فردی از مکتب اسکندریه به نام آپو لیناریوس برای حل مسئله الوهیت انسانیت مسیح تلاش کرده بود ، اما اندیشه های او در شورای قسطنطینه رد شد .
درآن زمان برخی قایل بودند انسان دارای دو عنصر بدن ونفس است ؛ درحالی که برخی دیگری – به تبع پولس – قایل به سه عنصر بدن ،نفس وروح بودند. آپولیناریوس که از دسته دوم بود ، برای حل مشکل الوهیت و انسانیت مسیح و اینکه چگونه این دو جنبه دریک شخص وجوددارندو و حدت شخصیت حفظ می شود ، قایل شد که در مسیح لوکوس الهی جای روح انسانی را گرفته است . اندیشه او به این سبب رد شد که در واقع انسانیت کامل مسیح را رد می کرد ؛ زیرا عنصر اصلی و اساسی انسان روح اوست .
پس از شورای قسطنطنیه ، دو مناقشه و نزاع مهم در خصوص طبیعت مسیح دربخش شرقی بروز کرد:
یکی منا قشه دو طبیعتی که دو طبیعت و سرشت الهی وبشری مجزا برای مسیح قایل بود ، و دیگری مناقشه یک طبیعتی که تنها طبیعت الهی مسیح را می پذیرفت .
مناقشه دو طبیعتی ،منسوب به شخصی به نام نسطوریوس (381-451م .) از مکتب انطاکیه است . گفتنی است قبل از او فردی به نام دیودوریوس که اسقف طرسوس یود، بین پسر خداو پسر مریم تمایز قایل شد.او شاگردی به نام تئودور داشت که بر وجود دو طبیعت مجزا در مسیح تأکید می کرد . نسطوریوس که شاگرد تئودور بود،این اندیشه را گسترش داد. او درسال 428 میلادی به مقام پاتریارکی قسطنطنیه منصوب شد؛ درحالی که در مقابل او فردی به نام سیر پل (متوفای 444م .) اسقف اسکندریه قرار داشت . نویسنده ای مسیحی اختلاف بین این دو را این گونه خلاصه می کند: " نسطوریوس از عیسی و نیز کلمه خدا سخن می گفت ؛ درحالی که سیر یل براین باور بودکه عیسی کلمه بود . مسئله بدین شکل نیز مطرح می شد که شخص عیسی که بود ؟ نسطوریوس براین باور بود که وی انسانی بودمنحصر به فرد و کامل که با کلمه پیوند یافته بود . سیریل براین موضوع پافشاری می کردکه وی کلمه مجسم بود. نسطوریوس صریحاً ایراز می داشت : « من نمی توانم یک کودک دو سه ساله را خدا بخوانم .»
نسطوریوس به امر دیگری نیز اعتراض داشت ، او پرستش مریم و الوهیت یافتن او را محکوم می کرد:
" با گذر زمان احترام به مریم باکره رشد کرده بودوبه تدریج به صورت سرسپردگی عامیانه درمی آمد گزارش شده است که عنوان « مادر خدا» برای او از قرن سوم در مصر به کار می رفته است . عکـس العمل نسطوریوس درمقابل این عنوان ،تا اندازه ای از مسیح شناسی او و تا حدی از این ناشی می شد که او می ترسید عبادت کنندگان مسیحی با مریم به عنوان الهه برخورد کنند واین بازگشت به شرک بود."
به هر حال ، شورای کلیسایی « ا فسس » درسال 431م . برای حل نــزاع بین نسطوریـوس و سیریــل تشکیل شد.این شوراها با اینکه نظر سیرسل را تأیید،و نسطوریوس را از مقامش خلع کرد ، اما برای حل نهایی نزاع ، کاری از پیش نبرد.
برخی درمقابل نسطوریوس و شاید درعکس العمل به مسیح شناسی او – که بعد الوهیت مسیح را کـم رنگ می کرد- بربعد الوهیت وی (مسیح ) تأکیدکردند؛ تا آنجاکه بعد انسانی او رابه کلی نادیده گرفتند. فردی به نام اوتیخس چنین تعلیم می دادکه مسیح پس از تجسم ؛ دو طبیعت انسانی و الهی چنان در اوادغـام شده ا ند که تنها طبیعت ا لوهی باقی مانده اســت .از این رو ،این ا ندیشه به « یک طبیعتی » معروف است .
اندیشه های اوتیخس چند بار محکوم و یا تأیید شد. تا اینکه سرانجام درشورای جهانی « کالسدون » درسال 451م نسطوریوس و او با هم محکوم گردیدند. آموزه مسیح شناسی که در این شورا به تصویب رسید ودر واقع به آموزه راست کیشی مسیحی بدل شد، بدین قرار بود:
" مسیح ،کامل درالوهیت ،کامل درانسانیت ، خدای واقعی و انسان واقعی بوده و دارای
« دو طبیعت ،بدون ادغام ،بدون تغییر،بدون تقسیم وبدون جدایی » می باشد.این دو
طبیعت از طریق تجسم ، به طور هماهنگ دریک شخص دارای یک ذات ،کنار هـم
قرار داده شدند".
