ناشید

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان سک30 با فاميل دوز
 

1 . داستان سكس تحويل سال نو با فرشته | clip sek30 irani
‎21 ژانويه 2008 … به هر حال از هر چه كه بگذريم سخن دوست نكو تر است، داستانی رو كه خواهيد خواند مربوط https://clipirani.wordpress.com/…/داستان-سكس-تحويل-سال-نو-با-فرشته/ميشه عيد همين سال به قول معروف يه داستان دبش و لب سوز و لب دوز و قند پهلو. و اما
داستان از اينجا شروع شد كه اين دوست بسيار ارجمند من تصميم گرفت 5-4 روز اول عيد و
به همراه خانوم و بچه نازش كه 2 ماهه هستش يه سری به خطه سرسبز شمال …
 

2 . Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم – صفحه 79 – انجمن لوتی
‎سکس با نا پدری سلام اسمم نسترنه … وقتی من کوچیک بودم پدرم مارو ترک کرد و از
ایران خارج شد. فامیل زیادی نداشتیم و فامیل پدرم هم کاملا با ماقطع رابطه کرده بودند.
…… آخرین خاطره را هم بگم برم سره اصل داستان, از حمام آمده بودم بیرون از اون شورت های
مامان دوز تنم بود, شهره هم یادمه لباسه حریر سبز نازک تنش بود , سینه هاش طبق معمول
باز …
 

3 . داستان سکس با شیدا و لیلا | داستان سکسی
‎14 جولای 2010 … داستان سکس با مستانه (خواهرزن) » … خلاصه راضی وخوشحال اومدیم بیرون ولی انگار یه https://iranaks.wordpress.com/2010/…/داستان-سکس-با-شیدا-و-لیلا/نفر ناراضی بود اونم شیدا خواهر لیلا بود که این همه سکس رو دیده بود تازه من اول کار
اونو ترسونده بودم یه کم ناراحت شدم رفتم گفتم ناراحتی من من کرد گفت نه گفتم
منکه میدونم توبی نصیب موندی ناراحتی اروم گفت آره گفتم میخام باتو …
 

4 . خاله سوسن | شهوانی
‎20 سپتامبر … من و خالم با هم چیزی نداریم یعنی از همه چیز من خبر داره چون از وقتی از شوهرش طلاق hotgram4.filmiro.com//09/20/…/4906780649966272580.htmlگرفته و مامان و بابا بزرگم مرحوم شدم من هم دیدم خالم تنهاست اکثریت پیش خالم هستم.
دیگه یه جورایی منو خالم با هم زندگی می کنیم همه فامیل هم روی من یه جور دیگه حساب می
کنن.میگن به به یه …. بهم قول بده هر وقت سکس خواستم منو ارضا می کنی!
 

5 . مهناز زن رضا | yayasamana
‎19 نوامبر … مهناز زن رضا برادر زن من خیلی‌ خوشگل بود. توی عروسی‌ لباس نیمه لخت پوشیده بود https://yayasamana.wordpress.com//11/19/مهناز-زن-رضا/که من تا قاچ سینه هاش رو میدیدم. تو مهمونیای فامیل همش چشمم بهش بود ودنبال فرصتی
بودم تا ببینم راهی هست بکنمش یا نه. اون ورضاهمیشه با هم بودن ومن شب عروسی رضا
کلی‌ شوخی‌ کردم باهاش.گفتم نمی…
 

6 . داستان سکس عمه | Nicesexs’s Blog
‎22 جولای 2010 … این داستان بر می گرده به تابستان ۸۶ ، اول بذارین یکم از خودم بگم.ما یه خانواده ای https://nicesexs.wordpress.com/2010/07/22/داستان-سکس-عمه/هستیم پر جمعیت البته بیشتر از نظر فامیلی. من اونموقع ۲۰ سالم بود. خونه ی
بزرگی داریم با یه حیاط گنده. ما هر سال تابستونا تو حیاط خونمون رب درست می کنیم.
یا هر کدوم از فامیل…
 

7 . یک داستان واقعی | نسوان مطلقه معلقه
‎21 دسامبر 2010 … روز دادگاه، مرد که گویا اسمش محمد بود، جلوی در اتاق قاضی با من چشم در چشم شد، گفت https://nesvan.wordpress.com/2010/12/21/یک-داستان-واقعی-2/اگر همین جا رضایت ندهی، بچه ات را می کشم، من هم بروم زندان ، برادرهایم بچه ات را می
کشند. سربازی که ….. خلاصه از 5-6 ظاهرا صبر و تحمل مهدی یحیی نزاد به
عنوان یک انسان خوب و نه بی عیب , سر میرود و دوز تستسترون خونش بالا!
 

8 . نکات علمی در مورد مسایل جنسی – محبوب القلوب
‎این عمل حدود ۴ ساعت طول کشیده و همین طور لذت بخش ترین سکس تاریخ هم لقب گرفته bulutafghanistan.blogfa.com/post-195.aspxاست . • زنان بعد از ۳۵ سالگی به خواهر زاده ی شوهر شان تمایل جنسی پیدا می کنند که
اغلب آن را مخفی نگه می دارند .(پس اگه زن دایی دارید فرصت را از دست ندهید). • در دوره
نوجوانی و جوانی حس جنسی دختر خاله به پسر خاله و پسر دایی نسبت به دختر عمه شدید

 

9 . داستان های کوتاه: جهنم
‎8 سپتامبر 2013 … زنش تا چشمش بهش افتاد ، اشک از چشمهای قهوه ای رنگش به روی گونه های گندمگونش https://mehdiyaghoubi.blogspot.com/2013/09/blog-post.htmlسرازیر شد و با تن و بدنی خسته و درمانده پا شد شوهرش را در بغل گرفت و با بغض
گفت : – حمید ، بچه مون …. با خودش گفت که تنها آدم صاف و صادقی که تو این روزها دیده
است همین دزد بود که بی دوز و کلک نصف از پول را بهش داد . وقتی که به …
 

10 . بتول و سینماى پورنوى رایگان در خانه | رادیو زمانه
‎3 سپتامبر 2012 … این نکته باعث شد تا دکتر با بتول گپ مفصلى بزند. این مربوط به زمان باردارى اوست. او در پاسخ اینکه چرا این کار‌ها را مى‌کند، ماجراى زندگى‌اش را براى دکتر واگو
 







NS