ناشید
                                      

                                                                    







ADS


داستان منو خاله توراه مسافرت
 

1 . سکس در ماشین | داستان سکسی
‎12 جولای 2010 … منم پشت سر مادر. عجب جایی بود. كون مادره روی شكم من كه یه پله پایین تر ایستاده بودم https://parsv.wordpress.com/2010/07/12/1-13/فشار می اورد. از این میترسیدم كه نكنه بچسه! مادره هنوز داشت به دختره غر میزد. ضمناً
میترسیدم گواهینامم كه نوی نو بود له و لورده بشه. دستم رو بالا آوردم كه گواهینامه ام رو از
جیب پیرهنم در بیارم. وقتی دستم رو پایین بردم ساعدم چاك كون مادره …
 

2 . من و خاله فریبا | dastan2012
‎20 آگوست 2010 … اسم من هومن هست و 26 سالم هست. علت این که می خوام این داستان رو براتون بگم اینکه https://dastan2012.wordpress.com/2010/08/20/من-و-خاله-فریبا/اولاً همیشه دوست داشتم این داستان رو تو این سایت برای شما بنویسم و ثانیاً چند
داستان در مورد سکس خانوادگی و مخصوصاً سکس با خاله تو سایت هست که امیدوارم با
این داستان این مجموعه…
 

3 . مسافرت به انزلی با خاله الهام | آراد گلم پسر من و بابا سهراب
‎26 ژوئن 2013 … مسافرت به انزلی با خاله الهام. ۰ لایک / ۱ نظر / ۳۱۶ بازدید. ساناز. همیشه به گردش https://arady.persianblog.ir/ZKA05Z5mL6HbLMGnMBrr-مسافرت-به-انزلی-با-خاله-الهامعزییییزم، ایشالا همیشه خوش و خرم کنار اقا سهراب گل و ارادی عزیز باشی. [ماچ][قلب].
پرشین بلاگ Persianblog LOGO. خانه ورود ثبت نام جستجو قوانین تماس با ما.
پرشین بلاگ، نخستین خدمات دهنده وبلاگ فارسی است. کلیه حقوق و امتیازات …
 

4 . من و خاله ام | داستان سکسی
‎10 جولای 2010 … خالم هم معمولا جلوی من زیاد خودشو جمع و جور نمیکرد و از صحبتای مامانم فهمیده بودم که https://parsgfx.wordpress.com/2010/07/10/1-7/بین خواهر زاده هاش منو از همه بیشتر دوست داره. موقعی هم که خواستم واسه اولین بار که از
سفر اومدیم ببینمش منو قشنگ تو سینه هاش فشار داد که سریع شق کردم. با خودم عهد
کرده بودم که تو این سفر حتما بکنمش واسه همین اسپری هم همرام برده …
 

5 . سفر نحس شمال با مامان – شهوانی
‎21 ژانويه … سفر نحس شمال با مامان … تو راه اونا هی فحش میدادنو مسخره بازی میکردن ماهم از کاراشون
که انقدر خلاف بودن بدمون اومده بود هم از جکهای مسخرشون خندمون گرفته بود … من اومدم
پاشم که یه چیز بگم مامان اشاره کرد ولش کن دوساعت دیگه میرسیم منم جمعو جور میشنم
خلاصه راه افتادیم من همش عصبانی بودمو شب بود داشتم می خوابیدم
 

6 . مسافرت قشم با هواپیما – شهوانی
‎26 ا کتبر 2013 … مسافرت قشم با هواپیما … میره،خودمو زدم به خواب ولی حواسم به طرف بود چون ردیف جلو
سمت چپ ما نشسته بود،شماره هاشونو رد و بدل کردن ،بعد از حدود 1.5 ساعت رسیدیم قشم
تو راه هتلی بودیم که از قبل رزرو کرده بودم ،دیدم زنم با خجالت میخواد یه چی بگه که
بهش گفتم …. اگه این داستان واقعیت داشته باشه فقط میتونم بگم : 8|
 

7 . جام نیوز :: JamNews – ماجراهای من و زن دایی
‎به گزارش سرویس فرهنگی جام نیوز، زن دایی من، تو خانواده ای بزرگ شده بود که به www.jamnews.com/detail/News/420542حجاب اعتقادی نداشتند؛ ایشون هم به تبع اعتقادی ندارند؛ اما فوق العاده دلش پاک، فوق
العاده با خدا، فوق العاده اهل امام و ائمه یعنی گاهی توی دهه های عزاداری التماس میکنه که تو
رو خدا هرجا میرید بگید منم بیام. بسیار خوش اخلاق، دلش بدون ذره ای کینه، بیزار از
غیبت …
 

8 . یواشکی های ما – داستان سهیلا 3
‎منم به عقایدش احترام میذاشتم. قرار شد تو راه برگشت بریم تهران خونه ی خاله ی متین hamehma.blogfa.com/post/10اینا. من یکم معذب بودم. تعدادمون زیاد بود غریب هم بودیم. ولی مامان متین میگفت
اشکالی نداره اونا هم وقتی میان اصفهان همه ی فک و فامیلشون و میارن. همگی رفتیم
ریختیم سرشون اما خیلی براشون عادی بود. سمیه خیلی هیجان زده شده بود. خاله ی متین
دوتا پسر …
 

9 . به این دنیا نمی بازم – وسوسه (این داستان زندگی من نیست ! لطفا قضاوت …
‎خیلی بهم برخورد میخواستم جوابشو بدم که تو اون حین خیلی اتفاقی پدرم از سفر nemibazam.blogfa.com/post/53برگشته بود و با مرسدس مقابل پارکینگ نگهداشت . بابک گفت : صاحب خونتون اومد
. بابام برگشت گفت دخترم بیرون چیکار میکردی ؟ منم گفتم بابا کی از سفر اومدی
؟ بابام منو بوسید و در حین اینکه به نگهبان میگفت که در پارکینگ رو باز کنه
نگاهی …
 

10 . افسانه بازم ماموريت خسته شدم اين رئيس… – داستان ها و خاطرات سکسی …
‎افسانه. بازم ماموريت خسته شدم اين رئيس هم تا از زنش کتک ميخوره سر من خالي ميکنه https://www.facebook.com/permalink.php?id=482493381787194…fbid…چاره اي نيست بايد برم ساکمو ميبندم و راهي فرودگاه ميشم سه ساعت بعد تو دبي پياده
 







NS