پس از شورا، یک طبیعتی ها و دو طبیعتی ها بدعت گذار شمرده شدندواز آن پس به صورت فرقه هایی کوچک و پراکنده باقی ماندند. درواقع پیکره اصلی مسیحیت ، آموزه مسیح شناسی شورای کا لسدون را پذیرفت . البته بحث فرعی دیگری بعدها دراین باره مطرح شدو آن اینکه آیا مسیح دارای یک اراده است یا دو اراده ؟ درشورایی که درسال 680 میلادی در قسطنطنیه تشکیل شد.رأی به دو اراده داشتن ،صادر گشت . بدین سان مسیح شناسی در الهیات مسیحی به شکل نهایی خود رسید.
نزاعهای الهیاتی در غرب امپراتوری
دربخش غربی امپراتوری بحث درباره مسئله دیگری آغاز شد و آن انسان شناسی و نجات شناسی بود.برخلاف کلیسای شرق که درآن متفکران عقل گرای یونانی به مباحث نظری و متافیزیکی درالهیات علاقه مند بودند،متفکران کلیسای غرب به موضوعهای عملی می پرداختند.
اسقفها و الهی دانهای غرب که آموزه های مسیحی را شرح می دادند،برجنبه ای از مسیحیت متمرکز بودندکه باشرق متفاوت بود.درحالی که الهی دانهای شرقی در مسائلی که با سرشت مسیح و معنای تثلیث ارتباط داشت ،نزاع می کردند،مردان کلیسای لاتینی غرب در مشکلاتی که مستقیماً با سرشت انسان و زنـدگــی مسیحی ارتباط داشت ،بحث می کردند... اینکه آیا در انسان اراده آزاد وجود دارد یا نه ، وچه مقدار انتخاب عمل از خود اوست یا اینکه از قبل تعیین شده است ،سوالاتی بود که در مرکز مناقشات عقیدتی غرب قرار داشــــت .
درغرب ،دو طرف نزاع ، اگو ستین (354-340م .) و پلاگیوس (360-420م .) بودند. بحث آنان در خصوص مسئله طبیعت انسان و راه نجات او بود: آیا انسان فقط از طریق قدرت الهی نجات می یابد ،یا در فرایند نجات جایی برای اراده انسانی نیز وجود دارد؟ این بحث اصلی بین اگوستین و پلاگیوس بود که به نزاع در آموزه های دیگر مسیحی از قبیل گناه اولیه و فیض الهی انجامید.
سخن پلاگیوس این بود که همه انسانها آزاد خلق شده اند و می توانند خوب یا بد را برگزینند. هر انسانی یک خلقت جدید است و هرگز تحت تأثیر گناه آدم نیست . در واقع با گناه آدم اراده انسان ضعیف شد، نه اینکه به کلی از بین رفت . انسان با اراده خود می تواند به خدا نزدیک شود. او می تواند از امکاناتی نظیر کتاب مقدس ،عقل و الگوی مسیح ، برای کسب فیض الهی استفاده کند.
اما به نظر اگوستین اعتقادات پلاگیوس با بسیاری از آموزه های اساسی مسیحی ناسازگار بود. او می گفت این اعتقادات با آموزه های فیض ازلی ،گناه نخستین و منجی بودن مسیح ، در تعارض است . اگوستین می گفت انسان وارث گناه آدم است و خودش هرگز نمی تواند برای نجات خود اقدام کند ، اما مسیح با صلیب خود ،این نجات راممکن ساخت و هر کس فیض الهی شامل حال او شود ،نجات می یابد. نویسنده ای درباره اندیشه های اگوستین می گوید:
او به این اندیشه دست یافت که خدا نه تنها وسایل فیض را در اختیار ما می گذارد،بلکه قدرت استــفاد ه از
آنها رابه ماعطا می کند یا از ما دریغ می دارد. نتیجه حتمی این دیدگاه آن است که نه تنها همه مسئولیت
نجات برگزیدگان ، بلکه هم مسئو لیت شکست خوردگان و لعنت شدگان متوجه خداست ؛... همان طورکه از
گذشته های دور گمان براین بوده ، اگوستین ظاهراً خد ا ر ا محکوم به ظلم بی رحمانه و بی عدالتی می کند.
درباره منشأاندیشه های اگوستین باید گفت او در واقع سخن پولس را دراین باره بیان کرده و سخن تازه ای نگفته است .
سرانجام عقاید پلاگیوس درسال 431م . در شورای افسس محکوم شد، اما نزاع ادامه یافت . پس از آن راهبی به نام یوحنای کاسیان (360-435م .) تلاش کرد تا دو نظر رابا هم بیامیزد. براین اساس ،برای مدتی اندیشه ای نیمه پلاگیوسی حاکم شد، اما سرانجام درشورای اورانژ درسال 529م. تعالیم پلاگیوس و یوحناکاسیان محکوم ،و تعالیم اگوستین با اندکی تعدیل پذیرفته شــــد.
