www.book.nasheed.ir

 
گزارشی بر اسلام
          • گزارشی از اسلام
          • تاریخچه اســـــلام 
          • منابع معتبراسلام 
            • قرآن
            • حدیث و سنت
          • تعالیم اسلام 
            • اعتقادات 
              • توحیـد
              • نبوت 
              • معاد
              • سایر اصول اعتقادی 
            • اخلاقیات
            • وظایف  عملی و عبادات
          • ویژگی های دین اسلام
            • جهانی بودن و جاودانگی
            •  جامعیت
            • کمال
            • فلسفه و حکمت ختم نبوت تبلیغی
            • فلسفه و حکمت ختم نبوت تشریعی
            •  اسلام و مقتضیات زمــــان
            • هماهنگی یا عدم هماهنگی با مقتضیات زمان
            • ویژگیهای سیستم  قانونگذاری دراسلام وعناصر پویایی آن
              •  ورود عقل درحریم قانونگذاری
              •  اجتهاد قوۀ محرکه اسلام
              •   مبتنی بودن احکام اسلامی برمصالح و مفاسد واقعی 
              •  توجه به احکام اولی و ثانوی  
              •  عدم توجه به شکل و صورت ظاهری زندگی
              •  قوانین کنترل کننده
              •  اختیارات حکومت اسلامی

                                                            ویژگی های دین اسلام     

1 0 جهانی بودن و جاودانگی
از ظاهر برخی آیات می توان دریافت که دعوت پیامبران  فراگیر نبوده است ؛ اما درباره پیامبر و دین اسلام ،می توان با ادله نقلی و شواهد تاریخی ، عمومیت رسالت و جاودانگی دین را اثبات کرد.
آیات فراوان دلالت می کنند که دین اسلام دین همه مردم روی زمین است و ویژه قوم وملت خاصی نیست ؛ یعنی عمومیت رسالت پیامبر بزرگ اسلام (ص ) با آیات قرآن قابل اثبات است که به برخی از آنها اشاره می کنیم :
-- قل یا ایها الناس انی رسول الله الیکم جمیعا"؛ بگو ای مردم من فرستاده خدابه سوی همه شما هستم .
--  وما ارسلناک الا کافۀ للناس بشیرا" و نذیرا"؛ ماتورا برای همه مردم نفرستادیم ، مگر آنکه بشارت دهنده وانذارگر باشی.
-- وما ارسلناک الا رحمۀ للعالمین ؛ ای پیامبر تورا نفرستادیم ،مگر آمکه برای جهانیان مایۀ رحمت باشی .
افزون برآیات فراوان ،شواهد تاریخی نیز شاهد برمدعاست . از جمله این شواهد آن است : که پبامبر اسلام نامه هایی به سران کشورها ،از جمله پادشان ایران ، روم ،یمن ، حبشه و حتی برای رئیسان قبایلی که مستقل زندگی می کردند،نوشتندوپیک مخصوص برای هرکدام فرستادندتا آنان رابه پذیرش اسلام فراخوانندو این حاکی از عمومیت رسالت پیامبر است .
همچنانکه رسالت پیامبر ،عمومیت افرادی داشته است ، عمومیت زمانی نیز داشت ؛ یعنی اسلام ویژه به یک زمان خاص نبوده ،بلکه دین همه قرنها و زمانها تا روز قیامت است و آیات قرآن جز روایات ،به صراحت جاودانگی و ابدی بودن دین را اثبات می کنند:
-- واوحی الی هذا القران لا نذرکم به ومن بلغ ؛ به من دین قرآن وحی شده است تابه وسیله آن شماوهرکه را(قرآن ) به او می رسد انذارکنم .
-- ان هو الا ذکر و قرآن مبین *لینذر من کان حیا"ویحق القول علی الکافرین ؛ این [ سخن ] جز اندرز وقرآنی روشن نیست ، تا هر که را [دلی ] زنده است بیم دهد،و گفتار [خدا] درباره کافران محقق گردد.
حدیث : حلال محمد(ص) حلال الی یوم القیامۀ و حرام محمد0ص) حرام الی یوم القیامۀ، دلالت صریح بر موضوع داردو همچنین همه ادله اثبات خاتمیت پیامبر ، جاودانگی دین اسلام را اثبات می کنند.
2 0 جامعیت   
آنچه از لحاظ علمی و فلسفی می تواند توجیه کننده عدم لزوم نبوت جدید باشد،گستردگی ، جامعیت و فراگیری تعالیم و قوانین آخرین مکتب آسمانی است ؛ زیرا یک جانبه بودن و جامع نبودن یک مکتب ،دلیل منسوخ شدن خود رابه همراه دارد. جامع و کامل بودن ،رمز ختم نبوت اسلام به واسطه کمال و کلیت و جامعیتش به نبوت تشریعی پایان داد.
توجه اسلام به همه جوانب مادی و معنوی و فردی و اجتماعی ،نشانه جامعیت و همه جانبه بودن آموزه های دینی و مهم ترین رکن جاودانگی آن است .از نظر استاد مطهری ،((اسلام طرحی است کلی و جامع و همه جانبه و معتدل و متعادل وحاوی همه طرحهای جزئی و کارآمد درهمه موارد.))
3 0 کمال
حقیقت و ماهیت دین واحد است و همه پیامبران مردم رابه یک دین فراخوانده اند .قرآن نام این دین را که تمامی پیامبران مردم رابه آن فرا خوانده اند ،اسلام نامیده است : ان الدین عند الله الاسلام .
