ناشید

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


رمان التشو خوردم
 

1 . Iranian Women’s Street Harassment Stories | Stop Street Harassment
‎16 آوريل … اونقدر ناراحت بودم که از خیر اتوبوس سوار شدن گذشتم و مسیر میدون فردوسی تا خونه www.stopstreetharassment.org//04/iranian-womens-sh-stories/رو پیاده رفتم. تاکسی. ساعت 11 صبح بود. سوار تاکسیای خطی تجریش – انقلاب
بودم .با استادم قرار داشتم. روز آخری بود که فرصت داشتم تحقیقم رو بهش بدم.
عصبی بودم و استرس داشتم. می‌ترسیدم استاد بره و من به قرار نرسم. به خودم …
 

2 . دوست دارم بمیرم – تالار همیاری ایرانیان
‎چن بار تصمیم گرفتم به دلایل مختلف خود کشی کنم چنبار کلی قرص خوردم ولی hamyaryiran.ir/thread8101.htmlهیچیم نشد اول دبیرستان بودم که دستمو با تیغ کلی خط انداختم چنوق بعد دوباره همین
کارو کردم بخاطره کمبوده محبتم هرکاری میخواست باهام میکرد و منم هیچی نمیگفتم چن
با رفتم خونشون و یبارش منو به زور لخت کرد و مجبورم کرد آلتشو بخورم من میلرزیدم
اما …
 

3 . hadiseh on Instagram: “عاغا این قسمت مورد داره خفن. 15/بوسه نفس هاش …
‎29 آگوست … از حس دردو لذت ناله میکردم ولی صدام بلند شده بود واین خوب نبو چون خانواده من خونه https://www.instagram.com/p/sRe4T9rCBP/بودن..دستمو روی دهنم فشار دادموصدامو خفه کردم..چان از خود بیخود شده بود با حرکتی
سریع بقیه ی دکمه های لباسمو با کشیدن یه طرف پیرهنم پاره کردوکند با یه حرکت از
تنم دراوردش..لباشو پایین تر بردو به تمام بدنم بوسه میزد..سرشو بالا …
 

4 . بزرگی بیش از حد آلت و طلاق گرفتن همسر | دکتر رهام صادقی
‎… و خون زیادی هم ازش رفت میگفت خونریزی ودرد ادامه داشت تا مجبور شدم بردمش www.roham.ws/web/ftopict-17077.htmlبیمارستان و اون شب اونجا بستری شد میگفت فرداش اومدیم خونه و چند روز نزدیکی
نکردم تا همسرم کاملا آماده شه و به خودم گفتم این مشکل شب اول بوده و از این به بعد
اینجوری نیست ولی میگفت وقتی نزدیکی کردیم در حالی که من فقط نصف آلتمو …
 

5 . آذر ۱۳۹۰ – به زور عروس شدم ! – بلاگفا
‎منو آرش وقتی درباره آینده مون حرف میزدیم به آرش میگفتم ” نکنه وقتی رفتیم تو arosefarari.blogfa.com/9009.aspxخونه مون من اونی نباشم که تو میخواستی ؟؟ تنها امیدی که داشتم عشقم بهش بود // با
عشقم همه مشکلات همه سختی ها آسون میشد ُ همین منو خیلی دلگرم میکرد اما حالا چی ؟
عشقی که در کار نیس هیچ تازه نفرتم جاشو پر کرده بود چه جوری میتونستم بسازم با
کسی که …
 

6 . our sj fanfics – داستان عشق تابستانی پارت 29
‎30 ژانويه … شاید باید… دونگهه ببا حس عضلات سفت هیوک دور مببرش حس بی نهایتی داشت اما oursjfanfics.mihanblog.com/post/326نمی خواست هیوک صدمه ببینه. هیوک چشمانشو باز کرد و به چشمان نگران دونگهه که شه/
وت درش موج میزد نگاه کرد. -من خوبم دونگهه.من کلی دعوا کردم و کتک خوردم.میتونم این
درد و تحمل کنم .باور کن. و کمر دونگهه را بیشتر به سمت خود فشار داد.
 

7 . آبان ۱۳۸۸ – بی تو با تو بودن
‎ساعت حدود شش وهفت بود که دکتر شهابی زنگ زد تا گوشی رو برداشتم دکتر شهابی bitobatobodan.blogfa.com/8808.aspxبا دلشوره و اضطراب و ترس گفت: الو سحر…دخترم واقعا ازت معذرت میخوام…من اگه
میدونستم اینطوری میشه هیچ وقت این قرارو نمیذاشتم.. وسط حرفش پریدمو پرسیدم :
آقای دکتر چی شده مردم از دلشوره…دکتر:طه…طه عصبانی داره میاد خونه اگر میتونی از
خونه برو …
 

8 . کلبه رمان – قسمت چهارم رمان عشق مقدس
‎-خونه . -مثل اینکه فراموش کردی…خونه تو اینجاست… . اروم گفتم:بس کن آرش…الان go2cottage.blogfa.com/post/23/قسمت-چهارم-رمان-عشق-مقدسوقتش نیست… . آرش بی تفاوت به من رو کرد به بابا و گفت:با اجازه تون هیال امشب
اینجا می مونه.. . بابا به آرش لبخندی زد و گفت:اجازه هیال دیگه دست شماست آرش جان…
. وا….انگار من اینجا نقش هویجو بازی می کردم…کلا آدم حسابم نمیکردن اینا…
 
 

10 . homax78: سلام بچه ها این یکی از قشنگ تریین داستان های عاشقانه ای …
‎4 ا کتبر 2013 … یادمه چند سال پیش بود که همسایه ی کناریمون که پسرش(حامد) دوست من هم بودتوی www.bipfa.net/view/post:17185061تصادف فوت کرد خانواده ش هم بعد از چند وقت اون خونه رو فروختن و از اون محله رفتن یه
 







NS