بنابراین درپایان قرن پنجم ، نظام الهیاتی مسیحی به شکل نهایی خود رسید و درباب مسیح شناسی ، اندیشه های پولس به طور کامل پذیرفته شد، اما درباب انسان و نجات ، اندیشه های او با اندکی تعدیل مورد قبول قرار گرفـــت .
مسیحیت درقرون وسطا
پنج قرن نخست مسیحیت ،دوره ای بودکه درآن الهیات مسیحی باپشت سرگذاشتن نزاعها ومناقشات متعدد سرانجام به شکل نهایی خود رسید0نویسنده ای مسیحی پس ازطرح نزاع آگوستین وپلاگیوس وحل آن درشورای "اورانژ" میگوید:
"تثلیث قبلا به صورت الهیاتی تعریف شده بود. عیسی مسیح از خیلی قبل به عنوان پسر خدا پرستیده می شد و تصدیق می شد که پسر خدا یکسان با خداست . اکنون این به صورت واضحی بیان شد که به خاطر گناه اصلی ، عمق وضعیت سقوط کرده انسان چنان است که نجات به وسیله خود خدا را ضروری می کند. انسان خود کفا نیست و عقل و قدرت اراده اش به تنهایی نمی تواند او را نجات دهد.
لب گفتار مسیحیت در شکل ظاهری ، این چنین استقرار یافت. شخص دوم تثلیت اقدس ، مانند یک انسان جسم گرفت تا کفاره شود و فیض الهی را که استحقاقش را نداشتیم – اما بدون آن هیچ نمی توانستیم انجام دهیم – بیاورد .
در پایان قرن پنجم ، اصول اساسی جریان اصلی مسیحیت شکل گرفته و آموزه هایش به همین شکل امروزی بیان شده بود .
بنابراین در پایان این دوره ، در واقع رای به حاکمیت مطلق الهیات پولسی داده شد. اندیشه های پولس به صورتی نظام مند بیان و تعریف شد ؛ به گونه ای که از این زمان به بعد ، در تاریخ مسیحیت اندیشه های مخالف آن به ندرت دیده می شود . این نظام الهیاتی ، بدون تغییر اساسی تا به امروز باقی مانده و با وجود آنکه دو جدایی مهم در پیکره مسیحیت به وقوع پیوست ، اختلافی ریشه ای و اساسی در اصول این الهیات دیده نمی شود .
در دوره ای که به «قرون وسطی» معروف است و حدود یک هزار طول کشید ، اصول این نظام الهیاتی مورد نزاع واقع نشد. بلکه همه تلاشها معطوف به تبیین اصول این نظام و دفاع از آنها گردید . با این حال مطالعه تاریخ کلیسای مسیحی قرون وسطا دارای اهمیت زیادی است.
در این دوره ، جدایی مهمی در کلیسا به وجود آمد و کلیسای ارتدوکس شرقی از کاتولیک غربی جدا شد. همچنین تلاشهای زیادی برای تبیین آموزه های مسیحی و دفاع از آنها صورت گرفت و گرایشهای فکری خاصی به وجود آمد. نکته دیگر ، عملکرد کلیسای کاتولیک در قرون وسطاست که توجه بسیاری را به خود جلب کرده است . مجموعه اندیشه ها و اعمال کلیسا در قرون وسطی زمینه ساز اندیشه های عصر جدید بوده و به همین جهت توجه به آنها اهمیت دارد.
الف ) جدایی شرق و غرب و اختلافات الهیاتی دو کلیسا
در نخستین سده های میلادی ، پنج اسقف نشین رم ، قسطنطنیه ، اورشلیم ، انطاکیه و اسکندریه از اهمیت ویژه ای برخوردار بودند. همانطور که گذشت ، از قرن دوم ، آموزه حجیت کلیسا برای مقابله بابدعت ها، وبه عنوان مرجعی برای تعیین عقاید راست کیشی سامان یافت . آنچه در این آموزه از همان ابتدا برجستگی یافت . این بود که اسقف نشین رم برتر و بالاتر از سایر اسقف نشینهاست و همچنین اسقف رم بر سایر اسقفها برتری داشته و رای او برای همه حجیت دارد.
با انتقال پایتخت امپراتوری از رم به قسطنطنیه در سال 330 میلادی ، شهر رم اهمیت سیاسی خود را از دست داد ، اما این امر بر قدرت پاپ رم افزود . در واقع منصب پاپی ، قدرت سیاسی را که در آن شهر رها شده بود ، به دست گرفت ؛ از این رو پاپ نقش امپراتور را ایفا می کرد.
از سوی دیگر ، این انتقال راه جدایی کلیساهای شرق و غرب را هموار کرد. گفته می شود در بخش شرقی قدرت حکومت نفوذ بیشتری بر کلیسا داشت و کلیسا تحت نظارت امپراتور بود، حال آنکه پاپ رم در مواقع بحرانی نقش یک رهبر سیاسی را نیز ایفا می کرده است. گفتنی است همین امر گاه باعث جدایی و اختلاف بین شرق و غرب نیز شده است. برای مثال . در سال 726 م . لئوی سوم ، امپراطور شرق ، برای رفع اتهام بت پرستی از سوی مسلمانان ، زانوزدن در مقابل تصاویر و تمثالها را ممنوع کرد و در سال 730 م . دستور داد به جز صلیب ، هرگونه تصویر و مجسمه ای را از کلیسا خارج کرده ، نابود سازند ، این در حالی بود که این امر هرگز مورد پسند غربیها واقع نشد.