اسلام ،تسلیم شدن دربرابر حق درمقام عمل و اعتقاد است . مقصود این نیست که دین پیامبران درهمه زمانها به این نام خوانده می شده است ،بلکه مراد آن است که دین دارای حقیقت واحدی است که بهترین معرف آن ، واژه ((اسلام )) است .به عبارت دیگر، همه فرستادگان خدا ،امت واحدی بودند: ان هذه امتکم امۀ واحدۀ . زیرا هدف همه آنها یکی بوده است ؛ یعنی همه آنها می خواستند انسانها را به هدف نهایی خلقت برسانند و منشاء انگیزه دعوت نیز یکی بوده است و همچنین اصول اساسی تعالیم آنان یکی بوده است .از همین روی ، پیامبران دین خود را اسلام و خویشتن را مسلمان خوانده اند . البته درپاره ای از قوانین و شرایع اختلاف داشته اند و قرآن این اختلاف را می پذیرداین اختلاف در شرایع ، به حسب نقص و کمال است ، نه ا ختلاف به گونه تضاد و تنافی . می توان گفت که اصول فکری و اصول عملی پیامبران یکی بوده و همه آنان مردم رابه یک شاهراه و به یک هدف فرا می خوانده اند.
اختلاف شرایع و قوانین جزئی ، در جوهر و ماهیت این راه تأثیری نداشته است0اختلاف وتفاوت اموزه اسمانی ازنوعاختلاف تباینی نبوده،بلکه این اختلاف دو گونه اند: یا از گونه اختلاف درشکل اجرایی یک اصل کلی درشرایط و اوضاع گوناگون بوده است واین ، درچگونگی هماهنگی دین اسلام با مقتضیات زمان دربحث حکمت ختم نبوت تشریعی بیان خواهد شد؛ ویا از گونه اختلاف درسطوح و مراتب بوده است .واین اختلاف ریشه در استعدادهای انسانهای پیشین و پسین دارد. اختلاف در سطوح ،هم درناحیه قوانین دینی و شرایع بوده و بنابراین شرایع درطول تاریخ ، از نقص به کمال حرکت کرده ودرزمان رسالت پیامبربزرگ اسلام (ص ) جامع ترین و کامل ترین و مترقی ترین قوانین دراختیار بشر قرار گرفت که نوع سیستم قانونگذاری آن به گونه ای است که پاسخگوی همه نیازمندیهای بشر در همه قرنهاست و همچنین اختلاف در سطوح و مراتب دین درناحیه معارف الاهی نیز رخ داده است .نزول معارف دینی برطبق مسیر تکاملی  انسان بوده است . از دیدگاه احتیاج بشر به  پیامبر جدید تنها از نظر قانونگذار ی نبوده ،بلکه یکی از وظایف اصلی و اولی پیامبران ، ارائه معارف الهی بوده است ؛ یعنی حقایقی که معرف عوالم غیـب است : خداشناسی ،صفات الا هی ، معاد شناسی و آنچه مربوط به سیر انسان به جهان دیگر است .
هر پیامبری غیر از مقررات و قوانین ، یک سلسله معارف نیز برای بشر آورده است و خاتمیت ازاین لحاظ نیز به بحث و بررسی داردوبرای روشن شدن این موضوع باید گفت هر کدام از پیامبران ،حد ومقامی دارند، ومعارف الاهی را متناسب با درجه سیر و سلوک خودشان یعنی تا حد عروج خودشان ،بیان می کنند.به عبارت دیگر ،هر پیامبری ،از معارف الاهی آن مقدار که توانسته است کشف کند وبه اصطلاح عارفان در اندازه ای که مکاشفه اش رسیده است ،بیان می کندونمی تواند بیش از آن رابیان کند.ناچار پس از او ،اگر مکاشف دیگری یک قدم از او جلو تر رفته باشد،قهرا" او ماموریت داردکه معارف و حقایق را برای مردم شرح دهد. مکاشفه معارف ممکن است ناقص باشدوممکن است یک درجه کامل تر باشد؛ ولی اندازه ای از مکاشفه است که آخرین اندازه آن است وبه اصطلاح می گویندختام ؛ یعنی انسانی ، از معارف الاهی ،آنچه راکه برای بشر مقدوراست وامکان داردکه دریابد،دریابدبه گونه ای  انچه از معارف الاهی که ممکن است کشف بکند،کشف کرده باشد دراین صورت این بشر ،دیگر زمینه برای هیچ پیغمبری پس از خودش باقی نمی گذارد؛ یعنی آخرین حد معارف همان است که او بیان کرده است ؛ و چیزی از معارف الاهی وجود نداردکه دیگری پس از او بیاید و بیان کند.به اصطلاح ،او به لوح محفوظ الاهی اتصال کامل پیداکرده است . خاتمیت درمعارف به معنی ختام ،و پایان فضل کامل است و فضل کامل که صورت گرفت ،فضل دیگری مغایر با آن وجود نخواهد داشت .
