ناشید

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان زن دايي سک جديد
 

1 . داستان سکس متین و زن دایی | داستان سکسی
‎14 جولای 2010 … خونه‌ي دايي‌اينا روبروي خونه ما بود و ما با هم خيلي رفت و امد داشتيم بخصوص من و زن https://iranaks.wordpress.com/2010/…/داستان-سکس-متین-و-زن-دایی/دايي خيلي با هم شوخي مي‌کرديم و وقتي کسي نبود من اصرار مي کردم که بيا کشتي و
اون هم که ميدونست من دست بردار نيستم به شوخي با من کشتي ميگرفت و اينطوري بود
که…
 

2 . ماجراي آمپول زدن زن دايي – 1 | dastan2012
‎24 جولای 2010 … سلام مي خواهم اولين داستان سكسي خودم را كه با زنداييم اتفاق افتاد براي شما بنويسم. https://dastan2012.wordpress.com/2010/…/ماجراي-آمپول-زدن-زن-دايي-1/راستش من 3 تا دايي دارم . دايي كوچكترم ازمن 2 سال كوچكتر است و ما با هم خيلي خوب
هستيم. دايي وسطي من تازه عروسي كرده بود و چون از خود خونه اي نداشتند خونه پدرش
زندگي ميكرد.…
 

3 . زندایی باربی | داستان سكسي
‎25 ژوئن 2011 … این داستان بر می گرده به حدود یک سال پیش من از 16 سالگی تو کف زنداییم بودم آخه https://ajabjayi.wordpress.com/2011/06/25/زندایی-باربی/میدونید خیلی خوشگله با اینکه دو تا بچه داره ولی هیکلش… … فقط چشم من روی زن
داییم بود واااااااای قربون اون جوراب نازکش برم،‌بعضی موقع ها هم که می شست روی مبل
پر و پاچه ش میزد که من میمردم از شق درد ،‌دایی منم پیش ما با زنش شوخی می …
 

4 . زن دایی | bustedballs
‎14 آوريل 2013 … اولین باری که یه زن به تخمم لگد محکمی زد 14 سال بیشتر نداشتم قضیه برمی گرده https://bustedballs.wordpress.com/2013/04/14/زن-دایی/به آخرای تابستون تازه داشتم به سن تکلیف میرسیدم 1ماه بود که داییم … رسید خونه
تو این مدت مسئولیت نگهداری خونه و من به عهده زن داییم بود اخه برخلاف دایی شلخته ام
خیلی زرنگ بود یه روز ظهر که ساعت یک و نیم بود اومدم خونه در رو باز …
 

5 . زن عمو سهیلا | بهترین داستان های س+ک+س+ی
‎28 سپتامبر 2009 … يه زن عمو دارم به اسم سهيلا كه خيلي خوشگله سفيد با چشم آبي و قد و هيكل مناسب اين https://4udastan.wordpress.com/2009/09/28/زن-عمو-سهیلا/عموم و زنش حدود 18 سال از باباي من كوچيكتره من از بچگي تو كفش بودم يادمه يه بار
بچه بودم شب خونه عموم اينا بوديم اونام تازه ازدواج كرده بودن شب موقع خواب از…
 

6 . زن عمو | داستان سکسی
‎10 جولای 2010 … سلام اين داستان بر ميگرده به 3 سال پيش كه من 16 سالم بود . من زن عموم رو خيلي دوست https://parsv.wordpress.com/2010/07/10/1-4/داشتم و هميشه ميرفتم خونشون به بحانه ي بازي كردن با بچه هاش ، زن عموم خيلي جلوي
من راحت بود و هميشه با تاپ شلوارك يا لباس خوابش راه ميرفت اخه فكر نمي…
 

7 . خاله سوسن | شهوانی
‎20 سپتامبر … خاله سوسن. این قضیه مال پاییز 1380 هستش. من و خالم با هم چیزی نداریم یعنی از همه hotgram4.filmiro.com//09/20/…/4906780649966272580.htmlچیز من خبر داره چون از وقتی از شوهرش طلاق گرفته و مامان و بابا بزرگم مرحوم … تازه
فهمیدم قضیه چیه منم بیشتر حشری شدم افتادم به جون کس خالم چه لیسی میزدم خالمم
کیرمو تو دهنش جا داد همشو خورد اونقدر خوب ساک میزد که انگار صد ساله …
 

8 . kiyan on Instagram: “من مجید دانشجوی رشته کامپیوتر با 18 سال سن از …
‎20 نوامبر … انقدر مخ مامانم رو حوردم که گفت باشه و قرار شد من قردا صبح برم خونه دایی جونم ! اون https://www.instagram.com/p/-Tl8RPpnjM/شب هرچی کتاب کس شعر داشتم رو ورداشتم که صبح وقتی با بابام می خواستیم
بچینیمشون تو ماشین بابام خندش گرفته بود .( خوب چی کار کنم می خواستم درس
بخونم دیگه ! ) وقتی رسیدیم به خونه داییمینا فقط زن داییم خونه بود و اون هم …
 

9 . داستان من و زن دایی شهلا – کلوب دانشجویان
‎8 فوریه … داستان زندایی , داستان من و زندایی , داستان س ک س ی , زندایی داستان +18 سلام من
نوید هستم الان 17 سالمه و 4 تا دایی دارم دایی بزرگم 6 سال پیش یعنی وقتی من 10-11.
 

10 . سکس با زن دایی | صد داستان سکسی
‎بایگانی بر اساس دسته‌بندی: سکس با زن دایی. زندایی شقایق. ارسال در فوریه 8, 2018 به دست ادمین — یک دیدگاه ↓. سلام. مجید هستم … اونروز صبح دل تو دلم نبود
 







NS