کلیسای قسطنطنیه ازهمان ابتدا با آموزه تفوق اسقف نشین رم مخالف بود و هر پنج اسقف نشین را برابر می دانست . با این حال ، این اختلافات گاه باعث جدایی موقتی می شد ، اما جدایی نهایی بین رم و قسطنطنیه در سال 1054 م رخ داد . اختلاقی که باعث جدایی نهایی بین رم وقسطنطنیه درسال 726م0رخ داداختلافی که باعث جدائی و مجزا شدن کلیسای ارتدوکس شرق از کاتولیک رومی شد ، امری جزئی ، یعنی استفاده از نان فطیر در مراسم عشای ربانی در غرب بود که قسطنطنیه آن را رد می کرد .
با اینکه در این زمان ، دو فرقه مجزا در مسیحیت به وجود آمد ، این دو فرقه در آموزه های اساسی مسیحی از قبیل مسیح شناسی ، انسان شناسی ، نجات شناسی و ... اختلافی نداشتند . یکی از اختلافات این دو کلیسا مسئله تفوق پاپ رم بود البته کلیسای ارتدوکس نیز مسئله حجیت کلیسایی را که سلسله اسقفهایش به حضرت عیسی باز می گردد. قبول دارد ، اما هر پنج اسقف نشین را برابر می داند. اختلاف دیگر این دو کلیسا مسئله تصاویر است که به آن اشاره شد. افزون بر این ، در کلیسای شرق مریم بعنوان مادر خدا مورد پرستش قرار می گیرد و موجودی فرابشری دانسته می شود ؛ در حالی که در غرب احترام به این حد نیست.
در شعایر هفت گانه نیز بین این دو کلیسا اختلافی جزئی وجود دارد . اختلاف دیگر بر سر عبارتی است که کاتولیکها بر قانون ایمان افزوده اند و آن اینکه روح القدس از پدر و پسر صادر شده ؛ در حالی که کلیسای ارتدوکس می گوید فقط از پدر.
جدایی کلیسای ارتدوکس از کاتولیک رم ، به لحاظ ظاهری و از حیث جمعیت پیرو دو کلیسا، جدایی بزرگ است. اما به لحاظ الهیانی اهمیت چندانی ندارد ؛ چرا که هر دو کلیسا آن نظام الهیانی را که در سده های نخست شکل گرفت ، قبول دارند و از این رو اختلافات الهیاتی آن جزئی است.
از این زمان به بعد ، بحث الهیاتی مهمی در کلیسای شرق روی نداده است. عالمان کلیسای شرق بیشتر به مسائل علمی و عبادی توجه کرده اند و آثار مهمی را در این زمینه به وجود آورده اند. به سخن دیگر ، این کلیسا از این تاریخ به بعد بیشتر گرایش عرفانی داشته باشد.
ب) تلاشهای الهیاتی در کلیسای غرب در قرون وسطا
قرون وسطا به دو بخش تقسیم می شود : بخش نخست که حدود 500 تا 1000 میلادی است ، به «سده های تاریک» معروف است ، در این دوره بخش غربی امپراتوری مورد هجوم قبایل بربر و دیگر قبایل قرار گرفته ، به ندرت دوره آرامش رادیده است. از همین رو ، فعالیت الهیاتی چشم گیری در این دوره صورت نگرفته ، تنها در قرن نهم و با روی کار آمدن امپراتوری مقدس شارلمانی ، برای مدتی کوتاه صلح و آرامش حاکم شد که باعث رشد و شکوفایی نسبی نیز گشت. در طول این دوره پانصد ساله ، تنها در صومعه ها و بیشتر برای مقاصد عبادی و عملی درباره الهیات بحث می شد. از این رو ، در این دوره آثار مهم الهیاتی کمتر بوجود آمد.
با آغاز قرن یازدهم اوضاع تغییر کرد : در این زمان با ورود فلسفه یونان از طریق کشورهای اسلامی ، جمع بین ایمان و عقل مسئله اصلی کلیسا گردید. تاثیر فلسفه باعث شد که رویکرد جدیدی نسبت به الهیات به وجود آید که مکتب «اسکولاستیک» یا «مدرسی» خوانده می شود. در این مکتب ، تلاش بر این است که از آموزه های دینی به گونه ای عقلانی دفاع شود.سنت آنسلم را می توان از نخستین کسانی شمرد که در قرن یازدهم این روش را به کار بست . به کارگیری روش فلسفی در دهه های بعد با مقاومتهایی روبرو شد. اما به حیات خود ادامه داد. در قرن سیزدهم با مطرح شدن فلسفه ارسطو ، تلاش زیادی صورت گرفت که بین این فسلفه و ایمان مسیحی آشتی داده شود. بزرگترین شخصیت این دوره که در این راه کوشید ، توماس اکویناس بود . به هرحال ، در اثر تلاش عالمان الهیات این دوره ، علمی به نام فلسفه مسیحی یا الهیات عقلی شکل گرفت.