بنابراین برخی از عالمان مسلمان ، خاتمیت رابه همین معنا تعریف کرده اند و گفته اند: پیامبر خاتم آن پیامبری است که جمیع مراتب را طی کرده است واز نظر او ، مرحله طی نشده وجودندارد.از این تعریف استفاده می شود که پس از پیامبر خاتم ،پیامبر دیگری نخواهد آمد و همچنین علت ختم نبوت تشریعی نیز ازآن استفاده می شود.پیوند نبوتها و رابطه اتصالی آنها می رساند که نبوت یک سیر تدریجی به سوی تکامل داشته است و آخرین حلقه نبوت ،مرتفع ترین قله آن است و آن درنبوت پیامبر بزرگ اسلام (ص ) تحقق یافت . یعنی مکاشفه تامه محمدیه ، کامل ترین مکاشفه ای است که درامکان یک انسان است و آخرین مراحل آن است .بدیهی است هر مکاشفه دیگر پس از آن مکاشفه ،جدید نخواهد بود؛ چون هیچ مرحله طی نشده وراه نرفته ونقطه کشف نشده از نظر وحی باقی تمانده است .وتمت کلمۀ ربک صدقا" وعدلا" لا مبدل  لکلماتۀ وهو السمیع العلیم ؛ "سخن راستین و موزون پرودگارت کامل شد؛ کسی را توانایی تغییر دادن آن نیست .او شنواو داناست" .ویکی از رموز ختم نبوت و جاودانگی دین همین است.

 فلسفه و حکمت ختم نبوت تبلیغی
پیامبران الاهی دو وظیفه داشتند: برخی از آنها از سوی خداوند برای بشر قانون و دستورالعمل می آوردندوبرخی دیگر برای پاسداری و نگهبانی آن قوانین و تبلیغ و ترویج آنها برانگیخته می شدند.شمار بسیار کمی از پیامبران، صاحب شریعت بودندوغالب فرستادگان ، رسالتشان تعلیم وتبلیغ وارشاد مردم به آموزه های پیامبران تشریعی بود.اسلام که ختم نبوت را اعلام کرد؛نه تنها به نبوت تشریعی پایان داد،به نبوت تبلیغی نیز خاتمه بخشید.به نظر می رسدشریعت به هر اندازه از جامعیت و کمال برسد.هیچ گاه بی نیاز از حفظ و نگهداری و تبلیغ و ترویج نیست وبنابراین ، درطول تاریخ ،خداوندپس از پیامبران صاحب شریعت ،پیامبرانی رابه عنوان مبلغ و مروج شریعت آنان می فرستادتا شرایع از گزندبدعتهاو تحریفها و انحرافات مصون بمانند.بنابراین مابا این پرسش روبه رو هستیم که چرا امت اسلام از این نعمت بزرگ محروم شدند؟ پایان یافتن نبوت تبلیغی باوجود اهمیت آن در حفظ و احیای دین ، باچه تحلیل و فلسفه ای قابل توجیه و تفسیر است ؟ برای پاسخگویی به این پرسش ،بهتر است به صورت اجمالی دلایل تجدید نبوتها ،به ویژه نبوتهای تبلیغی رابررسی کنیم .با مطالعه وبررسی این موضوع به این نتیجه می رسیم که ظهور پیاپی پیامبران ؛ تنها معلول  تغییر و تکامل  شرایط زندگی و نیازمندی بشر به پیام نوین نبوده،بلکه بیشتر معلول نابودیهاو تحریف دراحکام و قوانین الاهی و کتابهای آسمانی بوده است .این تحریفها گاهی سهوی ودربیشتر موارد عمدی بوده است ؛ یعنی گاه افراد درنقل تعالیم یک پیامبر دچار اشتباه می شدندوخواه ناخواه مطالب وحی از بین می رفت وگاهی نیزکسانی از روی علم وآگاهی ، درکتابهای آسمانی تحربف و تغییر ایجاد می کردند.قرآن درباره تحریف عمدی می فرماید:
فویل للذین یکتبون الکتاب باید یهم ثم یقولون هذا من عندالله؛" پس وای برکسانی که بـــادست های خودکتاب[ تحریف شده ای  ] می نویسند،سپس می گونیداین از جانب خداست ."
بنابراین یکی از علل اصلی تجدیدنبوت ها، تحریف و تبدیلهایی است که درتعلیمات و کتابهای مقدس رخ داده است واز این رو ی کتابهای مقدس صلاحیت خود رابرای هدایت از دست می دادندو غالبا" پیامبران احیا کننده سنت فراموش شده و اصلاح کننده تعلیمات تحریف یافته پیشینیان بوده اند.
تحریف دین از مختصات انسانهای پیش از پیامبر اسلام (ص ) نیست ؛ بلکه تحریف لازمه طبیعت بشر است و طبیعت بشر تغییر نیافته است وبدعت ، تحریف و انحراف دردین خاتم هم امکان پذیر است ؛ بنابراین احتیاج به مصلح و اصلاح همواره وجود دارد، ولی تفاوت دراین جهت است که درزمان شرایع پیشین مردم این مقدار قابلیت وتوان نداشته اند که کسانی از میان آنها بتواند جلوی تحریف را بگیردوبا تحریفات مبارزه کندوپیامبری با ماموریت الاهی می آمد واین کار را انجام می داد.در دوره خاتمیت مردم این قابلیت را یافته وبه اندازه ای از رشد و بلوغ رسیده بودندکه این وظیفه برعهده خود آنان گذاشته شود.بنابراین یکی از ارکان ختم نبوت تبلیغی ،بلوغ اجتماعی بشر درزمان ظهور پیامبر بزرگ اسلام است .

فلسفه و حکمت ختم نبوت تشریعی
با اینکه درناحیه ختم نبوت تشریعی با انبوهی از پرسشها روبه رو هستیم ، اما به دلیل فهم بهتر مطالب و رعایت اختصار می توان همه شبهات و پرسشها را دردو محور سامان دهی کرده وبه پاسخ آنها پرداخت .
