ناشید
                                      

                                                                    







ADS


ماجراي لباسهاي زير خاله توحموم
 

1 . باسن خاله ام | داستان سکسی
‎10 جولای 2010 … باسن خاله ام. luglio 10, 2010 di iransms. سلام من از بچگی دوس داشتم خالمو بکنم. https://iranaks.wordpress.com/2010/07/10/1-5/هروقت میشد تو حموم لباس عوض کردن دید میزدم هر وقتم میتونستم میچسبیدم بهش
معمولا از عقب. تو اشپزخونه … از ترس سرمو کردم زیر پتو حرفم نزدم. … من انگار خواب
بودم داشتم دیوونه میشدم چسبیدم بهش از عقب 2تامون با پهلو خوابیدیم.
 

2 . since – Google Groups
‎نتونستم جلوي خودم رو بگيرم و زدم زير خنده.اون وقتي منو ديد دارم اونجوري مي خندم ،https://groups.google.com/d/topic/…/azBsHTsYESkسرش رو بالا برد و گفت خدا دلم به اين خره خوش بود اينم از اين.اينو كه گفت دلم به
حالش سوخت گفتم كمك مي خواي؟گفت بيا تو آب بكش.منم سري شلوارم رو در آوردم با
شلوارك رفتم تو حموم نشستم كنارش به آب كشيدن لباسها.خاله يه تاپه مشكيه چسبون
تنش …
 

3 . since – Google Groups
‎1 فوریه 2006 … اين ماجرا مربوط مي شه به 3 سال قبل كه من 18 سال داشتم روز عروسي برادرم بود و همه https://groups.google.com/d/msg/…/azBsHTsYESk/Knewqe2LZagJفاميلها تو خونه ما بودن همه بودن جز خواهر من كه به دليل داشتن امتحان نمي تونست بياد
اخه اون دانشجو بود و تو شهرستان درس … خلاصه اون لباس برداشت و رفت تو حموم و من هم
رفتم سراغ ساك خواهرم (ما اصلا با هم اين صحبت ها رو نداشتيم )رفتم
 

4 . من و خاله فریبا | dastan2012
‎20 آگوست 2010 … من هم از فرصت استفاده می کردم و با لباسهای زیر خالم چند بار حسابی جق می زدم و دلی https://dastan2012.wordpress.com/2010/08/20/من-و-خاله-فریبا/از عزا در می آوردم. تابستون سال 83 که شوهر خالم به سفر کاری رفته بود. مامانم به خاله
فریبا زنگ زد و گفت: ما می خوایم بریم لواسون( ما اونجا یه ویلا دارم) شما هم بیاید بریم
که اونها هم گفتند باشه. همه تا شب توی ویلا بودیم و قرار بود که 2 …
 

5 . ماجراي آمپول زدن زن دايي – 1 | dastan2012
‎24 جولای 2010 … همون روزهاي اول كه زن دايي من به خونه شوهرش اومد من(اميد) ودايي کوچكم(علي) خيلي از اون https://dastan2012.wordpress.com/2010/…/ماجراي-آمپول-زدن-زن-دايي-1/زن خوشمون اومده بود. نمي دونستم … هميشه توي خونه روسري به سر داشت و پيراهن و يك
دامن بلند مي پوشيد و هرگز لباسهاي خيلي تنگ تنش نميكرد. با اين حال … وقتي رفت
زير دوش شورتش خيس خيس شد و انگار كونش 2 برابر بزرگ شده باشه.
 

6 . زن دایی | bustedballs
‎14 آوريل 2013 … اولین باری که یه زن به تخمم لگد محکمی زد 14 سال بیشتر نداشتم قضیه برمی گرده https://bustedballs.wordpress.com/2013/04/14/زن-دایی/به آخرای تابستون تازه داشتم به سن تکلیف میرسیدم 1ماه بود که داییم وهمسرش که
9سال بود بچه دارنمی شدن ازشهرستان به طبقه ی بالای خونه ی ما اساس کشی کرده بودن
به امید اینکه دوا درمون کنن…
 

7 . سکس با خاله ی عزیزم – داستان سکسی – fatishmiss
‎6 سپتامبر … خاله ی عزیزم فاطی جون هم یک دختر خوش هیکل 23 ساله هست که ببینیش نکرده ارضا https://fatishmiss.wordpress.com/…/سکس-با-خاله-ی-عزیزم-داستان-سکسی/میشی. … سکس با خاله ی عزیزم – داستان سکسی … که یکدفعه گفت امیر تازه حموم
کردم کثیف میشم نکن که سینه هاش رو از زیر تاپش انداختم بیرون و میخوردم فاطی هم آه
آه میکرد گفت بیا بریم حموم گفتم باشه اون لباس هاش رو در آورد باورم …
 

8 . داستان کوتاه من و حمام و دختر همسایه • پارسی وان
‎نکنه از چاه حموم اژدها بیاد بیرون! هری پاتر icon neutral داستان کوتاه منو حمام و دختر https://www.parsi1.com/18022_the-short-story-of-my-bathroom-and-neighbor-girl.htmlهمسایه. اژدهای دلتورا icon neutral داستان کوتاه منو حمام و دختر همسایه. آخه این چه فکریه
میکنی تو منگول خان! نکنه عروس و داماد بخوان بیان تو حموم ما دوش بگیرن!!!!! این دیگه
آخرش بود! یهو یه فکری به سرم زد و تصمیم گرفتم مثل این فیلما با لباس برم زیر …
 

9 . kiyan on Instagram: “من مجید دانشجوی رشته کامپیوتر با 18 سال سن از …
‎20 نوامبر … همین الان که دارم بهش فکر می کنم تا ماجرا یادم بیاد از شق درد دارم میمیرم ! بگذریم ، من https://www.instagram.com/p/-Tl8RPpnjM/یه مدت بود ( فکر کنم از دوران دبیرستان ) تو نخ این خانم … بعد از گذشت زمانی کوتاه
به کمد لباسها رسیدم و شروع کردم به دستمالی کردن لباسهای زیر زن دایی . دیگه داشتم
دیونه می شدم که دیدم ساعت نزدیک 12 هست آخه زن داییم ساعت 12 …
 

10 . atefeh – The Old Reader
‎با بغض و یه لبخند کج ماسیده شروع کردم لباس پوشیدن. یه دیوار اتاق سرار آیینه https://theoldreader.com/profile/a3ec8eb52239ad6a578a9ba1بود. داشتم موهامو بالا می بستم که از تو آیینه دیدمش حوله پیچ از تو حموم اومد بیرون.
 







NS