در سده های چهاردهم و پانزدهم ، دستگاه کلیسای غرب با مشکلاتی جدی روبرو شد. در سالهای 1205 تا 1377 میلادی پاپها در شهر آوینیون سکنا داده شده ، تحت سیطره پادشاهان فرانسه قرار گرفتند . پس از این دوره که گاه اسارت بابلی خوانده می شود. بی نظمی عجیبی در دستگاه پاپی به وجود آمد ؛ به گونه ای که گاه دو پاپ در یک زمان در مسند اسقفی رم قرار داشتند.
در اواخر قرون وسطا عرفان مسیحی شکل می گیرد گرایش عرفانی این دوره را می توان نتیجه توجه زیاد به شعایر ظاهری در درون کلیسا و گرایش شدید به عقل در دانشگاهها به حساب آورد. یکی از بزرگترین عارفان این دوره ، مایستراکهارت (1260 - 1327 ) می باشد. که دراین زمینه بسیار تاثیر گذار بوده است
ج) عملکرد کلیسای کاتولیک در قرون وسطا
پرونده عملکرد کلیسای کاتولیک در طی قرون وسطا به گونه ای است که امروزه کمتر کسی چه در داخل این کلیسا و چه از بیرون آن – از آن دفاع می کند. از آنجا که عملکردهای کلیسای کاتولیک با استناد به یک اصل الهیاتی ، یعنی حجیت کلیسا انجام شده ، و نیز از آنجا که این اعمال عامل اصلی نزاعهای الهیات در دوره بعد بوده ، اشاره ای به آن لازم است .
همانطور که گذشت ، در سده های نخست مسیحی آموزه حجیت کلیسا برای مبارزه با بدعتها تدوین شد. کلیسایی که سلسله اسقفهای آن به رسولان و سپس به واسطه آنها به مسیح می رسید. تایید روح القدس را با خود دارد و بدین سبب بیان کننده اصول و اعتقادات راست کیش است. بنابراین همه مقامات کلیسا باید از سوی این اسقف نصب شوند تا این سلسله حفظ گردد . این کلیسا علاوه بر بیان آموزه های راست کیشی ، واسطه فیض است و با ابزار شعایر ، فیض الهی را جاری می سازد. علاوه بر این ، در کلیسای کاتولیک اعتقاد بر این بود که اسقف نشین رم و اسقف آن برتر از سایر اسقف نشینها و اسقفهاست و از این رو رای و نظرشان برای دیگران حجیت دارد.
این آموزه در طی قرون وسطا مفاسد دردناکی را برای کلیسا کاتولیک به بار آورد و باعث شد نظامی بسیار پیچیده از سازمان کلیسایی به وجود آید. دراین نظام که هویتی مستقل از حکومت و مردم داشت. به تدریج جمع آوری مال به هر طریق ممکن معمول گشت: با یک سند مجعول عطیه قسطنطین ، زمینهای بخش عمده ای از اروپا به ملکیت کلیسا در آمد . همچنین کلیسا به طرق مختلف از مردم پول می گرفت . این امر باعث شد ک مناصب سرقفلی داشته باشند ؛ بدان معنا که هرکسی به مقامی منصوب می شود . باید مبلغی را به مقام منصوب کننده پرداخت نماید. مسئله مجازات دنیوی گناه که به دنبال توبه و اعتراف اجرا می شد ، به تدریج به مغفرت فروشی مبدل گشت ؛ گناهکاران برای رهایی از مجازات برزخی باید مبلغی را به کلیسا می پرداختند تا همه یا بخشی از مجازات آنان بخشوده شود. از دیگر سوء وفور ثروت در کلیسا باعث رواج انواع فسادها از جمله فساد جنسی ، در کلیسا و در میان روحانیون شده بود ؛ به گونه ی که آمارفساد در میان روحانیون بیش از دیگر بخشهای جامعه بود و حتی پاپها نیز از این فسادها مبرا نبودند. افزون بر این ، دست اندرکاران کلیسا خود را برتر و بالاتر از سایر مردم دانسته ، شغل خود را الهی ، و دیگر مشاغل را دنیوی می شمردند. این امر باعث تحقیر مردم شده بود ؛ مردمی که حتی برای ارتباط با خدا نیز به کلیسا و کشیش نیاز داشتند . همه انچه گفته شد ، سبب شده بود که در اواخر قرون وسطا روحانیون نزد مردم منفور باشند و حتی این باور عمومی پدید آید که کلیسا باید اصلاح شود.