1 0 اسلام و مقتضیات زمــــان
دربحث از اسلام و مقتضیات زمان ،اشکال اساسی ،چگونگی هماهنگی قوانین ثابت و تغییر ناپذیرا سلام با نیازهای متغیر و شرایط مختلف زندگی است .دینی که ثابت است ، چگونه می تواند راهنمای زندگی بشر باشدکه همواره درحال تغییر است.
درپاسخ به این پرسش می توان گفت :
1 0 همه نیازمندیهای بشر متغیر نیست ، بلکه نیازهای انسان به دو دسته تقسیم می شوند:نیازهای اولی و ثابت ؛ نیازهای ثانوی و متغیر . نیازهای ثابت ،نیازهایی است که از عمق ساختمان جسمی و روحی بشر واز طبیعت زندگی اجتماعی سرچشمه می گیرد.این دسته از نیازهابه سه گروه عمده تقسیم می شوند.نیازهای جسمانی ،مانند نیاز به غذاو پوشاک و مسکن ؛ نیازهای روحی ،مانند پرستش ،علم ،زیبایی ،احترام ،تربیت ؛نیازهای اجتماعی ، مانند معاشرت ،مبادله ،عدالت ،آزادی ،ماوات . نیازهای متغیر ،نیازهایی است که هر چند از نیازهای اولیه انسان منشأ می گیرد، امادرزمانهای مختلف شیوه ارضای آنها تغییر می یابد.این نیازها مربوط به گسترش زندگی و ضرورتهای اجتماعی است .نیازمندی  انسان به ابزار وسایل زندگی که درطی زمان تغییر می کند،از این نوع است .نیازهای اولی محرک  بشر به سوی توسعه وکمال زندگی است .ولی نیازهای ثانوی ،ناشی از توسعه و کمال زندگی است و درعین حال ،محرک به سوی توسعه بیشتر وکمال بالاتر است .تغییر نیازمندیها ونوشدن و کهنه شدن آنها ،مربوط به نیازمندیهای ثانوی است . نیازمندیهای اولی نه تغییر می کنندونه از بین می روند؛ همیشه زنده و ثابت هستند.بنابراین همه نیازهای بشر درحال تغییر نیستند؛ بلکه بیشتر آنها ثابت اندودرنظام قانونگذاری اسلام برای نیازهای ثابت ،قوانین ثابت وبرای نیازهای متغیر قوانین متغیر درنظر گرفته شده است ،و قوانین ثابت به منزله روح قوا نین متغیر است .
2 0 درست است که توسعه عوامل تمدن  نیازهای جدیدی به وجود می آورد و احیانا"یک سلسله قراردادها وقوانین فرعی را ایجاب می کند، مثل یک سلسله قوانین راهنمایی و قوانین و مقررات بین المللی درروابط خارجی و امثال اینها، اما توسعه عوامل تمدن ایجاب نمی کندکه قوانین حقوقی و جزایی ومدنی مربوط به دادو ستدها ، وکالتهاو غصبهاو ضمانها وارث و ازدواج و ... تغییر بکند ؛ چه رسدبه قوانین مربوط به رابطه انسان با خودش یا رابطه انسان با طبیعت ؛ زیرا قانون ،راه عادلانه و شرافتمندانه نیازمندیها را مشخص می کند . تغییر و تبدیل وسایل و ابزارهای مورد نیاز سبب نمی شود که راه تحصیل و استفاده و مبادله عادلانه آنها تغییر کند،مگر اینکه معتقد باشیم مفاهیم حق و عدالت و اخلاق تغییر می کنند و نسبی  هستند.بنابراین چه شکل نیاز عوض شودوچه نیازهای جدید درگذر زمان به وجود آید، در پرتو قوانین ثابت حق مدار و عدالت گستر و اخلاق پرور ،قابل پاسخگویی هستند و نیازی به تغییر قانون  نیست ؛ چون قوانین ثابت دینی ، خط سیر کلی زندگی رادرنظر گرفته و توجهی و جمودی نسبت به شکل و ظاهر زندگی ندارد.
2 0 ویژگیهای سیستم  قانونگذاری دراسلام وعناصر پویایی آن
بحث درباره مقتضیات زمان و نیازمندیها ، به تنهایی مشکل جاودانگی دین را حل نمی کند؛ زیرا به یقین ،یک قانون جاودانه اگر بخواهد برای تمام اشکال متغیر زندگی برنامه داشته باشدوراه حل مشکلات را ارائه دهد وهر مشکلی رابه صورت خاص حل نماید، باید از نوعی دینامیسم و تحرک و انعطاف بهره مند باشد. اکنون ببینیم اسلام با حفظ ثابت بودن قوانین و جاودانگی آن ، چگونه راه حلهای مختلف برای صور گوناگون زندگی نشان می دهد؟ مسلما" باید درسیستم قانونگذاری اسلام راز و رمزی نهفته باشدتا بتواند براین مشکل فائق آید؛ بنابراین ویژگیهای سیستم قانونگذاری اسلام که تضمین کننده جاودانگی آن است ، عبارت اند از :
الف ) ورود عقل درحریم قانونگذاری
عقل درمنابع دینی ، به ویژه قرآن کریم ،بسیار مورد توجه و عنایت قرار گرفته است .واژه عقل و واژه های همسان آن نظیر تفکر ،تدبرو تفقه و... صدها بار درقرآن به کاررفته است . همچنین درروایات ،عقل به عنوان حجت درکنار انبیا و ائمۀ معرفی شده است :
"  ان لله علی الناس حجتین ، حجۀ ظاهرۀ"، و حجۀ باطنۀ"، فاما الظاهرۀ فالرســـــل و الانبیاء و الائمۀ، واما الباطنۀ فالعقول "؛ خدا برمردم دوحجت دارد: حجت آشکار و حجت پنهان ، حجت آشکار ،رسولان و پیامبران و امامان اندو حجت پنهانی ،عقول بشری است ."
