ناشید

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان سوپر خاله تو انباري
 

1 . من و عموم (قسمت اول ) | داستانهای قشنگ و زیبا
‎8 آوريل 2008 … داشتم از تمام لحظات اين رابطه لذت ميبردم که فريد گفت: برگرد مي خوام بکنم تو يه https://dastans3x.wordpress.com/2008/04/08/من-و-عموم-قسمت-اول/آن ترس اومد تو دلم ولي باز به خودم اومدم و به خودم گفتم نه اينم لذت خواهد داشت. بعد ديدم
فريد چادر ماشين بابا رو از گوشه انباري برداشت و انداخت رو زمين بعد به من اشاره کرد
که بخواب منم خوابيدم بعد هم خودش در حالي که با دستش که با آب …
 

2 . سکس با خانم همسایه ی میانسال | داستان سكسي
‎25 ژوئن 2011 … سلام من آیسان هستم و 21سالمه و این داستانی رو هم که میخوام براتون بگم حدود یک پیش https://ajabjayi.wordpress.com/…/سکس-با-خانم-همسایه-ی-میانسال/اتفاق افتاد برام … خب خانم میانسالی که من باهاش سکس کردم حدود 52سالشه و اسمش
ثریا خانمه و همسایه دیوار به دیوارمونه.این خانم شوهر درست و حسابی نداره یعنی اینکه
خب یه آدم خلاف که همش دنبال کسای مفته و از اونجایی که تو محله ما یه …
 

3 . خاله صیغه ای on Instagram: “برای مشاهده فیلم های سکسی به کانال …
26 ژانويه 2018 … 31 Likes, 67 Comments – خاله صیغه ای (@khlhsygh) on Instagram: “برای مشاهده https://www.instagram.com/p/BebTHyBlU9k/فیلم های سکسی به کانال تلگرام مراجعه کنید برای شماره خاله های صیغه ای به … کیر
داغممم +داستانی وحشیییی +رمانتیک+فیلم; mamad_mmm1داستانی بیاد
دایرکت شارژشم میدم; niiil0611سوپر گروه فول سکسی لینک تو …
 

4 . داستان سوپر. با زندايي تو انباري | پارسما – فیکس – داستان سکسی
‎داستان سوپر. با زندايي تو انباري. 1 . من و عموم (قسمت اول ) | داستانهای قشنگ و زیبا parsma.dana1390.ir/داستان-سوپر-با-زندايي-تو-انباري/ 8 آوريل 2008 … داشتم از تمام لحظات اين رابطه لذت ميبردم که فريد گفت: برگرد مي
 

5 . خوام … احسان رفت و بلافاصله بعدش مامان بلند شد و رفت https://4udastan.wordpress
.com/2009/10/12/احسان-و-ما-ما-نم/سمت اتاق من و دیدم که اول یه کمی با کسش ور رفت و 

6 . داستان سوپر. با زندايي تو انباري | هیپرسی
‎برگشت به طرف در انباری که من توش بودم یه چشمکی زد و رفت تو. منم رفتم پشت در و hyperci.ir/داستان-سوپر-با-زندايي-تو-انباري/ایستادم به تماشا. مامان رفت تو و به احسان که روی تخت نشسته بود … 6 . داستان
سوپر. با زندايي تو انباري | وگوم داستان سوپر. با زندايي تو انباري. 1 . pic –
Yahoo Groups 15 دسامبر 2012 … wogm.ir/داستان-سوپر-با-زندايي-تو-انباري/.
 

7 . احسان و ما ما نم | بهترین داستان های س+ک+س+ی
‎12 ا کتبر 2009 … مامانم گفت: -بفرمایین.ببخشین. احسان رفت و بلافاصله بعدش مامان بلند شد و رفت https://4udastan.wordpress.com/2009/10/12/احسان-و-ما-ما-نم/سمت اتاق من و دیدم که اول یه کمی با کسش ور رفت و شرتش و صاف و صوف کرد و
برگشت به طرف در انباری که من توش بودم یه چشمکی زد و رفت تو. منم رفتم پشت در و
ایستادم به تماشا. مامان رفت تو و به احسان که روی تخت نشسته بود …
 

8 . عاقبت ماساژ خاله – شهوانی
‎1 ژوئن … کار ما شده بود این که اصرار کنیم بریم دریا دسته جمعی بعد بریم از تو انباری موقع
دوش گرفتن دید بزنیم همیشه هم موقعی که دخترا میرفتن ما شروع به نگاه کردن
میکردیم دختر عمو دختر دایی و…. . ولی هیج علاقه ای به نگاه کردن عمه خاله زن عمو و….
نداشتیم . یه روز که داییم اینا برای امتحان تجدید پسر داییم رفتن تهران و ما و …
 

9 . تو هم دست بزن – شهوانی
‎8 ژوئن 2012 … هر وقت کیر فرهاد رو تو دستم می گرفتم یه خورده این ور و اونور می کرد و می گفت مامان
سیما خواهش می کنم نکن خوبیت نداره ولی کیرش تو دستام تیز و کلفت می شد -چیه فر
هاد اگه یه دختر بهش دست بزنه بازم از …. شیما اون روز ناهار خونه ما بود و من و اون و فر هاد
سه تایی مون رفتیم سایت امیر سکسی و مدل به مدل داستان خوندیم .
 

10 . سکس با زن عمو تو انباری | صد داستان سکسی
‎27 فوریه … نمی تونستم باور کنم… تو همون لحظه هم که داشتم اون کارو میکردم برام باور کردنی نبود. هیچ چیزی رو نمی تونستم ببینم جز کس زن عموم که رو پشت بوم خونشون توی
 







NS