نهضـت ا صلاحات و پیا مد های آن
در اواخر قرون وسطا کسانی در برابر وضع موجود قیام کردند که برخی از آنان موفقیت چندانی به دست نیاوردنداما در سده های پانزده و شانزده برخی توانستند سومین جدایی مهم را در تاریخ الهیات مسیحی رقم زنند . مارتین لوتر (1483-1546م .) ، اولریش تسو ینگلی (1484-1531م . ) و ژان کالوین (1509-1546م .) جریانی را در تاریخ مسیحیت پایه گذاری و رهبری کردند که در عرصۀ دینی غرب عصر حاضر ونیز در عرصۀ های دیگر ،بسیار تأثیر گذار بوده است .این افراد از نظر فکری کاملاً هماهنگ نبودند و حتی پیروان آنان خود را فرقه هایی مجزا به شمار می آوردند، اما با این همه ، آنان در مجموعه ای از اصول کلی که با اصول کلیسای کاتو لیک مغایر بود ، با هم متفق بودند . این امر نشا ن دهنده این است که بستر قیام و علت خیزش آنان یکی بوده است .
نهضت اصلاح دینی یا پروتستان ، در اعتراض به اعمال کلیسای کاتولیک در قرون وسطا و برای اصلاح فسادی که تارو پود آن را فراگرفته بود ،پدید آمد . تباهی ساختار و فساد کار گزاران کلیسا – از شخص پاپ گرفته تا درجات پایین – و دور شدن آنان از اهداف اصلی کلیسا، مصلحان پروتستان را می آزردو از همین رو این نهصت به پروتستان ( = اعتراض) معروف شد. آنان از سوی دیگر خود را مصلح می دانستند و خواهان آن بودندکه اصول منحرف شده را یا اصولی را که از آنها سو استفاده شده ، اصلاح کنند . برخی معتقدند که عامل اصلی پیدایش این نهضت فساد کلیسا بوده و اصلاح آموزه هانیز به تبع آن مطرح شده است :
" درپدید آیی نهضت اصلاح دینی ، مجموعه ای از عوامل را می توان دخیل دانست . بررسی دقیق عملکــرد
نظام پاپی درقرون وسطا ، نشان می داد که قدرت مطلق باعث فساد و اضمحلال می شود . دراین زمــان ،
علیه نظام پاپی احسا سات بسیاری برانگیخته شده بود . ویکلیف نشان داد که چگونه انتقاد از عملکرد هـا
و اشتباهها می تواند انتقاد از آموزه ها را نیز شامل شود. کلیسا از ثروت و دارایی افسانه ای برخوداربود.
درحالی که فاقد ویژگیهای اخلاقی ای بود که براساس انها بتواند امتیازات خود را برای توده مردم توجیه کند.
کار به جایی رسید که طبقه عوام هر چه بیشتر به صلاحیت ذاتی و استقلال شخصی خود پی برد ؛ کلیسا در
نظرآنان فاسد و اوضاع آن بیش از پیش نامطلوب جلوه گر گشت . کلیسا درنظر مردم آن زمان به صورت دستگاه عـریض و طویلی درآمد که قصدی جز جمع آوری نقدینه و ذخایر مالی نداردواز هر گوشه اروپا سیل زر و سیم را بــه شهر رم جاری می سازدکه در آنجا ماده پرستی و عیش و نوش و اعمال ناپسند ،حتی فحشا درمیان طبقـه کشیشان و روحانیان بدون هیچ حایل و مانعی به حد کمال معمول است بالاخره تشخیص دادند که دستگاه نه تنها فاسد و تباه است ،بلکه از قافله ترقی و تقدم زمان نیز مسافتی طــولانی عقب افتــــاده و آن دستگاه دراین جهان متغیر – که سریعاً رو به پیشرفت است – همچنان به صورت یک مؤ سسه جامد متحجر از قرن به قرن پیوسته ،تحت نظامات خشک و انعطاف ناپذیر باقی مانده و به صورت یک مذهب و دین بی روح برای هر فرد درآمد ه است .تاریخ جامع ادیان ص667-668
با این حال ، از برخی از گزارشات تاریخی برمی آید که امر برخلاف این بوده است . برای نمونه ،لوتر که بزرگ ترین رهبراصلاحات است ، ابتدا از بحثهای آموزه ای آغاز کرد؛ به گونه ای که اعتراضات عملی فرع برآن بوده است :
" دراین اثنا که لوتر به این افکار سرگرم بود،کارگزاری از طرف پاپ به نام تتسل به ناحیه ویتنبرگ آمد کـه بـه
مسیحیان آن ناحیه توبه و مغفرت عطا فرماید ودر برابر پول بگیرد. لوتر این عمل را ناپسند دانست و علناً برضد
این کار زشت سخن گفت . پس با جمعی از دوستان هم عقیده خود در تاریخ 31 اکتبر 1517 نامه ای نوشت
مشتمل بر95 اصل که در تاریخ کلیسا مشهور است . دراین نامه به تفصیل عمل خرید وفروش غفران . انابه را
که منبع عایداتی برای کشیشها بود ، تخطئه و تقبیح کرد. "همان ص669
نهضت اصلاحات در آلمان از سوی مارتین لوتر ، در سوئیس از جانب اولریش تسو ینگلی پایه گذاری شدو چون تسو ینگلی عمری کوتاه داشت ، فردی فرانسوی به نام ژان کالوین کار او را ادامه داد. در واقع کسانی که جریان اصلاحات را به وجود آوردند، دقیقاً دارای اندیشه ای واحد نبودندو پیروان آنان نیز خود را یک فرقه نمی دانستند . با این حال ، برخی معتقدند با اینکه جریان اصلاحات مشتمل برگروههای زیادی است که اندیشه های مختلفی دارند، اما یک اندیشه مشترک بین همه آنان بوده است . آن اندیشه مشترک این است که انسان استقلال داردوخدا با او به عنوان یک شخص برخورد می کند . ازاین رو ، انسان باید مطابق درک و برداشت خود ، وبا مسئولیت خود ایمانش را بسازد ، این اصل که لازمه اش تکثر و تنوع است ، همه گرایشهای این آیین را متحد می سازد.