دراسلام ،عقل به عنوان یک اصل و یک مبدأ برای قانون به رسمیت شناخته شده است و فقیهان ،منابع و مدارک را چهار چیز می دانند: کتاب ،سنت ، اجماع ،عقل . عقل درردیف کتاب آسمانی قرار گرفته است .فقیهان مسلمان ،میان عقل و شرع رابطه ناگسستنی قائل اندوآن را قاعده ملازمه می نامند.معنای ملازمه بین حکم عقل وشرع آن است که اگر عقل مصلحت ملزمه ای را کشف کند(کشف یقینی و قطعی نه احتمالی و گمانی ) ما رابه این نتیجه می رساند که شرع هم حکمش همان است ، هر چند آن حکم شرعی به دست ما نرسیده باشد؛ و هر جا عقل مفسدهء ملزمه ای را کشف کند،مادرمی یابیم که حکم دین نیز همان است ، هرچند این موضوع درقرآن و حدیث و کلمات عالمان پیشین ذکر نشده باشد.عکس قضیه نیز صادق است ؛ یعنی اگر درجایی شرع به طور قطعی حکمی کرد،چون می دانیم احکام دائر مدار مصالح و مفاسد است وهیچ حکمی بدون حکمت وعلت نیست ،بنابراین عقل بشری ،آن حکم را می پذیردو تأیید می کند،هر چند هنوز  ملاک حکم را تشخیص نداده باشد.پس معنای ملازمه این نیست که  هر حکمی که  دین بیان کرد؛عقل هم درآن زمینه حکمی داردو آن را می فهمد، بلکه مقصود آن است که در احکام دینی ، رمزی و حکمتی وجود دارد که اگر آن حکمت برعقل عرضه شود،عقل هم تصدیق و تأیید می کند ، هر چند هنوز عقل درباره این حکم به نتیجه قطعی نرسیده است .
علت اینکه عقل دراسلام جایگاه ویژه دارد،این است که قوانین دینی با واقعیت زندگی ا نسان سروکار داردو احکام اسلامی مبتنی بریک سلسله مصالح و مفاسد به اصطلاح زمینی است  و کشف این مصالح و مفاسد دردسترس عقل بشری است .بنابراین مبتنی بودن احکام برمصالح و مفاسد زمینی ،به عقل مجتهد این امکان را می دهدکه درشرایط مختلف زمانی و مکانی ،فتواهای مختلف بدهدودرواقع کشف کند که چه چیزی دریک زمان حلال و درزمانی دیگر حرام ؛ دریک زمان واجب  است ودرزمانی دیگر مستحب .
ب  ) اجتهاد قوۀ محرکه اسلام
از نظر استاد مطهری ، اجتهاد مقوله ای است که می تواند اسلام را با مقتضیات زمان سازگاری دهد؛ چون در اسلام یک سلسله قوانین ثابت وجودداردویک سلسله قوانین متغیر . با اجتهاد می توان میان متغیرات زمان و قوانین اسلامی هماهنگی ایجاد کرد. اجتهاد یکی از رموز پوپایی اسلام و عامل انطباق آن با شرایط زمان است . اجتهاد نیرویی است که حضور دین را درهمه عرصه های زندگی اجتماعی به ثبوت می رساند . اقبال لاهوری معتقد است اجتهاد قوه محرکه اسلام است .ابن سینا فیلسوف بزرگ اسلامی ،با روشن بینی خاصی این موضوع را طرح می کند و می گوید:
کلیات اسلامی ثابت و لایتغیر ومحدوداست واماحوادث ومسایل ،نامحدودو متغیرندوهــر زمانی مقتضیات
مخصوص خودرادارد.به همین جهت ضرورت داردکه درهرعصر و زمانی ،گروهی متخصص و عالم برکلیات
اسلامی وعارف به مسائل و پیش آمدهای زمان ، عهده دار اجتهاد و استنباط حکم مسائل جدید از کلیات
اسلامی بوده باشد.
مجتهد درصورتی می تواند وظیفه خطیر و بزرگ خویش رابه انجام برساند وفروع رابه اصول باز گرداندکه اسلام شناس ،زمان شناس و موضوع شناس باشدو همچنین احاطه کامل برتناسب حکم و موضوع داشته باشدو آگاه به روح اسلام و هدف اسلام باشد.
