ناشید

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان هاي ميسترس وبرده
 

1 . داستان های برده و میسترس – Home | Facebook
‎داستان های برده و میسترس . 3319 likes · 3 talking about this. در این صفحه سعی بر
ارائه داستان های واقعی اتفاق افتاده توسط اینجانب در طول زمان بردگی…
 

2 . داستان (میسترس نرگس) | عاشقان بردگی برای خدای خود یعنی ارباب …
‎2 مارس 2008 … اینم یکی دیگه از داستان ها سلام. … من خودم 19 سالم هست و حس اسلیو بودن و دارم و از https://bardemistresshasti.wordpress.com/…/داستان-میسترس-نرگس/بچگی دوشت داشتم برده ی خانم ها باشم و بهشون خدمت کنم اما هیچ کس ارباب من نمیشد و
کلا تو ایران میسترس … منم رفتم لباس های خانم و اویزون کردم و لخت شدم و طناب
ورداشتم و رفتم و گفت مگه وارد نیستی کدام سگی جلو اربابش وایمیسه؟
 

3 . داستان میسترس سحر2 | عاشقان بردگی برای خدای خود یعنی ارباب هستی
‎16 مارس 2008 … خوب میسترس هستی افتخار ویرایش و دادن و اینم قسمت دوم داستان! … و تكون بده دقيقا https://bardemistresshasti.wordpress.com/…/داستان-میسترس-سحر2/نوك دماقش توي سوراخ كونم بود و صورت و لب و چشم و اينا پرس شده بود به بالشتك هاي
باسنم و خوابيدم با نفس هاي اون قلقلكم مي امد ولي عادت كردم و خوابيدم . … از اون به بعد
او خوك كثيف شده برده ي من و بدون اجازه من هيچ گوهي نميخوره. تمام!
 

4 . داستان میسترس و اسلیو -فصل اول – fatishmiss
‎4 سپتامبر … فصل اول : ملاقات با بانو سلام من عارف هستم 18 ساله از تهران حس بردگی برای زنان https://fatishmiss.wordpress.com//…/داستان-اختصاصی-فصل-اول/داشتم و دوست داشتم برده ی همیشگی اون ها باشم و خار و خفیف اون ها باشم. یک روز …
داستان میسترس و اسلیو -فصل اول … برای من یک لیوان آب پرتقال آوردند و گفتند که
بخور فعلا خستگید در بره چون کار های زیادی هست که باید انجام بدی.
 

5 . داستان(از زبان میسترس) | عاشقان بردگی برای خدای خود یعنی ارباب …
‎7 ا کتبر 2008 … سلام. امیدوارم از داستان خوشتون بیاد. منتظر نظراتون هستم. باز صبحه جمعه صدا کار https://bardemistress.wordpress.com/2008/…/داستاناز-زبان-میسترس/کردنش از تو اشپزخونه میومد بلند نشدمو همونجا دراز کشیدم یکم که گذشت در باز شد
چشمام و بستمو غلط خوردم رو شکمم ترسیدم یوقت لو برم که بیدارم و هم خودش گفته بود
دوست داره وقتی میخوابم صورتمو تماشا کنه اومد…
 

6 . داستان قسمت اول میسترس loreen و اسلیو Bota | عاشقان بردگی برای …
‎8 آوريل 2008 … اینم قسمت اول میسترس loreen و اسلیو Bota امیدوارم میسترس هستی خوششون بیاد و https://bardemistresshasti2.wordpress.com/…/داستان-قسمت-اول-میسترس-loreen-و-اسلیو-bota/به پسندند. خوب بریم سراغ داستان: … خوب بریم سراغ داستان: این اتفاقات و خاطرات
… قبل از رفتن به OWK من میدونستم که در اونجا برای یک برده فرصت های بسیار
اندکی وجود داره که روی اتفاقات تاثیر بزاره. اما به صورت کاملا قاطع به …
 

7 . مسترس و اسلیو (ارباب و برده ) – روانشناسی خانواده
‎میسترس (Mistress) كه مونث كلمه ی میستر (Mister) است به معنای ارباب یا الهه خانم به
كار می رود. میسترش خانمی است كه تمایل به آزار و اذیت دیگر انسان ها و بخصوص مردان
دارد. او از شكنجه و زجر كشیدن دیگران لذت می برد. این لذت ممكن است روحی یا جنسی
باشد. اما نمی توان گفت كه فردِ سنگدلی است. بیشتر میسترس ها غیر از برده های خود
یك …
 

8 . lena on Instagram: “قسمت هشتم;دیگه جورابمو شستم و اومدم بیرون هم …
12 آوريل … منم چون نگاه های یلدا همراه با لبخند برام سخت بود گفتم باشه خاله جون تا جایی که جون https://www.instagram.com/p/BSx63gwFaEc/دارم براتون کار میکنم،چون بلاخره اینجا واقعا برام خیلی خیلی بهتر از خوابگاهه و
اینجا خیلی راحتم من.خالم گفت آره هم اینجوری به تو خوش میگذره هم به ما.یلدا که اصلا
نگاهمم نمیکرد گفت مامان انتظار داره من بجای اینکه درس بخونم بیام …
 

9 . داستان شکنجه گر | سمپادیا – شبکه سمپاد
‎31 مه 2010 … نوکش را به دستم زد و شروع کرد بچسب ریختن و چسباندن تکه های ماکارونی به جای
جای بدنم . گرما و درد سوزناک و و …. های ادبی دارین؟ یه داستان رئال (با رگه هایی از
جادویی) بود و (تا جایی که من حس کردم، اگه نویسنده تائید کنه) سمبولیک بودنش هم تا
حدی معلوم بود …. ذهن مارو بردن توي يه محيط پر از ترس و وحشت و … (خب .
 

10 . داستان اسارت (قسمت ششم) | تحقير
‎30 ژانويه 2012 … خانوم بند بلندی که از قلاده نسترن آویزان بود را میکشید…نسترن میلرزید و آرام قدم https://tahgheer.wordpress.com/2012/01/…/داستان-اسارت-قسمت-ششم/بر میداشت…آب دهانش از سوراخهایی که بر روی توپی که در دهانش تعبیه شده بود بیرون
 







NS