ناشید
                                      

                                                                    







ADS


رمان بابايي من مامان ميخوام
 

1 . رمان بابايي من مامان ميخوام – آرمان دانلود
‎رمان بابايي من مامان ميخوام. 1 . رمان بیا در آغوشم| Exotic.girl 4 مارس … گفتم:ببین armanisp.ir/رمان-بابايي-من-مامان-ميخوام/ 

2 . هلیا برو به مادر جون بگو اشتباه شده من نمیخوام با سارا خانوم شما ازدواج siteroman.
نگاه کردموگفتم:میخوای راضی شم؟ سرشو تکون داد … جوابی نداد فک کردم ساراست com/showthread.php?tid=214&page=3کنم هلیا گفت:آقا هامین مادر … به چشماش گفتم:سارا …
 

3 . رمانخونه – قسمت آخر (رمان سارای)
‎رمانخونه – قسمت آخر (رمان سارای) – رمانهای عاشقانه. … جونه مامانی! – یه چی بگم به romankhonesheydai.blogfa.com/post/18بابایی نمیجی؟ – نه نفسِ مامان بگو! – من اوجولاتو بیشتل ازبابا دوج دالم!بهش نگیا
نالاحت میشه گلیه میتونه! – اِ چرا شکلات واز بابات بیشتر دوست داری؟ – اله میدونی
چلا؟اخه اجولات شیلینه بابایی وبوج … آخر هفته میخوام برم فریدونکار!به بهنامم زنگ
بزن بگو …
 

4 . رمان زیبای من یک مادرم ،نوشته ناهید گلکار صفحه 23 | تبادل نظر نی نی …
‎تو رو خدا ناراحت نشو مامان جون ، خانجانه دیگه ..یک وقت خوبه یک وقت اینطوری می کنه ..https://www.ninisite.com/…/رمان-زیبای-من-یک-مادرم-نوشته-ناهید-گلکار?…. دیدم یلدا سرشو انداخت پایین و رفت تو حیاط که انگار حرفای ما رو نشنیده و سر شو
به بازی کردن گرم کرد ….. ولی من بغض داشتم و سعی می کردم خودمو کنترل کنم …..
وقتی توی ماشین می رفتیم طرف خونه یلدا از حامد پرسید : بابایی جن چیه ؟ من جن دارم؟
 

5 . من سر بابام حساس هستم
‎20 سپتامبر … سلام من چند وقته دارم داستان های شهوانی رو میخونم..بعضی داستانا انقدر بلند بالاس که hotgram4.filmiro.com//09/20/…/4906780649966272558.htmlنه آدم حوصلشو داره که بخونه نه وقتشو تازه اکثرا ساخته تخیل ان. من اشکانم 21 ساله
کیر کلفت. بخیل هم نیستم هرکی خواست آخری تو نظر برام بزاره که میخواد منم
نصیبش میکنم.از الان بگم هرکی فحش بده حواله خانواده خودشه. حالا بگذریم …
 

6 . سکس من و بابام و خواهرم | داستان های سکس ایرانی!
‎18 ژانويه 2008 … گفتم باشه اما الاناس که بابا سرو کلش پیدا بشه ها گفت نه بابا اون همیشه دیر میاد https://koskirstory.wordpress.com/2008/…/سکس-من-و-بابام-و-خواهرم/راستی یادم رفت بگم من مامانم با چند تا از دوستاش رفته بودن کیش و یه یک … که
بابام گفت برا بابایی ساک میزنی دختر خوشگلم که دیدم مهسا هم انگار منتظزه همین
بود کیر بابایی رو که به نظره من خیلی خوش فرم و البته یکمی هم زیادی …
 

7 . رمان بیا در آغوشم| Exotic.girl
‎4 مارس … گفتم:ببین هلیا برو به مادر جون بگو اشتباه شده من نمیخوام با سارا خانوم شما ازدواج siteroman.com/showthread.php?tid=214&page=3کنم هلیا گفت:آقا هامین مادر … به چشماش نگاه کردموگفتم:میخوای راضی شم؟ سرشو
تکون داد … جوابی نداد فک کردم ساراست گفتم:سارا حال بابایی خوب نیست یا برو
بیرون یا بیا همینجا کنارم دراز بکش حالم خوب نیست احساس کردم یکی …
 

8 . رمان – رمان عشق دردناک(3)
‎:تو رو خدا :نه نمیخواد همینجوری بهتره شاید غیرتش گل کنه پول مارو بده پوزخندی زدم و romanzar.blogfa.com/post/51گفتم :زهی خیال با طل به دستم فشار اورد و منو وادار کرد به حرکت کردن رسیدیم تو
سالن پذیرایی بابامو دیدم نشسته بود روی مبل و اروم با خودش حرف میزد منو که دید بی
احساس گفت :سلام سیما خوبی بابایی میخواستم فحشو به جونش یکشم دیگه ازش …
 

9 . 95
‎22 سپتامبر … ی دفه سرفه کرد ب پته پته افتاد ک ن مامانت مثه مامانم می مونه و ای حرفا بش گفتم hamlet.blogsky.com/comments/post-196/page/95نترس اتفاقا خوشم اومد از نگاه کردنت ک هنوز حرفم تموم نشده بود گفت ینی چی گفتم
ببین میخوام باهات صادق باشم من خودم خیلی وقته تو کف مامانمم دوس دارم ی غریبه سفت
بکنش و جرش بده خب کی از تو بهتر هم آشنایی هم خوش هیکلی ی دفه ب …
 

10 . رمان – ترانه عشق(قسمت اول)
‎–واییییی. سمیرا: اماده شدن ارین یه دوساعتی طول میکشه. ارین در حالی که داشت از پله www.romman.blogfa.com/post/4ها میومد پایین گفت: مامان؟ من دیر اماده میشم. –خوب بریم دیگه. منو ارینو النا حرکت
 







NS