ج ) مبتنی بودن احکام اسلامی برمصالح و مفاسد واقعی 
از آنجا که شارع حکیم است ،هر دستوری که صادر می کند ،مبتنی برمصالح و مفاسد فردی یا اجتماعی ،دنیوی یا اخروی است . اگر درموضوعی مصلحتی نهفته باشدکه مکلف باید آن را انجام دهد، شارع، وجوب آن را جعل می کند واگر مفسده ای درآن باشدکه باید مکلف از آن دوری جوید، حکم حرمت برای آن جعل می کند .بنابراین [دردین ] احکام تابع مصالح و مفاسد واقعی است و قرآن کریم به صورت صریح این موضوع را مطرح کرده است . ما معتقدیم قوانین دینی درعین اینکه آسمانی است، زمینی است ؛ یعنی براساس مصالح و مفاسد موجود درزندگی بشر تنظیم شده . خود قرآن این موضوع را گوشزد کرده و همچنین پیامبر(ص)و ائمه(ع) درخیلی از موارد به علل و فلسفه احکام پرداخته اند و کتاب علل الشرایع برآن اساس تدوین شده است .وچون مصالح و مفاسد دریک درجه نیستند ،بلکه درجات و مراتبی دارند،فقیهان بابی رابه عنوان« تزاحم بین احکام » درفقه گشوده اند .درباب تزاحم اهم برمهم و همچنین حکمی که مصلحت بیشتری دارد، بردیگری مقدم می شود ودرناحیه مفسده نیز به همین شکل عمل می شود.اگر درجایی بین دوامر تزاحم پیش آید، درخیلی از موارد ، خود دین راه چاره را نشان داده است ویا اگر راهنمایی از سوی شرع صورت نگرفته ، انسان با عقل خویش می تواند احکام را درجه بندی کندوبه نتیجه برسد.برای تزاحم مثالهای بسیاری می توانیم بیابیم . مانند اینکه لمس بدن نامحرم حرام است ، ولی اگر نامحرمی تصادف کرد، ودرحال مرگ قرار داشت وبرای نجات او چاره ای جز لمس بدن وی نبود، درانجا تزاحم میان لمس بدن نامحرم و نجات او پیش خواهد آمد واصل واجب بودن نجات یک انسان ،براصل حرام بودن لمس نامحرم ،مقدم می شودوبرهمین مبنا ممکن است که تکلیف افراد دردو زمان تفاوت کند؛ یعنی دریک زمان امری حرام باشد، ولی درزمان و شرایط دیگر حلال .درباره تشریح نیز همین مسئله مطرح است . دائر مدار بودن احکام برمصالح و مفاسد و درجه بندی آن ، یکی از اموری است که باعث انعطاف قوانین دینی شده وبسیاری از مشکلات اجتماعی با این روش قابل حل است .
د) توجه به احکام اولی و ثانوی  
یکی از مسائلی که برپویایی دین اسلام درپاسخگویی به نیازهای مختلف در شرایط واوضاع متفاوت کمک می کندتقسیم احکام به اولیه و ثانوی است .
احکام اولیه احکامی هستند که مستند به نیازهای ثابت انسانهایند واین احکام جز در موارد خاص ، مثل اضطرار و تبدل موضوع و... هرگز قابل تغییر و دگرگونی نیستند؛ مانند وجوب عبادات معین و تنظیم حیات فردی و اجتماعی از دیدگاه اقتصادی ،فرهنگی ،حقوقی و حرمت قتل نفس ،میگساری ،نقض عهدو خیانت . درحقیقت این احکام بیان کننده چگونگی ارتباطات چهار گانه و ثابت انسانی اند: ارتباط انسان با خویشتن ، ارتباط انسان با خدا؛ ارتباط انسان با جهان هستی ، ارتباط انسان با همنوع خود.
احکام ثانویه احکامی است که درهنگام بروز ضروزرتهای زندگی فردی و اجتماعی مقرر می شوند و مبتنی برعلل و انگیزه های ثانوی اند .به عبارت دیگر ، درحالات و شرایطی که مکلف نتواند به احکام واقعی اولی عمل کند،شارع احکام دیگری را مقرر کرده که به آن احکام ثانوی گفته می شود.درواقع عدم دسترسی به حکم اولی ؛ملاک جعل حکم ثانوی می شود.احکام ثانوی باتوجه به اوضاع و احوال خاص و استثنایی تحقق می یابند.عواملی که موجب عدم التزام به احکام اولی می شود،شرایط خاص و استثنایی فرد وجامعه است که مهمترین آنها عبارت اند: حرج ،اضطرار، ضرروضرار، تقیه ، اهم و مهم ، حفظ نظام واساس دین .
درحقیقت احکام ثانوی ،عرصه انعطاف رفتاری را گسترش می دهد واین انعطاف پذیری باعث می شود که انسان درهیچ شرایطی بلاتکلیف ومتحیر نماند و خودسرانه نیز اقدام به عمل نکند، بلکه با این فرایند طراحی شده از سوی شارع ،رفتار خود را تنظیم کند

هـ) عدم توجه به شکل و صورت ظاهری زندگی
اسلام هرگز به شکل و صورت ظاهر زندگی نپرداخته است . آموزه های دینی ،همه متوجه روح ومعنا وراهی است که بشر رابه آن هدفها ومعانی می رساند ..اسلام هدفها و معانی و ارائه راه رسیدن به آن هدفها ومعانی را درقلمرو خود گرفته وبشر رادرغیر این امر آزاد گذاشته است وبدین وسیله از هر گونه تعارضی با توسعه تمدن و فرهنگ پرهیز کرده است .دراسلام یک وسیله مادی و یک شکل ظاهری نمی توان یافت که جنبه تقدس داشته باشدو مسلمانان وظیفه داشته باشندکه آن شکل و ظاهر را حفظ کنند.بنابراین وقتی نیازهای بشر تغییر می کند،انسانها برای تأمین نیازها به یک سلسله ابزار و وسایل  نیازمندندواین ابزار همراه تغییر  اوضاع و شرایط تغییر می کندواز نظر دین هیچ مانعی نداردکه ما از ابزار و وسایل جدید برای رسیدن به اهدافمان و تأمین نیازیمان بهره بگیریم ؛ زیرا دین به دنبال هدف و راه رسیدن به آن است ، ،اما ابزار و وسایل درقلمرو عقل است .عقل از هر ابزار و وسیله ای که آسان تر و کم خرج تر باشد،دررسیدن به هدف از آن استفاده می کند.برای نمونه ، یکی از اهداف اسلام ، طبق آیۀ و اعدوالهم ما استطعتم من قوۀ، نیرومندی و قوی بودن مسلمانان دربرابر دشمنان است ؛ اما ابزار و وسایل و شکل نیرومندی درزمانهای مختلف متفاوت است .دریک زمان نیرومندی با تیراندازی و اسب سواری و... محقق می شود ودر زمان دیگر ،مهارت دراستفاده از سلاحهای پیشرفته است . درست است که دراسلام روی تیراندازی و اسب دوانی تأکید شده است ،اما این تنها به عنوان مصادیق و ابزارهای نیرومندی دریک زمان خاص مطرح شده است و اسلام روی آن جمود ندارد. عدم تأکید اسلام روی مظاهر متغیرزندگی وتاکیدروی مسایل کلی واساسی زمینه غنای سیستم قانون گذاری دراسلام را فراهم و انطباق آن را با مقتضیات زمان آسان می کند .