این اصل اساسی پروتستانها ، درمقابل اندیشه و عملکرد کلیسای کاتولیک قرون وسطا درباره انسان ، قرار دارد.مطابق اعتقاد این کلیسا ، انسان حق اندیشیدن درباره امور دینی خود را نداردواین کلیسا ست که بیان کننده عقاید و مفسر کتاب است . حتی در ارتباط انسان با خدا کلیسا واسطه این نهاد به انسانها منتقل می شود. از – همین رو ، انسانها باید برای توبه و بازگشت به سوی خدا این نهاد را واسطه قرار دهند . بنابراین ، اصل اساسی ای که باعث بسیاری از اعمال نا شایست کلیسا شد ، اصل « حجیت کلیسا » بود. برپایه این اصل ، همه چیز به کلیسا و اسقف ختم می شود.
براین اساس ،باید به شعار مهم مصلحان پروتستان ، یعنی بازگشت به کتاب مقدس و حجیت انحصاری آن باز گردیم . مصلحان حجیت سنت کلیسایی را رد می کردند وتنها کتاب مقدس را حجت می دانستند . آنان می گفتند همه آداب و رسوم باید با کتاب مقدس سنجیده شود. البته شاخۀ سوئیسی اصلاحات که به « کلیسای اصلاح شده » معروف شد، دراین مسیر جدی تر بود . برای مثال ،این کلیسا می گفت هر یک از شعایر هفت گانه که صریحاً درکتاب مقدس نیامده ، باید کنار گذاشته شود . این در حالی بود که لوتر می گفت هریک از شعایر که با کتاب مقدس مغایر نیست ، باید رعایت گردد.
همین امر باعث شدتعداد شعایر در شاخه های مختلف نهضت اصلاحات متفاوت باشد. برخی نیز در تأکید برکتاب مقدس از این نیز فراتر رفته ، اظهار کردند که آموزه تثلیث در عهد جدید نیامده ، بلکه در شورای نیقیه وارد مسیحیت شده است ، از این رو باید کنار گذاشته شود . این اندیشه ، مورد قبول شاخه های اصلی پروتستان واقع نشد؛ چنان که آنان مدعی آن را زنده درآتش سوزانیدند.
درمسئله انسان و نجات، مصلحان سخنان اگوستین قدیس را که در واقع سخن پولس بود، تکرار کردند. پیش تر گفته شد که در سده های نخست مسیحی ، شوراهای کلیسایی ، اندیشه های اگوستین را با اندکی تعدیل پذیرفتند . مصلحان پروتستان در این زمینه این اندیشه را به طور کامل پذیرفته ، معتقد بودند که با گناه آدم نسل او به وضعی دچار شد که هرگز نمی توانست خود را نجات دهد. تنها با ایمان به مسیح – که با صلیب خود کفاره گناه آدم شده است – وبا فیض ازلی خداوند نجات آدمی میسر می شود.
یکی از مهم ترین اعتقادات مصلحان درباب نجات انسان این بود که رستگاری ، تنها با ایمان حاصل می شود و عمل دراین راه تاثیری ندارد.شایان ذکر است که ان اندیشه نیز مستند به رساله های پولس بود.
اختلاف دیگر پروتستانها با کاتو لیکها در باب خدمات روحانی و مشاغل دنیوی بود. کاتولیکها مناصب کلیسایی را الهی ، و شغلهای دیگر را دنیوی می شمردند؛ حال آنکه پروتستانها همه مشاغل را الهی شمردند . از این رو گفته می شود همین امر در سرمایه داری غربی مؤثر بوده است . از سوی دیگر ، آنان سلسله متصل اسقفها به پطرس و عیسی را قبول نداشته ، برای خدمات کلیسایی انتصاب از سوی اسقف را لازم نمی دانستند . از همین رو ، آنها قایل بودند همه مردم کشیش اند، ولی این خدمت را فقط یک نفر انجام می دهد.
گروههای متعددی تحت عنوان پروتستان می گنجند که برخی از آنها مانند کلیسای انگلیکان ( کلیسای انگلستان ) به کاتولیکها نزدیک تر از بقیه هستند و برخی دیگر مانند آنابا پتیست ها از دیگران تندرو ترنــــد.