و) قوانین کنترل کننده
یک سلسله اصول و قواعد دراسلام وجود داردکه برقوانین دیگر حاکم است . این اصول بر تمام قوانین دیگر اسلام ، اعم از عبادات و معادلات و اخلاقیات و... حاکم و ناظر است و آنها را تفسیر ، کنترل ومحدود می کند؛ مانند قاعده لاضرر . این قاعده به تعبیر استاد مطهری حق وتو برسایر قوانین دارند0 قوانین  تا زمانی قابل اجراو عمل اند که به مرز ضرر وحرج نرسدو اگر به مرز ضرروحرج رسیدنداین قاعده جلو آن را می گیردوکنترل ومحدود به مواد غیر ضرر وحرج می کند؛ برای نمونه ،قرآن می فرماید: اذا قمتم الی الصلاۀ فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الی المرافق ؛ یعنی وقتی که می خواهید نماز بخوانید ،وضو گرفتن لازم واوجب است .
اما قرآن درجای دیگر می فرماید: ما جعل علیکم فی الدین من حرج ؛ یعنی دردین مسائل و احکام حرجی و مشقت آور جعل نشده است .
وقتی این دو با یکدیگر مقایسه می شود ،آیه دوم، قانون وضو را کنترل و محدود می کند به مواردی که وضو برای شخص مکلف دشوار نباشد و اگر دشوار شد، وضو لازم نیست .بنابراین با توجه به قواعد کنترل کننده ، احکام دراوضاع و شرایط مختلف و نسبت به افراد مختلف متفاوت خواهند بود .این نیز عاملی است که موجب انعطاف قوانین اسلامی در شرایط مختلف و باعث انطباق اسلام با مقتضیات زمان و مکان خواهد بود.

 

ز) اختیارات حکومت اسلامی
یکی از عواملی که بسیاری از مشکلات قانونگذاری اسلام را حل می کند.این است که به حاکم اسلامی اجازه داده شده است به صورت مطلق درامور امت مسلمانان دخل وتصرف کرده و احکام لازم رابرای اداره جامعه صادر کند .به اجرا بگذارد.این احکام پیرو شرایط جامعه اند واز این روی ، قابل تغییر ودگرگونی اند.علامۀ طباطبایی درباره احکام حکومتی چنین می نویسد:
احکام  حکومتی تصمیماتی است که ولی امر درسایه قوانین شریعت و رعایت موافقت آنها ،به حســــــب
مصلحت زمان اتخاذ می کند وطبق آنها مقرراتی وضع نموده وبه اجرا در می آورد .مقررات مذکور لازم الاجـرا
بوده و مانند شریعت دارای اعتبار هستند؛بااین تفاوت که قوانین آسمانی ،ثابت و غیر قابل  تغییر،  اما مقررات     
وضعی ،قابل تغییرند ودرثبات وبقا تابع مصلحتی هستند که آنها رابه وجود آورده است وچون پیوسته زندگی
جامعه انسانی درتحول ورو  به تکامل است ،طبعا" این مقررات تدریجا" تغییر وتبدل کرده ،وجای خود رابه         
بهتر از خود خواهند داد."
از این مطالب دریافت می شود که ملا ک احکام حکومتی ،مصلحت جامعه درچارچوب قوانین شریعت بودن است .این حق و اختیارات طبق آیۀ النبی اولی بالمومنین من انفسهم ، متعلق به پیامبر بزرگ اسلام بودوپس از ایشان به امامان معصوم (ع ) منتقل شده وپس از ایشان به علمای امت و فقیهان عادل تفویض گردیده است .از نظر امام خمینی (ره ) دایرۀ اختیار فقیه محدودنیست ودرست به اندازه اختیارات پیامبر و امامان معصوم (ع ) است :
"  اگر فرد لایقی که دارای دو خصلت (علم و عدالت ) باشدوبه پاخاست و تشکیل حکومت داد.همان ولایتی که حضرت رسول اکرم (ص ) درامر اداره جامعه داشت ،دارامی باشدو مردم باید از او اطاعت کنند .این توهم که اختیارات حکومتی رسول اکرم (ص ) بیشتر از حضرت امیر (ع ) بودیا اختیارات حکومتی حضرت امیر (ع ) بیش از فقیه است ،باطل و غلط است ."
استاد مطهری نیز معتقد است اختیارات گسترده ای به حاکم اسلامی داده شده است .حاکم اسلامی می تواند براساس مصالح جامعه به وضع قوانین متغیر بپردازد.به خاطر مصالح عمومی می توان بخشی از اموال خصوصی افراد را جزء اموال عمومی قرارداد:
"اگر واقعا" نیازهای عمومی اقتضا می کند که باید مالیات تصاعدی وضع کرد وحتی اگر ضرورت تعدیل ثروت اجتماعی ایجاب می کند که مالیات به شکلی وضع شود،از مجموع درآمد ، مثلا" فقط صدی پنج آن به دست مالک برسدوصدی نود وپنج گرفته شود، باید چنین کرد،وحتی اگر مصلحت جامعه اسلامی اقتضا می کند که از یک مالک به طور کلی سلب مالکیت شود، [ حاکم شرعی ] تشخیص دادکه این مالکیت که به این شکل درآمده ،غده سرطانی است ، به خاطر مصلحت بزرگ تر می تواند چنین کاری را بکند."
بنابراین حاکم اسلامی می تواند براساس مصالح اسلامی و مسلمانان ،مردم را به کاری اجبار و الزام کند. حکم حاکم ،محدود به اجرای احکام شرعی نیست ؛بلکه دائر مدار مصلحت اسلام و مسلمانان است . حاکم اسلامی ، ،همان گونه که مقرراتی را مستقیم ویا با واسطه برای کیفیت اجرای احکام شرعی وضع می کند ،نسبت به برخی از حوادث فصلی و مقطعی که نسبت به زمان و مکان و جوامع مختلف متفاوت است ؛ احکامی رابه مقتضای مصالح اجتماعی ،وضع می کند؛ چون ایشان با توجه به اشرافی که بر مسائل و مشکلات دارد، مصلحت را تشخیص می دهدو حکم حکومتی را صادر می کند .بدیهی است حاکم اسلامی در تشخیص و رسیدن به مصلحت ،از دیدگاههای مشاوران و کارشناسان و متخصصان نیز یاری می جوید.
جمـع   بنـــدی
بررسی و مطالعه تطبیقی ادیان بزرگ جهان مانند زرتشت ،یهود، میسحیت و اسلام و ادیان شرقی و هندی ونیز مطالعه تاریخی ادیان و نگاهی به محتوای آنها از ادیان ابتدایی تا ادیان باستان و ادیان پیشرفته ، نتیجه اش وجود عناصر مشترکی درادیان است که می توان از آنها با عنوان « جهت گیری مذهبی عمومی یا کلی » ، یاد کرد.برخی مانند استادمطهری با تعبیری مشابه به دین واحدیا اشتراک ادیان اشاره دارند:« از نظر قرآن دین خدا از آدم تا خاتم یکی است .همه پیامبران اعم از پیامبران صاحب شریعت و پیامبران غیر صاحب شریعت به یک مکتب دعوت می کرده اند.اصول مکتب انبیاء که دین نامیده می شود، یکی بوده است .تفاوت شرایع آسمانی یکی در سلسله مسائل فرعی و شاخه ای بوده که برحسب مقتضیات زمان و خصوصیات محیط و ویژگی های مردمی که دعوت می شده اند،متفاوت می شده وهمه شکل های متفاوت و اندام های مختلف ، یک حقیقت وبه سوی یک هدف و مقصدبوده است .دیگر درسطح تعلیمات بوده که پیامبران بعدی به موازات تکامل بشر ، درسطح بالاتری تعلیمات خویش را که همه دریک زمینه بوده ، القاکرده اند...»(دربحث مبانی ختم نبوت بحث گسترده تری خواهیم داشت) قرآن کریم دین خدارا از آدم تا خاتم یک جریان پیوسته معرفی می کند ویک نام روی آن می گذاردکه «اسلام » است ؛ یعنی حقیقت دین دارای ماهیتی است که بهترین معرف آن لفظ اسلام می باشد:« ان الدین عند الله الاسلام »0
هنگامی که به صورت عینی نیز به مطالعه ادیان بپردازیم ، عملا " با یک سری عناصر مشترک روبه رو می شویم که می توانیم آنهارا اصول عمومی دین داری بنامیم .

1 0خداشناسی و یکتاشناسی ؛
2 0 نیکوکاری ودستگیری از ضعفیان ؛
3 0راستی و درستکاری ودروغ نگفتن ؛
4 0 پاکدامنی ؛
5 0 دزدی نکردن و رشوه نگرفتن ؛
6 0 وفای به عهـــد؛
7 0 مراعات پاکیزیگی و طهارت ؛
8 0 عبادت و استعانت از خداوند با نماز ودعا؛
9 0 نیازردن حیوانات بی آزار؛
10 0 احترام به پدرومادر؛
11 0 آنچه برخود نمی پسندی به دیگران روامدار؛
12 0 میانه روو معتدل بودن ؛
13 0 محبت به یکدیگرو خدمت به خلق ؛
14 0 تقوی و پرهیزکاری ؛
15 0 بی گناه را نکشتن ؛
16 0 آبادکردن  جهان ؛
17 0 یادکردن از مردگان با خیرات برای ارواح ایشان ؛
18 0 اعتقادبه (نوعی ) پاداش و کیفر پس از مرگ ؛
19 0 معاش از راه درســــت ؛