واکنش کلیسای کاتولیک
سرعت پیشرفت نهضت اصلاحات ، فرصت واکنش را از کاتولیکها گرفته بود، اما آنها به تدریج براوضاع مسلط شدندو به اقداماتی دست زدند. یکی از این اقدامات تشکیل شورای « ترانت » بود که بین سالهای 1545تا 1563م . درجریان بود . دراین شورا براصول کلیسای کاتولیک در مقابل پروتستانها تأ کید شد. گروه ژزوئیت ها ( یسوعیون ) دراین دوره دردرون کلیسای کاتولیک شکل گرفت و هدف آن اصلاح کلیسا و مقابله با پروتستانها بود. به هر حال ، هر چند کاتولیکها براصول خود در مقابل پرو تستانها تأکید می کردند، اصلاحات کلیسا اجتناب ناپذیر گشته بود.
مسیحیت در عصــر جدیـد
درپایان قرون وسطا موجی از انسان گرایی ، جهان غرب مسیحی را فراگرفته بود . این موج که درقالب دینی ،خود را در نهضت اصلاحات نشان داد، در نهضت رنسانس به ظهور رسید. گفتنی است بعدها این جریان ادامه یافت و در جریان نهضت روشن گری به اوج خود رسید . سخن اصلی نهضت روشن گری این بود که انسان باید همه چیز را با عقل نقّاد خویش وبه روش علوم تجربی بررسی کرده ، آن را به خوبی دریابد . درپی این نهضت کسانی قایل شدندکتاب مقدس را نیز باید بررسی علمی کرد و از این رو فرقی با پدیده های دیگر ندارد.بنابراین کتاب مقدس به آزمایشگاه برده شدومورد بررسی علمی قرار گرفت ؛ البته با جهان بینی خاص این دوره که تنها امور تجربی را می پذیرفت . نتیجه این جریان که به « نقد تاریخی کتاب مقدس » معروف است ، برای ایمان مسیحی وحشتناک بود؛ بسیاری از اعتقادات گذشته درباره تاریخ نگارش و نویسندگان عهد قدیم و جدید زیر سؤال رفت و به لحاظ محتوایی نیز نقدهایی جدی صورت گرفت .در حقیقت ، این جریان ضربتی شدید برپیکره ایمان مسیحی وارد کـرد.
علاوه براین ، کشفیات جدید علمی نیز که با ظاهر متون مقدس سازگاری نداشت ، آسیب دیگری بود که برپیکر دین درغرب وارد شد. عالمان الهیات مسیحی باید در مقابل این دو مورد واکنش نشان می دادند. دراین زمینه ، عکس العمل کاتولیکها و پروتستانها متفاوت بود: کاتولیکها با برخوردی منفی ، امورجدید را رد کرده ، براندیشه های قدیمی تأکید می کردند. اما عالمان الهیات پروتستان تلاش می کردند راه جدیدی بیابند تا ایمان مردم حفظ شود. آنان پذیرفتند که باید بسیاری از مباحث را از نو وبه صورتی جدید بیان کنند .به هر روی ، حاصل تلاش آنان علمی شد به نام « الهیات جدید مسیحی » یا « کلام جدید».
درکلیسای کاتولیک نیز درسده های نوزدهم و بیستم تلاشهای برای اصلاح کلیساو تطبیق آن با جهان معاصر صورت گرفته است .دردو شورای واتیکانـی اول (1869- 1870م .) و دوم (1962-1965م .) تعدیل هایی مهم دراین زمینه صورت گرفت .
به گفته نویسنده ای مسیحی ،چهار جریان در مسیحیت اواخر قرن بیستم به سرعت رو به رشدندکه می توانند مسیحیت هزاره آینده را شکل دهند. این چهار جریان عبارت اند از :
- شکلی از مسیحیت که برتجربه شخصی روح القدس مبتنی است وپیروان آن مدعی اند که با ارتباط مستقیم با روح القدس می توان کارهای شگفتی انجام داد؛
- ظهور نظامهای الهیات آزادی بخش که به زندگی تهی دستان و مستمندان توجه دارد؛
- ظهور جریانهای که به نقش زنان در الهیات و رهبری کلیسا توجه ویژه ای دارد؛
- ظهور گرایشی که برگفتگو و تعامل بین مسیحیان و پیروان سایر ادیان تأکید می ورزد.
منابعی برای مطالعه بیشتر
ارل ، کرنز ، سرگذشت مسیحیت در طول تاریخ ، ترجمه آرمال رشدی ، فصل 1و2
و.م . میلر ، تاریخ کلیسای قدیم در امپراتوری روم و ایران ، فصل 1و2
مریل ، سی . تنی ، معرفی عهد جدید ، ترجمه ط . میکائیلیان ، ج 1 ، فصل 1-4
مری جو ویور ، در آمدی بر مسیحیت ، ترجمه حسن قنبری ، فصل 2 .
تاریخ جامع ادیان ، فصل 14 .
پطرس وپولس ص204سیری درادیان زنده جهان |